پایان باز در رباعی




عنوان مجموعه اشعار : سه رباعی
شاعر : سالار کبیریان


عنوان شعر اول : .
آن شب که دویده بود پشت سر ماه
دلتنگی بی وقفه ی او نیمه ی راه_
_نگذاشت به پایان مسیرش برسد
ترمز که بلند و سایه اش که کوتاه...



عنوان شعر دوم : .
این جوی به آسمان تو دل داده
از بس که نبودنت فقط رخ داده
از آن همه خاطره فقط ابری ترد
بر روی زمین کوچه باغ افتاده

عنوان شعر سوم : .
کش آمده سایه اش کنار خواجو
در حسرت تو و آن قرار خواجو
انگار که از نبودنت خاموش است
این شمع غریب بر مزار خواجو
نقد این شعر از : احسان رضایی
معمولاً در رباعی‌ها به مصراع چهارم توجه بیشتری می‌شود و معروف است که «از رباعی مصرع چارم خوش است». برای همین است که از اغلب رباعی‌های معروف تاریخ ادبیات، مصراع چهارش به شکل ضرب‌المثل درآمده و معروفتر است. (به عنوان نمونه این چند مصراع پایانی از اشعار خیام - یا دقیقتر بگوییم: منسوب به خیام - را ببینید: نقّاشِ ازل بهرِ چه آراست مرا؟/ صد لقمه خوری که می غلام است آن را!/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟/ پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد/ از خاک برآمدیم و بر باد شدیم!/ چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من!/ از عمر شبی گذشت و تو بیخبری) برای همین است که گاهی حتی شاعران از ابتدا، مصراع چهارم که سطر آخر و ضربۀ پایانی است را می‌گویند و بعد برای آن، مصراع‌های قبلی می‌سازند (هشتصد سال پیش، شمس قیس رازی در کتاب معروف «المعجم فی معاییر اشعار العجم» رباعی‌سراها را از این کار برحذر داشت و گفت این کار ممکن است باعث آسیب معنایی شعر شود). با این حال، این اهمیت دادن به مصراع چهارم تنها روش ممکن برای سرودن رباعی نیست و می‌شود در این قالب کارهای دیگری هم انجام داد. از جمله، روشی است که شاعر جوان ما هم در رباعی اولش به کار برده: ناتمام گذاشتن مصراع چهارم. اخیراً استاد سیدعلی میرافضلی، پژوهندۀ نامدار قالب رباعی، در کانال تخصصی خود چند نمونه از رباعی‌های با پایان باز را (که خود یا دیگر محققان یافته‌اند) معرفی کرده و دربارۀ زیبایی‌شناسی این روش بحثهای مفیدی کرده است. برای نمونه دو رباعی قدیمی با این تکنیک را ببینید:

در کار تو، صاحب‌نظران، نظّاره
تو غرقۀ دریای هوس، یک‌باره
رو چارﮤ روزِ واپسین، ساخته دار
زآن پیش که گویند که: آن بیچاره...!

این رباعی از شاعر ناشناس، تا مصراع سومش نوعی نصیحت و بالای منبر رفتن خشک و رسمی است، اما یکباره در مصراع چهارم با ناتمام گذاشتن حرف، شعر بسیار بسیار زیبا و جاندار می‌شود. این هم یک رباعی یک رباعی قرن ششمی دیگر از شاعر ناشناس دیگری:

نابوده ز روزگار شاکر روزی
بر هیچ غرض نگشته قادر روزی
تا کی به بهانه‌ها فریبم دل را
بنشسته بر آن امید کآخر روزی...!

در هر دو نمونه، پایان باز رباعی به توسعۀ معنایی آن کمک کرده و هر کسی می‌تواند جمله را در ذهن خودش ادامه دهد. در واقع این تکنیک، آگاهانه و تعمدی انتخاب شده است. (یا در مواردی، پایان باز برای پرهیز از بیان کلمات نامناسب و رعایت ادب در کلام استفاده شده.) اما آیا در رباعی اولی که در بالا می‌خوانیم هم چنین است؟ در عبارت «ترمز که بلند و سایه‌اش که کوتاه ...» این ناتمام ماندن جمله و نیامدن فعل «شد» چیزی به شعر اضافه می‌کند؟ اینطور نیست. چون خواننده نمی‌تواند چند پایان مختلف برای شعر در ذهن خودش بسازد. پس انتخاب این تکنیک چندان کمکی به شعر نکرده است.

جز این نکته، باید بگوییم که رباعی‌های ارسالی، داستانی و تصویری هستند و نشان از توانایی شاعر در سرودن رباعی دارد. به شخصه از دومین رباعی بیشتر از بقیه لذت بردم. فقط کاش قید «فقط» در دو مصراع پشت سر هم تکرار نمی‌شد. در رباعی چهارم نقش «مزار خواجو» را متوجه نشدم که چه چیزی به شعر اضافه کرد و مثلاً اگر به جایش «سعدی» یا «حافظ» که به عاشقانه‌سرایی شهرت بیشتری هم دارند ایگزین شوند، شعر چه تفات معنایی پیدا می‌کند؟ بازی با اندازۀ سایه در دو رباعی اول و سوم جالب است که کوتاهی و بلندی سایه شخص به حالات روحی فرد نسبت داده شده است. پیشنهاد می‌کنم قالب رباعی را جدی‌تر بگیرید و بیشتر در آن طبع‌آزمایی کنید.

منتقد : احسان رضایی

متولد ۱۳۵۶ تهران، داستان‌نویس، منتقد ادبی و مجری-کارشناس برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی مختلف دربارۀ کتاب. مؤسس و اولین سردبیر پایگاه نقد داستان. تألیفاتش در زمینه تاریخ و ادبیات است.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.