تلخشور




عنوان مجموعه اشعار : نیک2
شاعر : حسین نیک


عنوان شعر اول : مرکزم باش
گردش من به دور محور توست
تا گمان می کنی جهان توام ‏
ای منار بلند مسجد شهر
چه دل انگیز که اذ(ز)ان توام

آرش مرزهای عشق نما
تیر هایت چقدر درمان است
هدف تو دل من و من هم
احتراماً خم کمان توام

گوش‌کن چشم‌های خوش‌سخنم
با تو سرگرم گفتگو هستند
اگر از حلق من زبان بکشند
باز با چشم هم/زبان توام

ای شب غرق در سحابی من
روز گرم من، آفتابی من
با توام ای همیشه آبی من
تا تو باشی من آسمان توام

آی دریای بی کرانه‌ی من
زنده‌ام چون تویی بهانه‌ی من
تا تمام تو زیستگاه من است
من تمامیِ ماهیانِ توام

ما دوتا مست شورِ عشق به سر
بودنِ ما بدون هم ابتر
در کنار همیم سکر آور
تو شراب و من استکان توام

گفتم از تو، تو را به تو قدری
گفتم از من، مرا به تو قدری
اول و آخر سخن این است
مرکزم باش تا جهانِ توام

عنوان شعر دوم : هرآینه
کوه است بغض من،
اغراق نیست این،
این کوه، کاه نیست
.
این چاه پر شدست
من یوسفم ولی
این گور چاه نیست
.
.
حال مرا نپرس
که تا ابد یکی
از این سه حالت است
.
یا روبه راه نیست،
یا روبه راه نیست،
یا روبه راه نیست!
.
.
با ظلمت تو من
مایوس تر شدم
تا آسمان شدی،
.
در چشم این پلنگ
هم شوق ماه هست
هم روی ماه نیست
.
.
این بارشِ کبود
این دودِ توی اشک
این اشکِ توی دود
.
بر تلخی لبم،
بر شوری لبم
آیا گواه نیست؟
.
.
پس تلخشورِ من
هرگز به بوسه ای
شیرین نمیشود
.
هر لب که خواستم
یا بر لب کسی‌ست،
یا بوسه خواه نیست
.
.
از غصه پیر شد
از گریه کور شد
مردِ در آینه،
.
حالا در آینه،
موی سیاه نیست
چشم سیاه نیست
.
.
حالا هر آینه:
مایوس، پیر، کور،
افتاده توی گور
.
لب های تلخ شور!
لب دادنم به مرگ
آیا صلاح نیست؟
.
.
لب های تلخشور!
در کشور غرور
این برده شاه بود

این شاه برده است
این شاه مرده است
این مرده شاه نیست

عنوان شعر سوم : ...
.....
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
دو شعر از جناب نیک عزیز خواندم. شاعری که پیش از آشنایی با اشعارشان خودشان را به عنوان هم‌ولایتی می‌شناختم. جناب نیک گرامی نوشته‌اند که 21 ساله‌اند و از اشعارشان پیداست مطالعه خوبی دارند. در این نقد هم‌ولایتی و آشنایی پیشین را می‌گذارم دم در و تا آنجا که بتوانم سعی می‌کنم از قابلیت‌هایی که اثر دارد و می‌تواند بهتر شود صحبت کنم. یا حتی قابلیت‌هایی که شاعر دارد اما توان خود را در جاهایی از شعر شاید دست پایین گرفته است.
از بیت اول شروع می‌کنیم :

گردش من به دور محور توست
تا گمان می‌کنی جهان توام
ای منار بلند مسجد شهر
چه دل‌انگیز که اذ(ز)ان توام

با خواندن بیت ابتدایی چند نکته به ذهنم رسید که لازم می‌دانم بازگو کنم. یکی از مسائلی که بارها و بارها در مورد صحبت شده است انتخاب کلمات درست است. در مصرع اول شاعر میخواسته بگوید من دور تو می‌گردم و تا نیت کنی قصد کنی و یا از فکرت گذر کند من جهان تو هستم. اول اینکه گمان کردن و از طرفی استفاده از این فعل به صورت استمراری(گمان می‌کنی) شاید آن‌چنان که باید درست نباشد. چرا که مقصود شاعر در اصل گذر از خیال معشوق است. از سویی جهان کسی بودن شاید معنای عکس داشته باشد. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم خود را جهان کسی خطاب کنیم مگر اینکه آن فرد این‌چنین قصد کرده باشد یا ما را جهان خود بخواند.
در بیت دوم شاعر به زبان سلیس می‌گوید ای مناره‌ی بلند مسجد شهر چه دل‌انگیز که اذان یا از آن تو هستم. اینجا من وجه شباهت معشوق با مناره بلند مسجد شهر را نورفتم و همچنین نتوانستم ارتباط عمیقی بین مصرع اول و دوم کشف کنم. همین‌جا لای گیومه بگویم که در ادامه شعر به قلر درخشانی می‌رسد و علت سخت‌گیری من در ابتدای کار دو مسئله است. یک. شاعری که می‌تواند در ادامه تصاویری درخشان بیافریند از پس نوشتن بیت اول دیگری برمی‌آید. دو. حیف است که از بعضی ایرادات بگذریم در حالی‌که امکان بازنویسی وجود دارد.
در بیت بعد شاعر می‌نویسد :
آرش سرزمین عشق نما
تیرهایت چقدر درمان است...
هرچند به شخصه عاشق تلمیح به داستان‌های کهن هسنم اما بحث انتخاب درست کلمات در این نقطه هم وجود دارد. عشق نما به عنوان کلمه‌ای برای عشق دروغین به کار می‌رود یعنی آنچه عشق نیست. پس نمی‌تواند در این بیت که شاعر مفهوم مثبتی را در ذهن دارد استفاده شود. شاید بهتر بود شاعر می‌نوشت : آرش سرزمین عاشق‌ها که البته صرفا پیشنهاد است. در مصرع بعدی کلمه‌ای که هدف تیر منتقد است کلمه احتراماً ست. علت این مسئله این است که با احترام خم کمان کسی بودن چندان عقلانی به نظر نمی‌رسد.
در بیت بعد شاعر برگ طلایی را رو می‌کند تصویری می‌آفریند که منِ خواننده ناگهان جا می‌خورم که پس توان شاعر بیش‌از این‌ حرف‌هاست. حالا باید پرسید که خب چرا اینجا شعر تا این حد به دل می‌نشیند؟ علت اصلی درست بودن ترکیب کلمات است. از سویی تصویری که شاعر ارائه داده است قابل لمس است. بیت بعدی نیز از جمله‌ بیت‌های دوست‌داشتنی‌ست. اما در این بیت علت اصلی موسیقی درونی‌ست. این شعر تا انتها به خوبی پیش می‌رود. و این است آن توقعی که شاعر در مخاطب به وجود می‌آورد. به همین مخاطب دیگر به راحتی بیت اول را نمی‌پذیرد.
در شعر دوم اما حکم کلی من این ست که کلمات در جای درست قرار گرفته‌اند. از بین کل این شعر واژه تلخشور نظرم را جلب کرد امیدوارم بیش از این شاهد ساخت کلمات جدید در اشعارشان باشم. از ایشان دو شعر خوب خواندم باشد که باز هم آثار ایشان را در پایگاه نقد شعر بخوانم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.