شعر و قدرت خودش




عنوان مجموعه اشعار : مكالمه
شاعر : مائده عابديان


عنوان شعر اول : آشيان مرغ دل زلف پريشان تو باد
آني كه قفل قافيه را باز مي كند
قلب پر از سكوت تو را ساز مي كند
شيرين! درخت توت! مرا از خودت بدان ...
"ما" را همين مكالمه آغاز مي كند
بادي ميان گيسويت افتاد و بعد از آن
هرجا كه رفته صحبت از اين راز مي كند :
"مرغي در آشيان پريشان زلف هات ...
مرغ دلي كه دور تو پرواز مي كند"
با هر سكوت، حنجره ي گرم انتظار
خاموشي مرا پر از آواز مي كند
مي خواند از نگاه تو، يك قصه ي بلند!
وقتش كه تنگ مي شود، ايجاز مي كند

عنوان شعر دوم : گلخانه
يك سوال است، پيش مي آيد توي گلخانه ها و ايوان ها
چه كسي انتظار را آموخت به رديف بلند گلدان ها؟
چه كسي گفت عشق زندانيست، و در آن حال هم رهاي رها؟
سقف شيشه طراوتي دارد بهتر از احتمال باران ها
دست در دست،پنجه در پنجه،تكيه بر شانه هاي هم زده اند
جاي تنگيست، دوستش دارند! بر خلاف روال زندان ها
لاله ها، حيف! زود مي ميرند زير خورشيد تند تابستان
كاش ميشد بكارم آن ها را همه جا در تمام ميدان ها


عنوان شعر سوم : باران
در خواب من ميشست دستانت خيابان را
با باد ميزد شانه گيسوي درختان را
آن قدر باريدي كه بي تاب و توان كردي
با اشك خورشيد قسي القلب تهران را
تا آمدي ارديبهشت آمد، به جاي ظرف
با دست نوشيدم پياپي آب نيسان را
ناآشنا بودي و ترسيدند طفلك ها
رفتم بغل كردم كبوترهاي لرزان را
چك چك!در آوايت طنيني بود،بي تكرار
برهم زدي اوقات خواب آلود ايوان را
جاري شدي در ناودان،با ذوق آوازت
در رقص آوردي در و ديوار بيجان را
خنديدي و يكباره ويران ساختي در من
شهر سياه و برج و باروهاي شيطان را
آه اي خدا،آخر چرا بر ما نمي باري
اين معجزات ساده،اين آيات آسان را؟
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
حسین جلال‌پور:
در مواجهه با هر شعری می‌توانیم بدون در نظر گرفتن پیشینه‌ی شاعرِ آن شعر شروع کنیم به نقد آن، ولی گاه این کار خود می‌تواند نمونه‌ای از بی‌انصافی هم باشد! به‌خصوص اگر زمانی این کار را بکنیم که با شعری از شاعری روبه‌رو باشیم که به‌گفته‌ی خودِ شاعر کم‌تر از یک سال باشد که شروع به سرودن شعر کرده است. البته نشانه‌ها و قرینه‌هایی در این شعرها هست که باور این را مقداری سخت می‌کند. در هر صورت شاعر در شعر، هم زبانی امروزی دارد، برخلاف بسیاری از شاعران که در ابتدای سرودن تحت‌تأثیر سنت ادبی فارسی و نیز نیروی حافظه‌ی خودشان شعرهایی می‌نویسند که از هر جهت، هم در سطح واژگان و هم در بافت کلام، کهنه و فرسوده‌اند و‌ خانم مائده عابدیان توانسته شعر خود را در این مدت کمِ تجربه‌ی شاعری از این آسیب دور نگه دارد. این نشان می‌دهد ایشان قبل از این‌که خودشان دست به کار سرودن شوند شعر معاصر و غزل موسوم به نئوکلاسیک معاصر را خوانده‌اند و کم‌وبیش آن را پیش چشم داشته‌اند، و هم نوع چینش کلمات و استفاده از عناصر خیال به گونه‌ای است که ما را به آینده‌ی این شاعر امیدوار می‌کند. البته برای یادآوری باز هم تأکید می‌کنم همه‌ی این‌ها برای شعر کسی امیدوارکننده است که کم‌تر از یک سال است شعر می‌سراید، مثلاً این مصراع‌ها را ببینید: چه کسی انتظار را آموخت به ردیف بلند گلدان‌ها، یا این را: ما را همین مکالمه آغاز می‌کند (البته من موافق نیستم ما در گیومه باشد).

با این همه گفتنِ نکاتی و توصیه‌هایی هم برای شاعر خالی از فایده نخواهد بود. شاعر خوب است، در ابتدای راه، خیالش را مصروف اضافه‌هایی از نوع تشبیهی و استعاری نکند و قید تصویرهایی از این دست و تصویرسازی به‌وسیله‌ی آن‌ها را بزند. اگر در همین ابتدای راه این تمرین را مرتب انجام داد که به محض آمدن آن‌ها، آن‌ها را پس بزند و به استفاده از این اضافه‌ها دل خوش نکرد می‌تواند امیدوار باشد که به ساحت‌های تازه‌تری از خلاقیت‌های شاعرانه برسد؛ حنجره‌ی گرم انتظار، مرغ دل و... از این نوع اضافه‌هاست. آب نیسان در این میان مشکلی بزرگ‌تر دارد؛ امروز تقریباً هیچ فارسی‌زبانی در زبان معیار از نیسان (یکی از ماه‌های سریانی) استفاده نمی‌کند و کسی هم آن را به‌خوبی نمی‌شناسد مگر آن‌که در کتاب‌های گذشته به آن برخورده باشد. بهتر است ما هم در شعر از چنین کلماتی استفاده نکنیم.

نکته‌ی دیگری که می‌تواند در آینده به کار شاعر بیاید استفاده‌ی درست و به‌جا از صفت است. این نکته را بنده در نقد چند شعر گفته‌ام و از آن‌جایی که فکر می‌کنم نکته‌ی حساسی است آن را این‌جا هم تکرار می‌کنم. زمانی در شعر صفتی را برای موصوفی استفاده می‌کنیم که چیزی به آن اضافه کند. در یکی از بیت‌ها آمده «در رقص آوردی در و دیوار بی‌جان را». در و دیوار خودشان «بی‌جان» هستند و احتیاجی به آوردن آن نیست. در چنین مواقعی درواقع شما دارید در شعر که اصلاً نباید توضیح بدهید توضیح می‌دهید آن‌هم از نوع واضحش!
نکته‌ی دیگر این‌که در مصراع دوم شعر «گل‌خانه» می‌خواسته‌اید بگویید سقفِ شیشه‌ای طرواتی دارد که... و وزن اجازه‌ی درست‌گویی را به شما نداده است. شیشه‌ای را شیشه گفته‌اید و این درست نیست.
نکته‌ی دیگر اسم شعر است. اسم‌گذاری برای شعر در شعر فارسی مورد تازه‌ای است ولی در هر حال اسم شعر نباید به‌اصطلاح امروزی‌ها شعر را لو بدهد، بلکه شعر خودش باید به این اندازه توان داشته باشد که خود را به مخاطب نشان بدهد. شما نام «گل‌خانه» را از روی شعر بردارید، به‌نظرتان شعر و محتویات آن این قدرت را دارند که خودشان را آن‌طور که شاعر می‌خواهد به مخاطب عرضه کنند؟ اگر دارند شما در کارتان موفقید و اگر ندارند ناموفق.

به امید روزهای خوب برای شاعر این شعرها


ʝムℓムℓρσʊЯ

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۱
مائده عابديان » سه شنبه 11 مهر 1396
سلام از نقد شما و وقتي كه گذاشتيد خيلي ممنونم. واقعا به من كمك كرد.من دقيقا از هفت مهر ٩٥ شروع به شعر گفتن كردم، حداقل به طور جدي! قبلش هم سعي مي كردم ولي موفق نشده بودم؛ و اون موقعي كه شعرم رو براي شما فرستاده بودم شهريور بود ... الان ميشه گفت كمتر از دوساله كه شعر ميگم. باز هم متشكرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.