شاعر باید به‌جای گفتن، نشان دهد




عنوان مجموعه اشعار : آموختن
شاعر : فرهاد جمشیدپور


عنوان شعر اول : اثر انگشت
شمعدانی ، نرگس
ساعت دیواری
برگ برگ تقویم
استکان چایی
شیشه ها ، آینه ها
قاب عکس خالی
همه یکجا اینجا
بی نهایت غم بار
اثر انگشت تو اینجاست هنوز
بر نمی گشت مگر همواره
مجرم آیا به سر صحنه جرم...



عنوان شعر دوم : 《 از این 》 ها
از این سوال
که قصدت از زندگی کردنِ چنین چیست

از این ملال
از این سکوتِ پشتِ در
که فرصتم نمی دهد
تا فریاد کشم
که کیست پشت در ؟ کیست پشت در ؟ کیست...
و ناشیانه خشک می کند رود تنهایی ام را

از این خانه اجاره ای
که چند نیروگاه هسته ای
برای روشنایی اش کافی نیست
که نیست
و رنج است بهای ماندن در آن

از این بال بال زدن
برای سقوط
و تصور جهان به شکل دیگری

خسته ام



عنوان شعر سوم : هیچ
هیچ
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
دو اثر با نام «اثر انگشت» و «از این‌ها» از دوستمان آقای فرهاد جمشیدپور، 17 ساله، از خراسان رضوی به دستمان رسیده است که اصطلاحا به آن‌ها شعر «نیمایی» و «سپید» می‌گویند. اما آیا شعر نیمایی و سپید این‌گونه است که دوستمان گفته است. البته شعرهای بسیاری از بسیار کسان باعنوان شعر نیمایی و سپید منتشر می‌شود که به آن‌ها نیز نمی‌توان شعر اطلاق کرد؛ چنان‌که اشعار بسیاری که به‌نام غزل و چه و چه و چه چاپ می‌شوند هم بیرون از این تعریف نیستند.
محمدحقوقی، منتقد مشهور شعر و ادبیات معاصر معتقد است که «شعر نیمایی و سپید آنچنان باید منسجم باشد و اجزایش با هم یگانه شده باشد که اگر کلمه‌ای از آن را برداریم، کل شعر فروبریزد، مثل لباسی که نخی از آن بکنیم و الی آخر.» البته به‌نظر من هر شعری باید این‌گونه باشد؛ به‌ویژه اشعار امروز؛ چرا که شعر دیروز برای خودش قاعده‌ها و قوانینی داشت که تا حد زیادی و به‌نوعی آن را از این انسجام همه‌جانبه دور و خلاص می‌کرد؛ مثلا توقعی که از غزل بود، در این حد بود که هر بیت از آن ساختاری منسجم و یگانه داشته باشند. البته شاعران بزرگ غزل‌سرای ما به‌واسطه‌ی داشتن جهان‌بینی و تفکر مستقل، طبعا غزل‌هایشان نیز در کل و در مجموع دارای انسجام معنایی و معنویی بودند؛ اگرچه به‌لحاظ ساختار چنین نبوده‌اند. البته بگذریم از غزل‌های روایی و مثنوی‌های دیروز که تعریف خودشان را دارند و نوع انسجامشان متفاوت و بیشتر از غزل بوده است؛ آن یکی به‌واسطه‌ی روایی‌بودن و این یکی به‌واسطه‌ی روایی و داستانی و منظومه‌بودن و...
گذشته از این حرف‌ها، توقع ما از دوست عزیزمان آقای فرهاد جمشیدپور که تازه شعر را آغاز کرده و بسیار هم جوان است، چندان نیست که منتظر رسیدن شاهکار از وی باشیم؛ اما توقع بیشتری داریم؛ بیشتر از این‌که در «اثر انگشت» ـ که شعری نیمایی است و بر وزن فَعَلاتُن... ـ صرفا با کنایه‌کردن مثال و اصطلاحی بخواهد کل شعر را ببندد و به آن انسجام معنایی ببخشد؛ منظورم دو سطر پایانی اثر است:
«برنمی‌گشت مگر همواره
مجرم آیا به سر صحنه‌ی جرم...»
به‌نظر من اگر با سطر ذیل اثرش را به پایان می‌برد، اثر را چند قدم به شعر نزدیک‌تر می‌کرد:
«اثر انگشت تو این‌جاست هنوز»
دیگر این‌که دوست شاعر ما باید سعی کند که بعضی جملات و سطرها و کلی‌گویی‌ها را در آثارش حذف کند؛ سطرهایی نظیر:
«بی‌نهایت غم‌بار»
لزومی ندارد شاعر بگوید «این صحنه‌ها غم‌بار است یا من غمگینم یا من عاشقم و درد دارم و از دوری تو در عذابم و...»؛ این حرف‌ها کلی‌گویی‌هایی است که به‌درد شعر نمی‌خورد؛ شاعر باید با تصویر و تخیل و عاطفه وضعیت روحی و حرفی را که در سینه دارد نشان دهد؛ همان‌گونه که دوست جوان ما چنین کرده است؛ البته به‌شرط سه سطری را که گفتیم حذف کند. من کلمه‌ی «یکجا» را هم حذف می‌کنم و به پایان سطر هفتم «بی‌تو، اما» اضافه می‌کنم. اینک «اثر انگشت» را با حذف آن‌ها می‌خوانیم و می‌نگریم:
«شمعدانی، نرگس
ساعت دیواری
برگ برگ تقویم
استکان چایی
شیشه‌ها، آینه‌ها
قاب عکس خالی
همه این‌جا بی‌تو
اما
اثر انگشت تو این‌جاست هنوز»
اما اثری به‌نام «از این‌ها»: اگرچه بعضی سطرهایش موزون است و سعی دارد وزن مَفاعِلُن به خود بگیرد؛ اما اغلب سطرهایش بی‌وزن هستند. حال این امر عمدی است و یا.... نمی‌دانم. اما خود اثر:
پایان اثر با «خسته‌ام» تمام می‌شود که پیش از این گفتیم که شاعر نباید بگوید «عاشقم و غم دارم و خسته‌ام و چه و چه و چه و از این حرف‌ها»، بلکه باید آن‌ها را نشان دهد.
البته در شعر بزرگان هم گاهی این امر دیده می‌شود که به‌طور مستقیم گفته‌اند که «من غم دارم، عاشقم و...» اما باید درستی الگوی ما باشد و نه اشتباه بزرگان. هرچند که گاهی گفتن این‌گونه حرف‌ها با بیان مستقیم برای تاکید و القای آن اشکالی ندارد؛ اما این امر باید با ظرافت تمام انجام شود و اغلب مواقع جواب نمی‌دهد.
دیگر این‌که نابهنگام و بی‌دلیل و بدون ارتباط با سطرهای قبلی بگوییم:
«و ناشیانه خشک می‌کند رود تنهایی‌ام را»
طبعا نشان پریشان‌گویی است.
در کل، اثر «از این‌ها» دچار شعار و کلی‌گویی است و بسیار نامنسجم است، اما سطرهای زیبایی دارد که هم تازه‌اند و همه نو. دوست شاعر ما باید به این‌گونه سطرها بیشتر التفات داشته باشد و چه خوب است که یکسره سطرهایش را سرشار کند از این تازگی‌ها و نوگرایی‌ها:
«ناشیانه خشک می‌کند رود تنهایی‌ام را»
«از این خانه‌ی اجاره‌ای
که چند نیروگاه هسته‌ای
برای روشنایی‌اش کافی نیست»
البته شاید شاعر ما می‌خواسته «فریاد ناتمامش را به رودی که خشک می‌شود» تشبیه کند که تشبیهی عالی است؛ اما درست این امر را نشان نداده است.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای آقای فرهاد جمشیدپور و می‌خواهم مدام در حال خواندن کتاب‌های خوب باشد و ارتباط خود را با پایگاه نقد شعر همواره حفظ کند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.