حذف بعضی بیت‌ها



عنوان مجموعه اشعار : بیا بر عالم و آدم بخندیم
عنوان شعر اول : قتل شعر
قتل شعر

بی تعصب کار سلطان و گدا را نقد کن
بیش از بیگانه، یار آشنا را نقد کن
نقد یعنی آینه، یعنی صداقت داشتن
گرچه در کشتی نشستی، ناخدا را نقد کن
کار آدم ها که نقدش لازم است و واجب است
گاه گاهی هم بیا کار خدا را نقد کن
بي تعصب باش، آزاد و رها از هر چه هست
گاه شلوار و كت و گاهي عبا را نقد كن
عقل می گوید کجا و عشق و ایمان، ناکجا
هم کجا را نقد کن هم ناکجا را نقد کن
عقل در هر کار ما چون چرا می آورد
تو بیا این عقل پر چون و چرا را نقد کن
عشق محجوب است، صاف و ساده، مثل آینه
های و هوی عاشق غرق هوا را نقد کن
عارفان و عاقلان نقاد افکار خودند
زاهدان خشک مغز خودنما را نقد کن
از دو رویی و ریا مانند ما بیزار باش
کارهای مردم اهل ریا را نقد کن
دیگران را زیر تیغ نقد آوردن خطاست
حرف ها را، فکر ها را، ادعا را نقد کن
ادعا یعنی بسازی کوه از کاه خودت
کوه کاه آدم پر مدعا را نقد کن
مدح شاعر قتل شعر اوست، تعریفش نکن
گر رفیقی، لطف فرما، شعر ما را نقد کن

#ادم


عنوان شعر دوم : عاشق شدن كه دست آدم نيست
عاشق شدن كه دست آدم نيست

امشب هوا تاريك و دلگير است
مثل دلم ، با عشق درگير است
دل بسته ام ، بر موي دلداري
هر چند مي دانم كمي دير است
مثل گلي يك ذره پژمرده ست
زيباست ، گرچه يك كمي پيراست
مثل قمر ، آواز مي خواند
گر چه صدايش مثل آژير است
طعم لبان ديگران ، كشكي
طعم لب او ماست و موسير است
با يك نگاهش ، شير مي گيرد
هرمژه اش خود يك كمانگيراست
من ، زنده پيش چشم او موشم
كي گفته شير مرده هم شيراست
از عاشقي ، چيزي نمي داند
اهل هنر، نه ، اهل تدبير است
گفتي ببرم بند عشقش را
اما گلوي قلب من گير است
عاشق شدن كه دست آدم نيست
اين كارها هم كار تقدير است

#ادم


عنوان شعر سوم : انديشه انقلاب داريم
يك سينه دل كباب داريم
جاني پر از اضطراب داريم
گر سنگ صبور ما تو باشي
درد دل بي حساب داريم
در سينه ما غم است ، اما
بر دامن خود رباب داريم
ما نيز شبيه ديگرانيم
بر چهره خود نقاب داريم
هرچند نديده ايم رويت
عكس تو به ديده قاب داريم
بر پرده چشم ما كشيدند
نقش تو ، ولي بر آب داريم
شد كاسه صبر چشم ما پر
در ديدن تو شتاب داريم
ديدار شما چو نيست ممكن
اميد به لطف خواب داريم
گفتند كه اختيار با ماست
كي جرائت انتخاب داريم
صحبت چو نبرد كار ما پيش
انديشه انقلاب داريم
در دفتر سرنوشت ، عمري
كوتاه تر از حباب داريم
از همت بخت نا اميديم
بر گردن خود طناب داريم
از چشمه وصل بي نصيبيم
دل خوش به همين سراب داريم
پروانه شمع ديگرانيم
هر چند خود آفتاب داريم
تنهايي و بي كسي غمي نيست
تا همدم چون كتاب داريم
خالي ست حساب دفتر ما
تنها دو سه شعر ناب داريم
تلخ است شراب عشق ، باشد!
ما ميل به اين شراب داريم

#ادم
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
شعر اول:
بیت‌های این شعر دارای مضمون‌های تعلیمی‌اند و از همین جهت نوعی وحدتِ محتوایی بر تمامیت شعر حاکم است، همچنین نوعی طنزگونه بودن در بعضی بیت‌ها قابل دریافت است، اما در بسیاری از بیت‌ها، فقط ردیفِ «نقد کن» است که باعث شده مفاهیم، نو به نظر برسند، در حالی‌که مفاهیمِ اصلی بیت‌ها، بیشتر تکرارِ همان اعتراض‌ها و تضادها، با همان الفاظی‌ست که در ادبیات کلاسیک وجود داشته است، مثلاً در مورد زاهدانِ ریاکار، قبلاً بسیار گفته شده و باید توجه داشت که امروزه کلمۀ زاهد به آن مفهومِ کلاسیک با همان بارِ معنایی وجود ندارد، و اگرچه مظاهرش بسیار وجود دارد اما الفاظ دیگری برای شرح آن استفاده می‌شود.
نکته دیگر این که در بعضی از بیت‌ها دو مصرع با هم ارتباطی ندارند از جمله:
بی تعصب کار سلطان و گدا را نقد کن
بیش از بیگانه، یار آشنا را نقد کن
میان دو سطر ارتباط چندانی وجود ندارد؛ و اگر بخواهیم ارتباطی قائل باشیم این می‌شود که اگر سلطان باشی با گدایان آشنا نیستی و اگر گدا باشی با سلطان آشنایی نداری و نتیجه‌اش این است که گدا و سلطان هر یک آشنایان خود را نقد کنند، بنابرین مصرع اول معنای خود را با فهمِ مصرع دوم از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، نوعی تناقضِ مخلِّ معنا در این بیت دیده می‌شود.

نقد یعنی آینه، یعنی صداقت داشتن
گرچه در کشتی نشستی، ناخدا را نقد کن
در مصرعِ دوم، منظورِ شاعر، کامل بیان شده، و مصرع اول باید چیزی در تکمیلِ آن باشد، اما می‌بینیم که آینه بودن یا صداقت داشتن، فقط به ردیف شعر مربوط است و ارتباطی به کشتی و ناخدا ندارد.

عشق محجوب است، صاف و ساده، مثل آینه
های و هوی عاشق غرق هوا را نقد کن
در مصرع اول، عشق طوری توصیف شده که معنای مصرع دوم را از بین می‌برد، اگر عشق محجوب و صاف و ساده مثل آینه است، پس عاشق نمی‌تواند غرق هوا باشد چون عاشق، فاعلِ عشق است، بنابراین ارتباطی بین دو مصرع وجود ندارد، و هر یک از دو مصرع در موقعیت‌های کلامیِ مختلفی قرار می‌گیرد.

در سطرِ «از دو رویی و ریا مانند ما بیزار باش» دورویی و ریا، هرچند دو کلمه‌اند که کاملاً یک معنا ندارند، اما در این سطر، دارای یک معنا و تکرارِ هم‌اند، بنابراین فقط یکی از آن‌ها باید بیاید، اما همین مسئله در سطرِ «کار آدم ها که نقدش لازم است و واجب است...» تا حدودی متفاوت است، یعنی درست است که لازم و واجب، یک معنا را می‌رسانند، اما چون شاعر قبلش از آدم‌ها که جمعند حرف زده، می‌توان دلیل آورد که برای عده‌ای واجب بودن و برای عده‌ای لازم بودن را تصور کرده است و همچنین واجب و لازم، مراتبِ معنایی یکسان ندارند، دو مثالِ مذکور نشان می‌دهد که گاهی تکرارِ لفظِ هم معنی، حشو است و گاهی، می‌تواند تا حدودی توجیه داشته باشد.

یکی از نکاتی که باید بیشتر مورد توجه شاعر قرار گیرد، استفاده از فنونی مثل استعاره و مجاز و امثالهم است، مثلاً در سطرِ «گاه شلوار و كت و گاهي عبا را نقد كن» لباس‌ها مَجاز از انسان‌هایی‌اند که آن‌ها را پوشیده‌اند، این شیوۀ بیان، از آن شیوه‌هایی‌ست که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود، بنابراین شاعر می‌تواند تمرکزِ خود را بر آن بیشتر کند و در شعرهای دیگرش نیز با مفاهیم و موضوعاتِ مختلف، از انواع مَجاز استفاده کند.

در سطرِ «گر رفیقی، لطف فرما، شعر ما را نقد کن»، گر (به جای اگر)، و لطف فرما (به جای لطف کن یا لطف بفرمایید) نحوِ قدیمی‌اند، ممکن است شاعر بخواهد با این نحو، نوعی طنزگونگیِ لفظی هم در بیت ایجاد کند و این به خودیِ خود اشکالی ندارد، اما چون در کلِ شعر، بیان شاعر صمیمیتِ نسبتاً امروزی دارد، بهتر است نحوِ این بیت را هم در جهتِ نو بودن، ویرایش کند.

شعر دوم و سوم:
این دو شعر در وزن‌های کوتاه سروده شده، و مشخص است که شاعر در سطرهای کوتاه هم می‌تواند در هر بیت، کلامش را به انتها برساند و این ویژگیِ خوبی برای سردونِ غزل است، اما شاعر سعی کرده از قافیه‌های متعددی استفاده کند در حالی‌که همۀ آن‌ها ضرورت ندارند، گاهی حذف تعدادی بیت از یک غزل، باعثِ مشخص‌تر شدنِ بیت‌های خوبِ همان غزل می‌شود، اگر غزلی مثلاً فقط پنج بیت داشته باشد و همۀ بیت‌ها نسبتاً خوب باشند، بهتر از غزلی‌ست که مثلاً دوازده بیت دارد و سه بیتش حتی خیلی خوب است و نکته این است که خوبیِ همان بیت‌ها هم در سایۀ بقیۀ شعر که مثلِ آن بیت‌ها دقیق و قابل توجه نیست، قرار می‌گیرد و ارزشِ شعریِ کلِ غزل پایین می‌آید. برای مثال به بعضی از نکاتی که در بیت‌ها وجود دارند و بیت‌های مذکور قابل حذف یا تجدیدنظرند اشاره می‌شود:
رباب داشتن بر دامن، بیش از آن که شادی را تداعی کند، به نوعی غم را القا می‌کند، و از سوی دیگر، شاعر بهتر بود یک سازِ عمومی‌تر را در این جایگاه بیاورد ولی به نظر می‌رسد الزامِ قافیه اجازه نداده است، در «عكس تو به ديده قاب داريم» هم غیر از بیانِ نادرستِ نحوی، همین الزام به چشم می‌خورد، بنابراین بیت‌هایی که اینگونه الزامات را دارند بهتر است از شعر حذف شوند. همچنین عبارات و کلماتی مثلِ چو، چشمۀ وصل، چون به معنیِ مثلِ، موی دلدار، گر به جای اگر، بند عشق... بهتر است به طور کلی مورد استفاده قرار نگیرند، چون هر قدر هم که مفاهیمِ بدیع و نگاه‌های نو داشته باشیم با این الفاظ، نمی‌توان آن‌ها را بیان کرد.
موارد دیگر هم هست که دقتِ نحویِ بیشتری را می‌طلبد، مثلاً در عبارتِ «نبرد كار ما پيش، «را» حذف شده است که نادرست است. یا در «دل خوش به همين سراب داريم» دل خوش به چیزی داشتن، قدیمی است (به معنیِ دل به چیزی خوش داشتن)، و امروزه می‌گوییم دلخوش به چیزی بودن یا دل را با چیزی خوش کردن و این دست عبارت‌ها.

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.