گاهی مدرن اما بسیار کنایه‌آمیز!




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : علیرضا لاری زارچ


عنوان شعر اول : حادثه

فراموش کرده بودی
پسرک سبزی فروش را
خواستی برگردی
برگشتی
از سر بازار
ضرب گرفتند
چکش‌ها
بر قابلمه‌های مسی
لرزیدند
بلور ها
در دست پیرمردان احساسی
یاسی سفید صورتی
بالا کشیده شدند باز
کرکره دکان های بزازی
تو قدم بر میداشتی
و سرازیر می‌شد
از قفسه های عطاری
عطر کندر، اکلیل کوهی و شاهی
تو قدم برمیداشتی
در همین چند لحظه
چندین سال شکسته‌تر میشدند زن‌ها
شدت می‌گرفت پچپچه میان مانکن ‌ها
و از پشت ویترین طلافروشی
گلوبند‌ها
آرزوی پابند شدنت را داشتند
به من رسیدی
_همان که فراموشش کرده بودی_
سبزی ات را
_ با یک دسته ریحان اضافه_
لای روزنامه حوادث پیچیدم



عنوان شعر دوم : ونیز
اهالی جوان شهر
با نگاهی پرسشگرانه
از یکدیگر رد می‌شدند
و ساکنین همیشگی پارک های پیر
همچنان که چتر بر سر داشتند
می‌گفتند
از آخرین باری که خورشید را دیده‌اند
چندین جمعه گذشته
و پسرانشان
منتظرند
باران بند بیاید
تا در یک روز آفتابی
از جنگ‌ برگردند

من قول دادم
تا سفری به ونیز داشته باشیم
تا راضی شد
چتر آفتاب گیرش را وا کند


عنوان شعر سوم : -
دوست داشتنت
بر من فرود آمد
چون
شلیک گلوله‌ای
بر خرگوشی سپید
در دشتی برفی

بعد از تو
نه من خودم بودم
نه منظره خودش
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سه شعر سپید از آقای علیرضا لاری زارچ ۲۲ ساله، از یزد به دستمان رسیده با نام‌های «حادثه»، «ونیز» و «شعر سوم»؛ سه شعر سپید از شاعری که سابقه‌ی شاعری خود را کمتر از دو سال ذکر کرده است؛ اما به‌نظر می‌آید که با یک شاعر کم‌وبیش کارکرده مواجه هستی؛ به‌ویژه در شعر سوم وی که با دو شعر نخست وی بسیار فاصله دارد؛ شعر کاملا تصویری که تعریف تازه‌ای از عشق را با زبان شعر، در فرمی زیبا، با تخیل و تصویر بیان می‌کند و نه با تعقلی که بر اغلب اشعار سپید حاکم است. در واقع روح شعر و روان سیال شعر در چگونگیِ بیان شعر، یعنی در فرم شعر، ساختار شعر و زبان شعر که زبان تخیل و تصویر و عاطفه است شکل می‌گیرد، و در شعر سوم آقای علیرضا لاری زارچ این‌همه ویژگی‌های یک شعر خوب می‌شود:
«دوست‌داشتنت
بر من فرود آمد
چون
شلیک گلوله‌ای
بر خرگوشی سپید
در دشتی برفی

بعد از تو
نه من خودم بودم
نه منظره خودش»
شاید تنها اشکال این شعر، دوری اندک از جادوی زبان فارسی و نزدیکی‌اش به زبان ترجمه باشد؛ آن ترجمه‌ی شعری که متاسفانه و برخلاف ترجمه‌های خوبی که در حوزه‌ داستان کوتاه و رمان صورت می‌گیرد، در ایران سهل‌انگارانه است و زبانش روزنامه‌ای. شاید تنها احمد شاملو بود که در واقع شعرها را در عین ترجمه، بازسرایی می‌کرد یا ترجمه‌های احمد میرعلایی که در نشان‌دادن تصویرها و تخیل شعری که ترجمه می‌کرد، استادی بی‌بدیل بود؛ خاصه در ترجمه‌ی شعر بلند «سنگ آفتاب» اکتاویو پاز. محمدعلی سپانلو هم در پاره‌ای از موارد شعرهای خوبی ترجمه کرده است.
اما دو شعر نخست دوست جوان ما آقای علیرضا لاری زارچ نیز که شعرهایی است کنایی؛ یعنی بر اساس کنایه بنا شده است. یعنی شاعر چیزی می‌گوید اما چیز دیگری را منظور دارد.
شعر اول روایی است و کنایه‌اش در کل قابل درک است(اگرچه از سطرهای گنگ و نامفهوم خالی نیست)؛ یعنی باید چنین باشد؛ شاعر که قرار نیست معما طرح کند تا مخاطب آن را حل کند؛ اگرچه معماگونگی شاعرانه، بخشی از شعر است و ربطی به معما ندارد.
به‌نظر من، در این شعر، سطر به‌ظاهر بی‌ارزشِ «در همین چند لحظه» بهتر است حذف شود؛ چرا که نقطه‌ی ابهام‌انگیز شعر که به‌نوعی تعیین‌کننده‌ی وضعیت شعر هم هست، در همین سطر و سطر ماقبل و مابعدش شکل می‌گیرد که با حذف «در همین چند لحظه» بر ابهام شعر نیز افزوده می‌شود.
شعر دوم هم روایی است و در کل گنگ است و دریافتش سخت.
در واقع گنگ‌بودن آثار ادبی اعم از شعر و داستان، هنر نیست. چون اگر به شاهکارهای جهان در دو حوزه‌ی شعر و داستان و نیز آثار فلسفی و یا متون کهن و متون مقدس بنگریم، خواهیم دید که عمق و گسترای خود را با ساده‌ترین بیان‌ها و زبان‌ها بازگو می‌کنند، آنقدر که ممکن است اغلب کم‌سوادان را دچار شک و تردید کند مبنی بر این‌که به‌راستی این آثار جزیی از شاهکارهای جهان است یا متون ارزشمند کهن یا فلسفی است و یا به‌واقع متون مقدس؟!
اما در جواب دو سوال دوست جوانمان آقای علیرضا لاری زارچ که گفت:
یک مجموعه شعر سپید که انتخاب کنم که بر من تاثیرگذار بوده است؟
و نیز یک کتاب خوب شعر سپید که در ده سال اخیر چاپ شده است؟
به‌نظر من سوال خوب و درستی نیست؛ زیرا واقعا یک شعر و یک کتاب شعر نیست که بر شاعری تاثیر می‌گذارد، بلکه مجموعه‌ای از کتاب‌هاست که تاثیرگذارند.
دیگر اینکه واقعا یک دفتر شعر خوب از میان این‌همه اشعار خوب مثال‌زدن، نه درست است و نه واقعیت دارد.
بنابراین به‌جای معرفی چند کتاب شعر خوب سپید و نیمایی که مطمئنم با بیانش، هم‌اینک نیز چندبرابرش را از یاد خواهم برد؛ چند شاعر خوب سپیدسرا و نیمایی سرا معرفی می‌کنم که همه یا بیشتر اشعارشان بعد از انقلاب به چاپ رسیده است. در همین حال نیز شک ندارم که اسم بسیاری از شاعران خوب را هم فراموش خواهم کرد. بنابراین می‌گویم:
در کنار خواندن اشعار بزرگان شعر امروز همچون نیمایوشیج، احمد شاملو، اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سپهری، آتشی و یدالله رویایی، حتما از کتاب‌های شعر این شاعران خوب نیز که در چند دهه‌ی اخیر منتشر کرده‌اند غافل مباشد؛ شاعرانی همچون منصور اوجی، شمس لنگرودی، عمران صلاحی، بیژن جلالی، بروسان، رحمت حقی‌پور، سلمان هراتی، شیون فومنی، بیژن نجدی، م. موید، ایرج ضیایی، علیرضا پنجه‌ای، کلاهی اهری، فرشته ساری و...

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۲
ضیاءالدین خالقی » چهارشنبه 17 دی 1399
منتقد شعر
سلام. توضیح من کافی و روشن بود دوست عزیز: «در همین لحظه حذف شود»، شعر به ابهام خود میرسد. ابهام یکی از ویژگیهای برجسته ی هر شعر است و با گنگی و نامفهوم بودن در تضاد است. ابهام می‌تواند کلید کشف شعر شود.
علیرضا لاری زارچ » سه شنبه 16 دی 1399
سلام آقای خالقی . ممنون از لطفتون من اما متوجه نقطه ابهام شعر اول (( در همین چند لحظه)) نشدم. اگر چند سطری بیشتر تحمل بفرمایین و توضیحی بدین ممنون میشم. با تشکر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.