فاصله‌گیری از ساختارهای معمول در نثر




عنوان مجموعه اشعار : ثانیه های زنگ زده
شاعر : سیده الهه موسوی


عنوان شعر اول : دلتنگ تر از ماهی
دارم می دوم
پابرهنه و فرتوت
پیراهنی که نیمه اش را باد برد
و بوسه تو که جا ماند
شاید
میان ناگفته های شب،
لای دلتنگی ملافه ها
و شعری که هیچ وقت در نگاهت قامت نبست
یک خیابان پاییز
عابرانی بی رنگ
دارم می رسم به ثانیه ای که زنگ می زند
قطاری که سوت می کشد
و تو که مثل همیشه سر جایت .....
پلک می زنم
و یک قطره ماهی دلتنگ
از تنگ تاریک چشم هایم بیرون می زند.
می غلتد روی گونه ام
راه بازمی کند تا روی زمین
پت پت می کند
دیر فهمیدم .....
دیر فهمیدم که .....
اصلا چه فرقی می کند دیر یا زود؟
نیستی
و یک دریا فاصله است
تا نجات اشک هایم!



عنوان شعر دوم : رهایی شب

شب شده
و شب برایت هجوم انبوه دلتنگی است
بغض میشوی
و رنج
و غم بی نهایت
و درد استخوان سوز
هزار شاخه در تو گره می خورد
هزار کبوتر مرده ...
هزار مسافر بی مقصد...
چشم باز می کنی و می بندی
یک نفر از دلت کوچ کرده

برگرد به خودت دختر پاییز
مؤمن شو به آبی اقیانوس
به آسمان نگاه کن
بگذار شب از موهایت بگذرد
و تنانگی باد از تنت
عبور کن از ملال ممتد
جهان زنده است به خیال دست های کوچک تو
شب
این سرزمین غریب جنون زده
این پیامبر تاریکی
عجب وطن کوچکی است برای رنگ های درونت
رها شو از بند
بشکن مجسمه ها را
و گرمای آتش را به خاطر بسپار
که منجی روزهای سرد زمستان است.
عروج کن به خودت...



عنوان شعر سوم : سپید تر از کبوتر

روی شیشه هااا می کنم
فضا مات
قناری تار
و قوس پیچک گم
می نویسم نام تو را
نام تو بزرگ می شود
هزار بار چرخ می خورد
و بنفشه احساسم را می بلعد
یک آینه از وجود تو در من جا مانده
یه تکه که همه تو را
خودت را
در من تصویر می کند
چقدر سپید شده ای
مثل کبوتر روی بام

روی شیشه هاا می کنم
و ظلم جهان
هزار بار توی دلم صدا می دهد
تو چقدر عمیق شده ای
چه سنگین سر گذاشته ای زمین

روی شیشه هااا می کنم
ماه شاهد است
نیستی
یک قطره می چکد
و طرح انتظار لای اشک هایم خیس می خورد
دلم تنگ می شود
برای دست هایت
برای دیواری که بوی تکیه گاه تو را می دهد
اکنون من هنوز هم در گذشته سیر می کند
تو می خندی
و یک قطعه عکس
در دل من ترک می خورد
صد پاره می شود
رد متروکی از نفس هایت
توی خانه نبض می زند
دفاع چه برقی انداخته توی چشم هایت
تو همان مسافر سبزی
که چمدانت
بار زندگی دارد

سیده الهه موسوی
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شعر دوم با روایتی ساده، با توصیف و تشریح یک موقعیت شروع می‌شود و در یک بند، آن موقعیت را به ‌تمامی شرح می‌دهد، به‌گونه‌ای که مخاطب، به درک مناسب و کافی از آن وضعیت می‌رسد. آنگاه در بند دوم شعر، با به‌کار گرفتنِ فعل‌های امری، مخاطب خود را به ورود به آن ساحت فرا می‌خواند و درواقع از او می‌خواهد که دربرابر آن وضعیتِ تشریح‌شده، واکنشی از خود نشان بدهد. و باز در خلالِ کاربردِ افعال امر، در سطرهایی به تشریحِ بیشترِ وضعیت می‌پردازد.
چنین ساختاری امّا، بیشتر در متن‌های ادبی و نثرهای شاعرانه دیده می‌شود و در میان ساختارهای آشنا در شعر سپید (هرچند که باید پذیرفت که به تعداد شعرهای سپید خوب، ساختار هم وجود دارد)، کاربرد چنین ساختاری چندان معمول و متعارف نیست. خلاصۀ چنین ساختاری را با تبدیلِ آن به یک مابه‌ازای نحوی، می‌توان چنین در قالب کلمات ریخت که: «هوا سرد است/ لباس گرم بپوش»، «کنکور نزدیک است/ درس بخوان»، «هیچ‌کس قابل‌اعتماد نیست/ رازت را به کسی نگو» و... و حال آنکه بررسی نمونه‌های خوب شعر سپید، دریافتِ مضمونِ محوریِ آن‌ها، مختصر و کوتاه کردنِ آن‌ها، و تبدیل کردنِ آن‌ها به مابه‌ازای نحوی‌اشان در قالب کلمات، ساختارهایی را به‌دست می‌دهد که با مقایسۀ آن‌ها با ساختار مضمونی و نحویِ این اثر، می‌توان به‌راحتی تفاوتِ میان شعر و نثر را به‌لحاظ ساختاری نشان داد.
این مقایسه را با شعر سوم شاعر نیز می‌توان انجام داد. بررسی شعر سوم، و رسیدن به ساختار ترجیع‌وارِ آن که به یاریِ تکرار سطرِ «روی شیشه هااا می‌کنم» و پر کردنِ فواصلِ این ترجیع‌واره‌ها با توصیفات و تشبیهات موازی شکل گرفته است، فاصلۀ ساختارِ آن را با ساختارِ یک نثر ساده نشان می‌دهد.
شعر نخست نیز به‌لحاظ ساختاری، نیمۀ اولش به ساختار متن ادبی و نثر شاعرانه نزدیک‌تر است، امّا شاعر توانسته هرچه به انتهای اثر نزدیک می‌شود، فاصلۀ نحوی، ساختاری، تصویری، و عاطفیِ آن را از نثر بیشتر کند، و به‌مرور، آن را با یک پایان‌بندیِ شاعرانۀ مناسب، به فرجام برساند.
شاعر می‌گوید: «دارم می‌دوم/ پابرهنه و فرتوت...» و در ابتدای شعر، به تشریح وضعیت خود، و عناصری که پیرامونش را گرفته می‌پردازد، مانند «پیراهنی که نیمه‌اش را باد برده» و «بوسه‌ای که جامانده» و «شعری که هیچ‌وقت در مقابل تو خوانده نشده» و... و پس از آن به تشریح «خیابان» می‌رسد؛ عنصری که در پیرامون شاعر است، امّا با توجه به «رفتن» و «پابرهنه»، از عناصرِ مهم و کلیدیِ پیرامونِ شاعر است که شاعر لازم دانسته است به آن بیشتر بپردازد، همان‌طور که به «قطار»، «راه»، «فاصله» و هر عنصری که ارتباطی با «رفتن» دارد، به‌طور ویژه پرداخته است.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.