آیا کلام آهنگین...




عنوان مجموعه اشعار : ۲ مهر ۱۳۹۶
شاعر : نرگس افری


عنوان شعر اول : بوسه‌های ناب
دستان تو بر شانه‌ام، بازوی من قلّاب تو
انگور می‌چینم از آن چشمان ِ مست ِ خواب تو

می‌بوسی و می‌سوزد از لمس لبانت گونه‌ام
از كی چنین سوزان شده آن بوسه‌های ناب تو؟

نیلوفرانه بوی تو پیچیده در اشعار من
می‌افتم آخر چون گلی در دامن مرداب تو

گیسوی من می‌پیچد و در پای تو وا می‌شود
هر شب پریشان می‌شود چون گیسوانم خواب تو

تو خواب می‌بینی كه من موسیقی مهتاب را
می‌رقصم و تب می‌كند اندام من بی‌تاب تو

من در خیالات تو ‌ام، نه واقعیت نیستم!
در گوش تو لالایی‌ام، در این شب بی‌خواب تو

تو چشم می‌بندی و من نجوا كنان از بسترت
پر می‌كشم چون خاطره از عكس توی قاب تو

تو قهرمان قصّه و سرگرم رؤیا دیدنی
من راوی دانای كل از قصّه‌ی جذّاب تو



نرگس افری
تهران - ۵ آذر ۱۳۹۰

عنوان شعر دوم : بگذر...
قدم بر چشم من بگذار و بگذر
به ديدارم بيا يك‌بار و بگذر

نگاهم كن چنان ديدار اول
نگاهی خاص و معنادار و بگذر

كنارم باش تا تنها نميرم
از عشقت مثل يك بيمار و بگذر

و سوغاتی بياور شعر تازه
رهايم كن از اين تكرار و بگذر

مرا با خود ببر تا هر كجا شد
مرا تنها به‌جا نگذار و بگذر

بيا سهمی ببر از غصّه‌ی من
کمی غم از دلم بردار و بگذر

بيا با من كمی ديوانگی كن
من مجنون ِ بی‌آزار و بگذر

عزيزم نيستی، پس يوسفم باش
صبوری كن زليخاوار و بگذر

تمام روزه‌های‌ام نذر لب‌هات
بيا یک شب بمان افطار و بگذر

همیشه بیت آخر کار سختی است
ته خط نقطه‌ای بگذار و بگذر.


نرگس افرى
تهران - ۱۲ اَمرداد ۱۳۹۰

عنوان شعر سوم : افسانه‌ی زندگی
از حال خود چه گویم که هیچ گفتنی نیست
از قصّه‌ام نپرسید، زیرا شنیدنی نیست

من قصّه‌ام کتابی است با صد هزار صفحه
افسانه‌های تلخی که هیچ خواندنی نیست

چندین هزار سال است بر روی این زمینم
به جرم چیدن آن سیبی که خوردنی نیست

هر ذرّه از وجودم مست شراب تلخی است
که مستی‌اش به هر حال، از سر پریدنی نیست

امید به رسیدن و آرزوی دیدن
در عشق آن که هرگز از دل گسستنی نیست

چیزی درون من هست نمناک و ناگرفته
مثل حضور ترسی کز دل زدودنی نیست

رازی که رفته بر باد، بهتر که رفته از یاد
باید شکست آخر، عهدی که بستنی نیست

من عهد را شکستم، در چاه غم نشستم
مثل تبسّمی که بر لب نشستنی نیست

آهی و قطره اشکی، سوزی و چکّه آبی
در داغ آن غمی که از یاد رفتنی نیست

این قصّه‌ى بلندی است که سال‌های سال‌ست
آغاز گشته اما، پایان گرفتنی نیست


نرگس افرى
تهران
اسفند ۱۳۸۱
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
نویسنده‌ی متن‌های پیش رو عروض و تا حدی قافیه را می‌شناسد و این شناخت به این معناست که نویسنده کم و بیش توانایی پدید آوردن نظم را دارد. یعنی این‌که نویسنده می‌تواند از ابزار آهنگین کردن کلام به‌واسطه‌ی موسیقی درونی و کناری استفاده کند. اما آیا کلامی که به‌واسطه‌ی ابزارهای ذکرشده آهنگین شده، ضرورتاً شعر است؟ پاسخ منفی است. در متن‌های پیش رو و در مواردی که از ابزارهای ذکرشده به شکلی صحیح استفاده شده، نثر به نظم تبدیل شده است اما نوشته‌ها از افکندن طرحی نو درمانده‌اند. متن‌ها در اکثر موارد، تکرار ناصحیحی از پیش از این شنیده شده‌هاست.
نکته‌ی دیگری که بایستی به آن اشاره کرد نوع بیان این متن‌هاست. بیان از خاصیت نوع بیان امروزی تهی است و شاید به همین دلیل است که سراینده در ترجمان اندیشه‌اش دچار لکنت شده است.
«دستان تو بر شانه‌ام، بازوی من قلّاب تو/ انگور می‌چینم از آن چشمان ِ مست ِ خواب تو»
در این بیت عبارت «بازوی من قلّاب تو» به‌واسطه‌ی دلالت ضمنی غیر هم‌راستا با متن و تداعی تصویر به قلاب افتادن آن کسی ‌که دستانش بر شانه‌ی عاشق است به جای ارائه‌ی تصویری عاشقانه (که با توجه به دیگر قراین موجود در متن به نظر می‌رسد این قصد وجود داشته تا موقعیتی عاشقانه را به تصویر بکشد) تصویر به قلاب افتادن عاشق را تداعی می‌کند که این دلالت برخلاف منطق و جهان‌بینی این متن و متن‌هایی از این دست است.
واژه‌ها و ترکیب‌ها بدون توجه به پیش متن‌ها و جنبه‌های معنایی و تقابل با یکدیگر راه خود را به متن بازکرده‌اند.
«نیلوفرانه بوی تو پیچیده در اشعار من/ می‌افتم آخر چون گلی در دامن مرداب تو»
در این بیت ابتدا بوی معشوق به‌سان نیلوفر در شعرهای عاشق می‌پیچد و سپس معشوق مانند گل در دامن معشوق که مانند مرداب است سقوط می‌کند. نگاه سطحی به «نیلوفر و مرداب» و عمیق نشدن در نشانه‌ها و مفاهیم از یک‌سو باعث توصیف عاشق به نیلوفر شده و از سوی دیگر به‌یک‌باره دامن معشوق عرصه‌ای می‌شود برای تباهی.
«تو خواب می‌بینی كه من موسیقی مهتاب را/ می‌رقصم و تب می‌كند اندام من بی‌تاب تو»
در این بیت به‌یک‌باره ترکیب «موسیقی مهتاب» به متن پا می‌گذارد و بدون قراین کافی در متن، همین‌جا به حال خود رها می‌شود. این رویکرد شاهدی بر ترجمان ناقص شنیده‌هاست.
«من در خیالات تو ‌ام، نه واقعیت نیستم!/ در گوش تو لالایی‌ام، در این شب بی‌خواب تو»
در این بیت ترکیب «شب بی‌خواب تو» دلالتی غیر هم‌راستا با متن را سبب شده است. از قراین برمی‌آید که قصد این وجود داشته که صفت بی‌خواب به معشوق اطلاق شود و اطلاق این صفت به شب دلالتی غیر هم‌راستا با متن را سبب شده است.
در متن دوم هم به ذکر چند مثال بسنده می‌شود
«كنارم باش تا تنها نميرم/ از عشقت مثل يك بيمار و بگذر»
گاهی این قافیه یا ردیف است که بر متن حکم‌فرمایی می‌کند و نه سراینده. در این بیت راوی از یک‌سو به معشوق می‌گوید «کنارم باش تا از عشقت مثل یک بیمار تنها نمیرم» و در ادامه می‌آورد «بگذر». فعل‌های امر «کنارم باش» و «بگذر» در تقابل با یکدیگرند.
موارد گفته شد در باب تقابل معنایی در مورد بیت زیر هم مصداق دارند.
«مرا با خود ببر تا هر كجا شد/ مرا تنها به‌جا نگذار و بگذر»
لازم به ذکر است در متن سوم با مطلع «از حال خود چه گویم که هیچ گفتنی نیست/ از قصّه‌ام نپرسید، زیرا شنیدنی نیست» سراینده به‌واسطه‌ی عدم شناخت کافی، در انتخاب واژه‌های هم‌قافیه دچار اشتباه شده است.
متن سوم کم‌تر از دو متن پیشین به تعقید و کژتابی دچار است اما همچنان این متن هم از سطح نظمی ناصحیح به علت ایراد در قافیه فراتر نرفته است.

به این مثال‌ها صرفاً به این دلیل پرداخته شد تا اهمیت و ضرورت دقت و تعمق در تک تک واژگان به کار برده شده و ارتباط آن‌ها با یکدیگر در متنی که حتا با قصد «دل نوشته» به رشته‌ی تحریر در آمده تا حدی به تصویر کشیده شود.

منتقد : مسعود میرقادری




دیدگاه ها - ۱
نرگس افری » یکشنبه 05 آذر 1396
از راهنمایی‌ها و نکاتی که فرمودین بسیار سپاسگزارم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.