بین شعر و...




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : -
در هوای باران، شما بفرمائید
دل که تنگ می شود
جایی هست ؟
برای نفس
که برآیدمان مفرح ذات؟
در خفقان کربن
در رسوب پلاستیک
و در هیر و ویر شیوع
اما...
کسی گفت
:"که غم از دل برود چون تو بیائی"


عنوان شعر دوم : -
دست پر آمد
پدر این بار
پر از سیب و انار
مثل تاول هاش
و می خراشید زبری ریشش
گونه های کودکی را
و نفس هاش
بوی گوگرد و کلر* می داد
که شش هاش فرسود
در تنفس مسموم روزگار


عنوان شعر سوم : -
پای کوب توام
رنجه مکن پاهای "نازنین" را
می شد اگر...
خانه خراب تر از اینم که هست
در خور تو
می ساختم خانه ای
که فیل ... می‌دانی؟
هیاهوی این روزها فیل‌بانم کرد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
از آقای اسحق فتحی، ۵۲ ساله، از خوزستان، سه شعر سپید کوتاه رسیده است بدون نام که هر سه خالی از طنز و مایه‌های طنازی نیستند؛ نوعی طنز که چندان آشکار نیست و خالی از زهرخند هم نیست.
من پیش از این اشعار جناب آقای اسحق فتحی، برادر عزیزم را، طبعا با اجازه‌ی وی، نقد و بررسی کرده‌ام و همیشه او را شاعری حرفه‌ای و کاربلد دیده‌ام. اما کدام شاعر حرفه‌ای و کاربلد، تو بگو کدام شاعران بزرگ، شعرش خالی از اشکال بوده است. اگر صاحب شاهکار هم باشیم، باز چند جایی، بنا به دلایلی شعرمان می‌لنگد. این امری کاملا طبیعی است که برای همه‌ی شاعران اتفاق می‌افتد.
سراسر شعر ذیل آقای اسحق فتحی گویای وضعیتی است که بخش کوچکی از واقعیت امروز ما و جامعه‌ی ما را نشان میدهد. این نشان‌دادن به‌لحاظ رسالتی که هر شاعر نسبت به زمان خود دارد ارزشمند است. اصلا منظورم رسالت سیاسی و اجتماعی نیست و حرفم کلی‌تر و گسترده‌تر از آن است. اگرچه با داشتن رسالت سیاسی و اجتماعی هیچ شاعری نیز طبعا مشکلی ندارم و طبیعی است که هر شاعری می‌تواند همان‌گونه که در زندگی عاشق می‌شود، یا دچار عرفان و یا تفکر فلسفی می‌شود، می‌تواند سیاسی و اجتماعی هم باشد.
حرف من این است که شاعر باید فرزند زمان خود باشد؛ چه در زبان و چگونگی گفتن شعر و چه در نگریستن به جامعه و وضعیتی که خود به‌صورت فردی و جمع به‌صورت جمعی در آن قرار دارند.
اما بخش دوم ارزش‌گذاری برمی‌گردد به چگونه‌گفتن شاعر؛ چگونه‌گفتنی که نه‌تنها تاثیرگذار یا تاثیرگذارتر است و یا این‌که به‌لحاظ‌های دیگر چقدر عمیق و گسترده است که بتواند در زمان‌های دیگر هم باقی و ماندگار بماند؛ نه این‌که برای منِ مخاطب لحظه‌ای را باوجود خود(شعر رامی‌گویم) بیافریند و باتوجه و دقت و لذت آنی من نیز فراموش شود. به‌نظر من شعر ذیل در همین حد است:
«در هوای باران، شما بفرمایید
دل که تنگ می‌شود
جایی هست؟
برای نفس
که برآیدمان مفرح ذات؟
در خفقان کربن
در رسوب پلاستیک
و در هیر و ویر شیوع
اما...
کسی گفت
:"که غم از دل برود چون تو بیائی"»
در واقع، شعر بالا مابین شعر و یک طنز روزنامه‌ای خوب قرار می‌گیرد.
شعر دوم هم به‌طور کلی فرق چندانی با شعر اول ندارد و تنها امتیازهایش که آن را نسبت به شعر اولی شعرتر می‌کند، عاطفی‌شدن است به علاوه‌ی انتخاب واژه‌هایی که درست‌تر و شاعرانه‌تر انتخاب شده‌اند و درد را بهتر انعکاس می‌دهند و نوستالژی نهفته در آن نیز بارِمِ آن را به‌سمت شعریت و بیشتر شعر شدن، نسبت به یک سخن روزنامه‌ای می‌چرباند و تا حدی دوست‌داشتنی‌اش می‌کند:
«دست پر آمد
پدر این‌بار
پر از سیب و انار
مثل تاول‌هاش
و می‌خراشید زِبری ریشش
گونه‌های کودکی را
و نفس‌هاش
بوی گوگرد و کلر* می‌داد
که شش‌هاش فرسود
در تنفس مسموم روزگار»
و باز طنز پررنگ شعر اول (که در شعر دوم به‌واسطه‌ی عاطفه و شاعرانگی شعر کمرنگ‌تر شده بود) در این شعر رخ می‌نماید و منقطع منقطع‌شدن سطرها(ناتمام‌ماندن جمله‌ها) به آن فرمی دیگر می‌بخشد که اگرچه شعر را در فرمالیستی ساده می‌پیچد، اما سادگی ارزشمندی است؛ چرا که فرم در شعر، یعنی چگونه‌گفتن شعر دارای ارزش است و از منظر فرمالیست‌های اصیل(نه اغلب آنانی که در این مملکت از زمان نیما تا کنون به‌عنوان فرمالیست در مقابل جریان اصیل نیمایی و شعر امروز ایستادند؛ از هوشنگ ایرانی تا 90 درصد موج نوی‌ها و پیروان یدالله رویایی(نه خود رویایی که یکی از شاعران اصیل و مدرن و پیشرو جریان نیمایی است و...)، شعر چیزی جز فرم نیست. و این معنایش نادیده‌گرفتن دیگر مسایل و مباحث و ویژگی‌های شعر نیست. به زبان ساده این‌که: اگر قرار است معنایی و اندیشه‌ای در شعر اتفاق بیفتد، جز در فرم و با فرم شعر اتفاق نمی‌افتد.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای دوست ارجمندان آقای اسحق فتحی.
برای مشاهده‌ی مثال سوم که شعر سوم بود، به بالا رجوع شود.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...


نقد این شعر از : محمد مستقیمی (راهی)
نقد:
با بررسی تمام آثار شما از ابتدا تا حال و همچنین مروری بر نقد استادان سایت بر نوشته‌های شما در این مقوله لازم می‌بینم که که بحثی داشته باشم در ماهیت هنری شعر و تفاوت آن با متن شاعرانه که ضرورت دارد شما آن‌ها را بخوبی بشناسید و قبل از آن اشاراتی بر سه اثر ارسالی شما در این مقطع داشته باشم که نقد آثار شما هم فراموش نشده باشد.
ابتدا اثر دوم را بررسی می‌کنیم که پیش از این خود من نقد کرده بودم و با ویرایشی دوباره فرستاده‌اید و برای مقایسه بهتر اثر قبلی را هم ذکر می‌کنم
عنوان شعر دوم : -
دست پر آمد
پدر این بار
پر از سیب و انار 
مثل تاول هاش
و می خراشید زبری ریشش
گونه های کودکی را 
و نفس هاش
بوی گوگرد و کلر* می داد
که شش هاش فرسود
در تنفس مسموم روزگار

با دست پر آمد
این بار پدر 
به بازو گرفته زخمیش
که وبال گردن بود با خنده ای ...
زبری ریشش
گونه های کودکی ام را می خراشید
و نفس هاش
بوی گوگرد و کلر* می داد
ظاهراً شما ابهام‌های قبلی را با ویرایش برطرف کرده‌اید که البته برطرف شده است و گویاتر است و همچنین ظاهراً راوی را هم از متن حذف کرده‌اید که فضای احساس را تعمیم داده است اما در ماهیت اثر هیچ تغییر به وجود نیامده و همان است که بود.
اثر اول و سوم که ساختاری شبیه به هم دارد را با هم بررسی می‌کنیم:
عنوان شعر اول : -
در هوای باران، شما بفرمائید 
دل که تنگ می شود
جایی هست ؟
برای نفس 
که برآیدمان مفرح ذات؟
در خفقان کربن
در رسوب پلاستیک 
و در هیر و ویر شیوع
اما...
کسی گفت 
:"که غم از دل برود چون تو بیائی"


عنوان شعر سوم : -
پای کوب توام 
رنجه مکن پاهای "نازنین" را
می شد اگر...
خانه خراب تر از اینم که هست
در خور تو 
می ساختم خانه ای 
که فیل ... می‌دانی؟
هیاهوی این روزها فیل‌بانم کرد
اگر دقت کنید در اولی نیم‌مصراعی از سعدی:
که غم از دل برود چون تو بیایی که در گیومه هم قرار دارد.
و در دومی بیتی ضرب‌المثل شده:
یا مکن با فیلبانان دوستی
یا بنا کن خانه‌ای درخورد پیل
انگیزه‌های سرودن و عوامل تخیل شاعرند. روشی که قافیه‌بندان و مضمون پردازان شعر کلاسیک همواره از آن سود می‌جویند تا حدی که بی آن توان سرودن ندارند.
من نمی‌دانم شما در شعر کلاسیک هم دستی دارید یا خیر اگر دارید همان آفت، کار دستتان داده بطوری که رهایی از آن ناممکن می‌نماید و اگر ندارید چگونه به این ورطه افتاده‌اند در دیگر آثار شما هم کم و بیش این شگرد دیده می‌شود. توصیه می‌کنم دست از این روش بردارید که حاصلش شعارهایی است که اغلب نخ‌نما هم شده است.
و اما تفاوت ماهیت هنری شعر یا متنی که شعر است با متن شاعرانه که بیشتر آثار شما از نوع دوم است.
آفرینش شعر، خلق فضایی استعاری است که شاعر این فضا را مشابه فضای احساس خود در خیال می‌آفریند برای مثال شاعری که عاشق آزادی است و فضای احساس او عشق به آزادی است در مقابل این فضا در فضایی عاشقانه چنین می‌گوید:
آغوشی که برای تو گشودم
زانوانم را بغل کرد
می‌بینید که هیچ اشاره ای به فضای احساس خود ندارد او تنها فضایی را تصویر و اجرا می‌کند که عاشقی برای معشوق آغوش می‌گشاید اما بناچار زانوی غم در بغل می‌گیرد این فضای توصیفی به گونه‌ایست که هر خواننده ای بنا به دیدگاه خود آن را تأویل و تفسیر می‌کند و منِ خواننده نرسیدن به آزادی را در آن دیدم و هر خواننده ای ناکامی خویش را در آن می‌بیند.
شاعر نباید فضای احساس خود را روایت کند چون فضای احساس یک پیام آشکار دارد که تمام خوانندگان همان پیام شعاری را دریافت می‌کنند و شما اغلب فضای احساس را روایت می‌کنید سوای آن‌هایی که با انگیزه‌‌ی بیتی یا ضرب‌المثلی نوشته‌اید آن‌ها حتی فضای احساسی هم ندارد شعارهایی خشک و خالیند.
و اما روایت شاعرانه یا متن ادبی که هرگز شعر خلق نمی‌کند. روایت، نحوه‌ی روایت و زبان روایت تمامی لوازم ارائه همان فضای استعاری خیال شاعر هستند و آرایه‌های ادبی هم لوازم زبان روایت پس متنی که با آرایه‌های گوناگون آراسته است متن ادبی است زبانی شاعرانه دارد ولی شعر خلق نمی‌کند همین نمونه بالا روایتش شاعرانه نیست اما شعر است و اغلب آثار نیما روایتی ساده دارند و آرایه‌ای هم در آن دیده نمی‌شود ولی شعرند چون ماهیت فضای توصیفی استعاری است بطوری که تمام واژگان با دیدگاه خواننده معانی تازه پیدا می کنند و متونی که شعرند حتی اگر روایتی شاعرانه هم نداشته باشند چون فضای خیال شاعر استعاری است هر واژه به تعداد دیدگاه مختلف خوانندگان معانی مختلف به خود می‌گیرد.
امیدوارم توانسته باشم این تفاوت مهم را بشناسانم تا بیش از این به بیراهه نروید زبان متون شما شاعرانه است یعنی شما لوازم روایت را بخوبی می‌شناسید اما قادر به آفرینش فضای استعاری خیال نیستید تا آن را روایت کنید و شعر بیافرینید.

منتقد : محمد مستقیمی (راهی)

محمد مستقیمی با نام هنری (راهی), شاعر , نویسنده, پژوهشگر, مترجم, منتقد در یلدای سال 1330 در روستای چوپانان بخش انارک شهرستان نایین در خانواده‌ای که از پدر انارکی و از مادر بیابانکی بود متولد شد، نسب او از طرف مادر با فاصله‌ی چهار نسل به هنر جندقی و با ...

دیدگاه ها - ۳
اسحق فتحی » سه شنبه 02 دی 1399
با عرض سلام خدمت منتقد محترم استاد ضیاءالدین خالقی و سپاس از راهنمائی ها و توضیحات راهگشا و پرحوصلۀ جنابعالی، گمان من نیز بر این است که فرم چون محمل معناست در هر شکلی از هنر حذف شدنی نیست و صد البته نوشته های من با هدایت راهبرانی چون شما و دیگر اساتید است که هم در فرم و هم در معنا می تواند جرح و تعدیل شد .برقرار و پاینده باشید در پناه حق
اسحق فتحی » دوشنبه 01 دی 1399
برداشت من از فرمایشات جنابعالی چیزی است که در بخش قبلی نوشتم، جناب راهی، قدر دان راهنمائی های شما و همه اساتید منتقد هستم
اسحق فتحی » دوشنبه 01 دی 1399
با عرض سلام خدمت منتقد محترم استاد مستقیمی و سپاس از راهنمایی و توضیحات پر حوصله جنابعالی . شاعر منشوری است که نور تابیده شده از جهان اطرافش را می گیرد و با گذر از روح و جان خود شعر را که حاصل همان دریافت است خلق کرده و به مخاطب می تاباند.تفاوت در نگاه مدرن و سنتی در این است که در نگاه مدرن، شاعر نه فضای ذهنی و احساس خود را بلکه فضایی استعاری (که مشابه آن است) برای مخاطب خلق می کند. وگرنه با رسیدن مخاطب به همان فضای ذهنی و حسی نویسنده دیگر آنچه خلق شده شعار(یا متن شاعرانه) است نه شعر

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.