تجربه‌های بیشتر، نحوِ روان‌تر




عنوان مجموعه اشعار : ..
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : ..
کنار اندازند ، اگر پدر ها را
که جایشان آرند ، مگر پسر ها را؟

درخت می داند ، که دست با که دهد
اگر خریدار است ، به جان تبر ها را

غریب افتادیم !
مگر در این ویران ، کسی نمی داند ، زبان در ها را


نمی کشد ما را ، غلاف خالی مان
زمین بیندازیم ، اگر سپر ها را

خدا ی نیشابور ، دوباره دیر آمد
به باد آتش داد، مغول اثر ها را

قرار بود امروز ، سری زنم به خودم
به فاتحان دادند ، سران مقر ها را

از آب میدیدیم ، عذاب اکنون را
که آب برد آخر ،دل گذر ها را

"که با که می جنگد" ، "تو"با خودت اما
چگونه باید داد ، به" او "خبر ها را

فرار از که کنیم ، فرار از خودمان ؟
به خود بپردازیم ، چه را؟ضرر ها را؟

اگر شود قسمت
مگر خدا خواهد
کنار بگذارید ، اگر مگر ها را

عنوان شعر دوم : ..
..

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : مریم جعفری آذرمانی
این شعر، با وجودِ بسیاری از نکاتی که به آن‌ها اشاره خواهد شد، باز هم نسبت به سه شعری که قبلاً از همین شاعر مورد نقدِ نگارنده قرار گرفته، نسبتاً دقیق‌تر و به عبارتِ بهتر، شعرتر است.
این شعر در وزنی نه چندان آسان، سروده شده و شاعر حتی با وجودِ بعضی تغییرات، مثلِ استفاده از فَعَلُن به جای فاعل در بعضی مصرع‌ها، به خوبی از پسِ وزن کل شعر برآمده است، (البته همین‌جا باید گفت که وزنِ دشوار یا آسان به خودیِ خود امتیازی برای یک شعر نیست بلکه تناسب آن با محتوا و نحو بیان است که می‌تواند آن را دارای ارزش کند، همچنین وزن‌های متنوع می‌تواند گسترۀ خلاقیت یک شاعر را بیشتر کند) اما غیر از وزن، در موردِ مسائل دیگر شعر نکاتی توصیفی یا انتقادی هست که ذیلاً به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:

کنار اندازند ، اگر پدر ها را
که جایشان آرند ، مگر پسر ها را؟
این بیت مفهوم نسبتاً جدیدی دارد، اما اندازند و آرند، از آن دسته فعل‌هایی‌اند که امروزه بدونِ ب نمی‌آیند، امروزیِ آن‌ها می‌شود: بیندازند و بیارند؛ البته در مورد دومی باید گفت اگر با پیشوند بود مشکلی نداشت: مثلاً درآرند و دربیارند و درآورند و دربیاورند هر چهار شکلش درست است. به جای که، باید چه کسی بیاید، و اینجا حتی می‌شود چه را جایگزینِ که کرد.

درخت می داند ، که دست با که دهد
اگر خریدار است ، به جان تبر ها را
در این بیت، اگرچه مفهوم مشخص نیست، اما باز هم اگر عبارتِ «که دست با که دهد» به طور کلی عوض شود، قابلیتِ این را دارد که مفهومی نو و قابل توجه ارائه شود، یعنی گاهی خودِ عبارات درحینِ نوشته شدنشان می‌توانند مفاهیمی را برای شاعر کشف کنند، مثلاً وقتی می‌گوییم: درخت اگر به جان خریدارِ تبرهاست می‌داند...، و در ذهن‌مان به جای نقطه‌چین، عبارتی مناسب‌تر قرار دهیم. البته شاید شاعر خواسته باشد دست دادن را با بیت بعدی که به «درها» اشاره دارد ربط دهد، یعنی درخت بعد از بریده شدن به در تبدیل می‌شود و انسان‌ها برای رد شدن از در، انگار با آن دست می‌دهند تا باز و بسته‌اش کنند، اما باز هم شاعر باید تصویر را واضح‌تر بیان می‌کرد.

غریب افتادیم !
مگر در این ویران ، کسی نمی داند ، زبان در ها را
بعضی معتقدند که نمی‌شود به جای ویرانه از ویران استفاده کرد، اما در اینجا به نظر می‌رسد مشکلی ندارد و حتی استفاده از ویران، به جای ویرانه، در اینجا خرابی را بیشتر نشان داده است. در کلِ بیت ظاهراً مفهومی مشخص وجود ندارد، اما غیر از مفهومی که در بیت قبل اشاره شد (و شاید به این بیت مربوط باشد)، اگر فضا را انتزاعی و خواب‌گونه در نظربگیریم قابل تصور است که کسی دارد فریاد می‌زند که اگر زبان درها را می‌دانستیم دری پیدا می‌کردیم و از اینجا خلاص می‌شدیم.

نمی کشد ما را ، غلاف خالی مان
زمین بیندازیم ، اگر سپر ها را
این بیت از نظر بیان نحوی ایرادی ندارد، فقط شاعر با تجربۀ بیشتر می‌تواند در شعرهای بعدی، نحو را راحت‌تر و روان‌تر بیاورد، البته در اینجا می‌شود گفت که ما دیگر از سپر و شمشیر استفاده نمی‌کنیم اما چون در بیت بعد، از مغول‌ها حرف زده شده، بنابراین قدیمی بودن ابزار مشکلی ایجاد نمی‌کند.

خدا ی نیشابور ، دوباره دیر آمد
به باد آتش داد، مغول اثر ها را
مصرع اولِ این بیت، بیانِ اعتراضیِ صمیمی و ساده‌ای دارد و از آن سطرهایی‌ست که شاعر باید سعی کند در تمام شعرهایش به این سادگی در وزن، حرف‌هایش را بگوید، اما در مصرع دوم، می‌شد عبارات دیگری را مربوط به مغول آورد که نحوِ ساده‌تری را ایجاد کند، هرچند بدونِ تغییر هم، ایراد چندانی ندارد.

قرار بود امروز ، سری زنم به خودم
به فاتحان دادند ، سران مقر ها را
در این بیت، زنم به جای بزنم، نحو را کهن کرده است، در حالی که می‌شد گفت: سری به خود بزنم.

از آب میدیدیم ، عذاب اکنون را
که آب برد آخر ،دل گذر ها را
به نظر می‌رسد شاعر خواسته عبارتِ آب بردنِ چیزی (مثلِ سیل فلان جا را برد) و دل بردن را به صورت توأمان به کار برد، درست است که این شیوه، باعث گسترش معنا می‌شود، اما شاید اگر به جای «دل» از «سر» استفاده می‌شد، معنای دقیقتری ارائه می‌شد، چون آب از گذرها دل نمی‌بَرَد یعنی گذرها عاشقِ آبی که آن‌ها را ویران می‌کند نمی‌شوند، بلکه قربانیِ آن می‌شوند و مثلاً سرشان برده می‌شود. البته منظور لزوماً تغییر این بیت نیست، ممکن است شاعر دل بردن را زیباتر دیده باشد.

"که با که می جنگد" ، "تو"با خودت اما
چگونه باید داد ، به" او "خبر ها را
در این بیت هم، «که» باز در معنای چه کسی، نحو را قدیمی کرده (مثل بیت بعد: فرار از که کنیم)، و همچنین اگرچه به نظر می‌رسد در مصرع دوم، «او» به «تو»ی مصرع اول برمی‌گردد و شاعر سعی کرده نحو درستی را به کار ببرد، اما می‌شد با کمی ویرایش و جایگزین کردنِ کلماتِ مختلف، مفهومِ بیت را دقیق‌تر کرد.

فرار از که کنیم ، فرار از خودمان ؟
به خود بپردازیم ، چه را؟ضرر ها را؟
مفهوم این بیت تاحدودی معلوم است، اما در مصرع دوم نوعی اشکال نحوی به چشم می‌خورد، یعنی اگرچه شاید شاعر خواسته از «به خود پرداختن» که معنای اصلی‌اش توجه به خود است، معنای دومی هم برساند که پرداختنِ چیزی به خود (خرج کردن) است و در اینجا پرداختنِ ضررها به خود است، اما باز معنای دوم، باعثِ حذفِ معنای اول می‌شود و مفهومِ دوگانۀ بیت، توأمان قابل دریافت نیست.

اگر شود قسمت
مگر خدا خواهد
کنار بگذارید ، اگر مگر ها را
مصرع دوم، قابلیتِ این را دارد که در مصرعِ قبلش حرفی قابل تأمل‌تر گفته شود که نحوِ روان‌تری هم داشته باشد.

(یادآوری: شاعر بهتر است در تایپ شعرها دقت بیشتری داشته باشد، مثلاً ویرگول بلافاصله بعد از کلمۀ قبل بیاید و موارد دیگر... تا شکل نوشتاری شعر بهتر باشد.)

منتقد : مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی، پنجم آذرماه سال 1356 در تهران متولد شد. از سال 1375 فعالیت ادبی خود را آغاز کرد. اولین مجموعه شعرش در سال 1385، ده سال پس از آغاز فعالیت ادبی‌اش منتشر شد. از این شاعر تا امروز، کتابهای متعددی منتشر شده است. از دیگر فعالیتهای او ترجمه ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.