چکش‌کاری ناروانی‌ها




عنوان مجموعه اشعار : مطهر2
شاعر : امین معتمد


عنوان شعر اول : چهره ی شهر
و باد موجب افتادن تبر شده است
به روی شاخه ی موهات مفتخر شده است

درست لحظه ی دیدار چشم هایت بود
از آن زمان دلم از راه خود به در شده است

تو را که روشنی ماه از تو بود چه شد
که دست هرزه ی سرما شکنجه گر شده است

به شکوهِ حنجره فریاد میزند بر دل
که گوش طاقت دوری نداشت، کر شده است

شبیه چین و چروک است مرز فاصله ها
که بی تو چهره ی شهرم شکسته تر شده است

مرا به گریه کسی عادتم نداده عزیز
من از غریبی خود چشم هام تر شده است

به بوی پیرهنت خو بکن که این دارو
برای دیده ی یعقوب بی ثمر شده است

"چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را "
شبانه های من از دوری ات به سر شده است

عنوان شعر دوم : امین معتمدم
چرا نمیگذرد روزهای بی تو چرا؟
پر است دوری ِتو، در هوای بی تو، چرا؟

نفس کشیدم و شش ها گلایه میکردند
نفس کشیدن ِمن را کنایه میکردند

رسیده تنگ دلی تا گلوی طاقت ِمن
تنفسم خفه هست و کبود صورت ِمن

بدان که بی تو دلم تنگ میشود آخر
خیال ِشاعری ام سنگ میشود آخر

تو نیستی و دلم طاقتش تمام شده
تو نیستی و حرم حاجتش تمام شده

تو نیستی و دلم با ترانه ها مرده است
تو نیستی و از این عاشقانه ها مرده است

تو نیستی و جهان از سکوت لبریز است
تو نیستی و خودم با خودم گلاویز است

تو نیستی که بدانی چگونه می گیرم
تو نیستی که ببینی چگونه می میرم

میان ِفاصله بی حاصلم تلف شده ام
شبیه ماهی ِبر ساحلم تلف شده ام

مرا به ماسه ی گرم تنت ببر ای عشق
مرا به باغ گل ِدامنت ببر ای عشق

شکنجه میشوم از اعتصاب های بلند
اتاق ِغم زده سلول ِهای های بلند

منم که ریخته بالم که بی تو پاییزم
مرا ببخش اگر اینگونه اشک میریزم

مرا ببخش اگر این چنین پر از دردم
مرا ببخش و بغل کن که مثل یخ سردم

مرا ببخش که در ظرف عشق منجمدم
مرا ببخش اگر من امین معتمدم


عنوان شعر سوم : ....
.....
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
اشعار جناب معتمد عزیز را خواندم. جالب است، اولین باری که شعری از ایشان شنیدم در یکی از همایش‌های کلک‌خیال پایگاه نقدشعر بود. لحظه‌ای در ذهن اشعار آن‌زمان ایشان را با اشعاری که امروز از ایشان خواندم مقایسه کردم، پیشرفت ایشان واقعا مورد توجه است. نمی‌دانم چقدر در پایگاه شعر می‌گذارند اما فکر کنم خودم یکی از مشوقین ایشان برای حضور در پایگاه بوده باشم به همین دلیل هم سعادت نقد این اثر نصیبم شده است.
از ابتدای شعر شروع به خواندن می‌کنم. استفاده از و در ابتدای شعر یکی از شگرد‌های شعر معاصر به شمار می‌آید و گفته‌اند که از شعر ترجمه به شعر سپید و بعدتر به شعر کلاسیک راه یافته‌است. یکی از خواص شروع شعر با «و» این است که گویی شاعر حرفش را از نیمه شروع کرده است. انگار حرفی بوده که ‌شاعر آن‌را خورده و بعد به ادامه سرودن پرداخته است.
مصرع اول را دوست‌دارم اما مسئله اصلیم در بیت اول نیافتن ارتباطی بین مصرع اول و دوم است. من حتی قافیه بیت دوم را هم می‌پسندم. بیلن کنایی مصرع هم حالب است اما همچنان ارتباط بین دو مصرع برایم جا نمی‌افتد. مسئله بعدی تذکر به پرهیز از استفاده از به و روی باهم است. این دو معنای تقریبا یکسانی دارند و استفاده‌ی هر دو کنار هم حشو محسوب می‌شود.
با خواندن شعر کم کم معنای بیت اول کمی روشن‌تر می‌شود گویا شاعر از دوری معشوق گله‌مند است. بیت‌ها تقریبا درست است اما زبان آن‌چنان که باید روان نیست. البته باید گفت که این ناروانی‌‌! به مرور زمان و با مطالعه برطرف می‌شود. اما در ابیاتی مثل بیت سوم می‌توان با ایجاد تغییراتی کوچک و تقویت موسیقی درونی آهنگ بیت را بهبود بخشید. البته پیشنهادات من ناشی از سلیقه شخصی‌ست. جناب معتمد می‌توانند خودشان به بهترین نحو ممکن به ویرایش اثر بپردازند. اما پیشنهاد من به تقویت ارتباط دو مصرع بازمی‌گردد.
تو را که روشنی ماه از تو بود چطور...
نگاه هرزه‌ی سرما شکنجه‌گر شده است
بیت بعدی متاسفانه دچار ضعف تألیف است و به نظرم بهتر است یا جایگزین شود یا بازنویسی. بعد کم کم می‌رسم به بیتی که در شعری که خواندم دوستش دارم. بیت پنجم، ششم و هفتم جزو بیت‌های خوب این شعر است. از بیت‌هایی که به مخاطب می‌فهماند جناب معتمد توانمندتر از ابیات ابتدایی ست. در نهایت اما در پایان اثر نکته دیگری وجود که ذکر آن کم اهمیت نیست. وقتی ما به بیتی اصطلاحاً سلام تضمین می‌زنیم بهتر است مصرعی که در جداب توسط خودمان سروده می‌شود در حد بیت تضمین شده باشد. یا اینکه مفهوم جدیدی از بیتی که پیش از این در معنای متفاوتی استفاده شده است منتقل کنیم. در بیت آخر جناب معتمد این اتفاق افتاده است اما بیت نوشته شده به عنوان بیت آخر تمام‌کننده نیست. به همین دلیل یا شعر بیت آخر دیگری می‌خواهد یا می‌توان با جابجا کردن ابیات به روایت مطلوب رسید.
و اما شعر دوم برای من نمادی از شاعران گیلانی بالاخص رشتی ست. دلیل بزرگ آن نوشتن مثنوی در فضای عاشقانه است که از دهه هفتاد و هشتاد تاکنون مهمان دفاتر شعر شاعران گیلانی‌ست. بیت شروع شعر با دو چرای پشت هم عالی ست. از سویی شاعر در مثنوی از قوافی دشوار استفاده کرده و این مسئله به کشف تصاویر جدید کمک کرده‌ است. ردیف تلف شده‌ام هم یکی از ردیف‌های خوب مثنوی‌ ست. اما باز هم متاسفانه یا خوشبختانه پیشنهاد کوچکی دارم :
به جای اگر در مصرع :
مرا ببخش اگر اینگونه اشک می‌ریزم
از «که» استفاده کنید تا بیت موسیقی روان‌تری داشته باشد. در نهایت پایان مثنوی با نام شاعر و تقاضای بخشش به‌خاطر امین معتمد بودن جالب است.
در نهایت از جناب معتمد بابت تاخیر در نقد اثر ارسالی پوزش می‌طلبم و برای ایشان آرزوی موفقیت دارم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.