دوگانگی در لحن شعر




عنوان مجموعه اشعار : ناخودآگاه
شاعر : علی‌اکبر عرب


عنوان شعر اول : ناخودآگاه
ALIAKBAR ARAB:
در خیالم هر شب و هر روز همراهِ تو ام
غرق، در زیباییِ منظومه‌یِ ماهِ تو ام

لااقل گاهی،فقط گاهی تو درگیرم نکن
دائماً در گیر و دارِ گاه و بی گاهِ تو ام

لیلیِ مجنونِ من،فرهادِ شیرینِ تو ام
ماهِ من تاجِ سری، حتی اگر شاهِ تو ام

شادم آن وقتی‌که در آغوشِ‌من گُم می‌شوی
از تو ممنونم که من، آغوشِ دلخواهِ تو ام

شک ندارم، در تو نیمی از خودم را دیده ام
مطمعئناً من ((ضمیرِ ناخودآگاهِ)) تو ام

عنوان شعر دوم : نمک نشناس
ALIAKBAR ARAB:
بدن زندان بی‌تابی‌ست که آب خنک دارد
درون جسم، هر سلول دردی مشترک دارد

جنین بودم،به هم خورده‌ست یکدستیِ‌ دستانم
گمان‌کردی که انگشت‌است؟! نه مشتم ترک دارد

به سیلی صورتم را سرخ کردم سوختم وقتی
که مردم زیر لب گفتند این ناکس بزک دارد!

کسی باید به این آیینه گردانها بفهماند
اگر عکسم بد افتاده‌ست این آیینه لک دارد!

مگر یک عمر گندم‌چیدن آخرعاقبت دارد؟!؟
چه می‌کارید؟! نانِ مردم از اول کپک دارد!

به جز حلقومِ وامانده نمانده در تنِ این جسم
که این حلقوم هم بی دست‌وپا جایِ کمک؛ _دارد

برایت شعر می‌خواند وَ از تقدیر می‌ترسد
و از خلقی که در حق‌گوییِ این حلق شک دارد

به رویِ دار، قالی بافتید از مویرگ هایم
بَهایم بس که پا خورده تنم، سر در فلک دارد!

نمک‌نشناس می‌ماندم اگر سیلی نمی‌خوردم
نمک پرورده‌ام از بس که دستانت نمک دارد!

عنوان شعر سوم : رد
ALIAKBAR ARAB:
دستِ رد خوردم اگر، دست چرا بردارم؟
لا اقل در بدنم ردّ شما را دارم

ردّ دستانِ تو را دیدم و دیوانه شدم
از همان روز، من از(خوب شدن)بیزارم

ماهِ من،خوفِ خسوف‌است که بیخواب‌شدم
خوب میخوابی و شب تا به سحر بیدارم

باز در ملحفه میپیچم و می‌سوزم، آه
تاروپودم شده از نخ به نخِ سیگارم

هر که از کوچه‌ی ما میگذرد نابیناست؟!
یا منِ کوچه نشین شکلِ در و دیوارم؟!

عاقبت، دستِ شما دستِ مرا میگیرد
دستِ رد خوردم اگر، دست چرا بردارم؟
نقد این شعر از : آرش شفاعی
خوانندۀ سه شعر از «علی اکبر عرب» هستیم. سه شعری که با توجه به سن و سال شاعر، بی اغراق خوشحال کننده است و نشان دهندۀ این که او آینده ای روشن در عرصۀ شعر دارد. در هر سه شعر ما خوانندۀ بیت هایی خوب و دارای کشف های شاعرانه ایم. او توانایی مضمون یافتن، تصویر سازی و رعایت تناسب ها در هر بیت را دارند و این البته چیز کمی نیست. اما نکته ای که در سروده های این شاعر وجود دارد این است که شاهد افت و خیز در شعرهای او هستیم. برای توضیح بیشتر، شعر سوم را مثال می زنیم. در این شعر شاعر از نوعی حالت بیقراری و آشفتگی سخن می گوید. کاری به این نداریم که در ابیات نخست شاهد ضعف تألیف و سستی هایی در زبان هستیم ولی به هرحال شاعر توانسته است، آن احساسی را که در پی بیان آن بوده است؛ به مخاطب منتقل کند. ناگهان در این میان سر و کلۀ این بیت پیدا می شود:
هر که از کوچه‌ی ما میگذرد نابیناست؟!
یا منِ کوچه نشین شکلِ در و دیوارم؟!
از شاعر می پرسیم واقعاً جای این بیت در میان این غزل بود؟ در بیت های قبل با انسانی آشفته رو به روییم که سیگار پشت سیگار می کشد، با معشوقش مخاطبه دارد و او را می ستاید و در عین حال از حال و روز بد خویش سخن می گوید.اما ناگهان با شخصی رو به رو می شویم که در میان کوچه ولو شده است و احتمالاً مردم درحال آمدن و رفتن او را زیر دست و پا می گیرند. به نظر می رسد لحن طنزآمیز شاعر هم باعث شده است که حس خوبی از این بیت به مخاطب منتقل نشود و خواننده احساس کند شعر دچار دوگانگی در فضا و لحن شده است. به این دوست شاعرمان بخاطر سروده های زیبایش تبریک می گوییم و او را به سختگیری بیشتر در ویرایش شعر و حذف ابیات ضعیف و متوسط توصیه می کنیم.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.