به‌سمت فرم و شکل‌گیری مدرن




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مرضیه سادات صادقی


عنوان شعر اول : تشبیه بلیغ
کلمات موزون مرتبطی هستیم
در سطرهای موازی
آن قدر مرتبط
که هر روز
سنگ بی وزنی شعری مشترک را به دوش می کشیم
تا قله ی معنایی مشترک
هر روز
در صفحه ای مشترک از یک دیوان
با حسرت یک سلام
یک بوسه
یک فنجان چای
از دور، برای هم دست تکان می دهیم
هرشب
در بندی مشترک
دلتنگ، به جمله هایمان می خزیم
و خواب تشبیه بلیغی را می بینیم
که به یمن «بی ربطی»
ما را تنگ دل هم نشانده است...

عنوان شعر دوم : پری دریایی
ماه می بوسد تنت را گرم و پر تکرار، من...
آب تا بالا می آید، ناگهان انگار من...

موج ، تقدیر است. در تور تو مروارید نیست
قسمتت یک عمر ماهی بوده و این بار من

چیست تصمیم نگاهت؟ غرق چشمان توایم
آسمان، ساحل، صدف ها، مرغ ماهی خوار، من

خسته ام از سال های نیم ماهی نیم زن
یا به اقیانوس دل بسپار یا بگذار من...

صبح کم کم می رسد از راه و با خود می برند
آن چه را آورده اند امواج و باز انگار من...

عنوان شعر سوم : ...
شوریده و مست و رام انگشتانت
افتاده تنم به دام انگشتانت

شرح دهمین سمفونی بتهون است
موسیقی بی کلام انگشتانت
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
یک شعر سپید و یک غزل و یک رباعی از سرکار خانم مرضیه سادات صادقی،۳۴ ساله، از تهران به دستمان رسیده است؛ شعرهایی از سمت شاعری که سابقه‌ی شاعری‌اش حدود سه سال
است؛ سه سالی که نه زمان کمی است و نه بسیار.
شعر سپید «تشیبه بلیغ» مخاطب را دچار تضاد می‌کند که آیا شاعر در تعریف مفهوم «موزون و مرتب و مرتبط بودن» سخن می‌گوید یا در تضاد با آن؛ و وقتی به تاکید «آن قدر مرتبط» و طنزی که در آن است می‌رسد و پس از آن به سطر «سنگ بی‌وزنی شعری مشترک را به دوش می‌کشیم»، درمی‌یابد که شاعر در حال شرح واقعیتی از زندگی و ارتباط‌های امروزی است که یگانگی‌هایش با تضادش جمع نمی‌شود. اگرچه دقیقا خودِ شعر در همین وضع و همین پارادوکس‌هاست که اتفاق می‌افتد؛ البته شعرهای عمیق و اصیل و گسترده و واقعی و نه هرچیزی که به عنوان شعر منتشر می‌شود.
این شعر تا آخر با همین روند پیش می‌رود و به انجام می‌رسد و به مفهوم «حسرتی» می‌رسد که این واقعیت و مهم‌تر از همه، فرم شعر با چگونگیِ بیانش این حسرت را استادانه نشان داده است، نه صرفا مفهومی که منظور شاعر است. و شعرهای اصیل و واقعی در همین‌جاها اتفاق می‌افتند. اگرچه این شکل و شکل‌گیری با ابهام روشن‌تری می‌توانست شکل بگیرد که ماندگار شود مثل همه‌ی شعرهای درجه‌یک و ماندگار؛ اما به‌نظر من، شاعر این شعر را تنها به‌سمت درستی هدایت کرده است؛ به همان سمتی که شکل‌گیری و زبان و مفهوم شعر براساس فرمش باید در حال شکل‌گیری باشد. البته اگر با قدرت شاعرانگی بیشتر و بهتر و جاافتاده‌تری این فرم پیش می‌رفت و اجرا می‌شد، اینک ما با شعر درجه‌یک ماندگاری روبه‌رو بودیم؛ شعری با ابهامی روشن، نه با اندک‌گنگی و اندک‌الکنی مخلّ؛ زیرا بعد از سطر چهارم، شعر مفهوم است اما وضوح و روشنی‌اش نمی‌درخشد؛ یعنی قدرت درخشیدن ندارد؛ آن هم درست جایی که می‌خواهد پرش کند و بپرد. طبعا اگر این اتفاق می‌افتاد، شعر با قدرت و روشنی دیگری، اتصال مابین ماقبل و مابعد خود را به‌وجود می‌آورد؛ چون سطرهای بعد از این نیز به‌گونه‌ای و از هر لحاظ در ادامه‌ی همین سطر است:
«سنگ بی‌وزنی شعری مشترک را به دوش می‌کشیم»
این قدرت اندک و ناتمام در بندهای نامریی بعدی و بعدی نیز مشهود است و نیز در بند مریی ذیل با این سطرها:
«از دور، برای هم دست تکان می‌دهیم
هرشب
در بندی مشترک»
همین‌ها قدرتمند نبودن نقطه‌ی اتصال‌ها، این شعر یا هر شعر دیگری را از اوجی که می‌تواند بگیرد می‌اندازد.
اما غزل 5 بیتی «پری دریایی»:
این غزل نیز مثل شعر سپید «تشبیه بلیغ» دچار پاردوکس و عدم قطعیت است و همین‌هاست که شعرهای اصیل را می‌سازد. و من بسیار خرسندم از این که شاعرانی برای این پایگاه شعر می‌فرستند که ذهنی فرهیخته و مدرن را با هم دارند، چون هرکدام از این دو صفت و ویژگی، هنرمند امروزی را ابتر نشان خواهد داد. اما این ویژگی در سرکار خانم مرضیه سادات صادقی هست؛ چرا که در شعرهای او این نشانه‌ها به‌راحتی قابل مشاهده است. تنها مشکل منِ مخاطب و منتقد با شعرهای او، همین قدرت و دقت و ظرافت نه‌چندان در اوج و درخشان اوست که راه و شعر شاعر ما را خراب نمی‌کند، بلکه تنها شعر او را از اوج‌گرفتن بازمی‌دارد.
به‌نظر من او راهش را با آگاهی تمام و دقیق انتخاب کرده است و شعر را می‌شناسد، اما برای رساندن این آگاهی به اوج شاعرانگی طبعا باید ناخوداگاه خود را تقویت کند که یکی از این راه‌ها برای همین تقویت ناخودآگاه، باز افزودن به آگاهی است که خواه‌ناخواه برخواهد گشت به ناخودآگاه و نیز تقویت شور و شعف عارفانه به معنای عامش است و نیز از نظر من (که بسیاری بر این باور نیستند)، تقویت ابعاد انسانی و زلال‌شدن انسان است. یعنی تا انسان استحاله نشود، به درک درستی از وقایع و پدیده‌ها نمی‌رسد، و شاعر و هنرمند بیش از همه به این استحاله نیاز دارد...؛ نیاز دارد تا زلال‌تر و قدرتمندتر و تواناتر شود.
تمام تصاویر غزل مورد نظر، بیت به بیت زیبا و مستقل بوده و حتی ابیات در کل با هم در ارتباط هستند.
شعر سوم هم که یک رباعی بی‌نام است، شعری جاافتاده و زیباست و محکم و منسجم و تازه و امروزی. در واقع این تازگی و امروزی‌بودن یک ارزش و یک امتیاز بزرگ است برای شعر؛ چرا که شاعر امروز باید به زبان زمان خودش و در عین حال تازه سخن بگوید. و همه‌ی این ویژگی‌ها در رباعی سرکار خانم مرضیه سادات صادقی هست؛ حتی وقتی بار و وزن کلمات شعر دیروز بر مصراع اول رباعی سنگینی می‌کند(شوردیده، مست، رام)، با قدرت ردیف «انگشتانت» و نیز با جاافتادگی و فصاحت «افتادن تن به دام انگشتان» و همچنین با شعاع نوگرایی و تازگی بیت دوم، تازه و نو می‌شود و این کلیت متضاد هماهنگ‌کننده، رباعی فوق را زیبا و دلنشین می‌کند.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای سرکار خانم مرضیه سادات صادقی و امیدواریم که مدام با پایگاه شعر در ارتباط باشند.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
اسحق فتحی » چهارشنبه 26 آذر 1399
با سلام رباعی خیلی زیبایی بود و نقد استاد خالقی بسیار آموزنده دستمریزاد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.