زبان و ملزوماتش




عنوان مجموعه اشعار : شکست
شاعر : رحمان مژگانپور


عنوان شعر اول : برای من
تویی میان خیالم، شدی خیال خودم
کشیده ام بدنم را به روی بال خودم

شمردنی تر از آنی، خیال باطل من
چه سخت میگذرد روز و ماه و سال خودم

کمی برای من از من شکستنی تر باش
کمی شکسته تر از من برای حال خودم

نوشته ام غزلم را به روی دیوارت
نوشته ام غزل اما شده وبال خودم

تو جنس من نه من از جنس خاک این بدنم
چگونه ای که شکستم تو را نهال خودم

چه سخت میشود اما تمام فالم باش
مرا چگونه کشاندی میان فال خودم

تمام شعر من از تو، تمام حس و تنم
تویی تمام من ای عشق... بیخیال خودم

#رحمان_مژگانپور

عنوان شعر دوم : بیراه
در خانه ام سکوت که حرفِ شنیدن است
چیزی به غیر آینه محضِ ندیدن است
تنهایی ام به راه غزل ها کشیده شد
دردی میانِ شعر برای کشیدن است
در خویشتن که غوطه ورم با نگاه سرد
اشکی میانِ کوچه برای چکیدن است
بوی بهار راه زمستان دریده بود
بادِ کنار پنجره هم منکرِ من است
حرفِ هزار و سیصد و تنهایی ام رسید
با عطر و بوی موی سپیدم رسیدن است
بیچاره من که پرسه زدم عشق را رفیق
این عشق ایستاده و در حال دیدن است
حرفی نمانده شعر به پایان رسید مرد
حتی گلوی شعر برای بریدن است

عنوان شعر سوم : حیف
باز تصویر تو در قاب ولی، از ما...حیف...
گفتم از دور تماشا کنم این رویا ...حیف
ماه من چاردهِ هر شبِ تنهای غزل
دوری از دستِ غم آلوده ی شاعر ها حیف
در زمین با که هم آغوشی و از من دوری؟
خواستم تا که صدایت بزنم اما حیف
رونقِ پنجره از گرمیِ چشمانِ تو بود
بارها گشته ام اما نشدی پیدا ،حیف
شاید این شعر به دستت برسد شاید نه
کاش، میشد برسد شعر ولی،حالا حیف
تو هم از دشت شقایق خبری داری عشق
یا بچینیم از این باغ پر از گل یا حیف...
من که امروز به دستانِ تو محتاجم عشق
باز تصویر تو در قاب ولی از ما...حیف

#رحمان_مژگانپور
نقد این شعر از : حسین جلال‌پور
زبان و ملزوماتش
تویی میان خیالم شدی خیال خودم. شعر با این مصراع آغاز می‌شود و همین به ام این فرصت را می‌دهد که ‌بتوانیم با این سؤال بحث خودمات را شروع کنیم: شاعر در صحبت کردن روزانه در چنین مواقعی آیا می‌گوید شدی خیال خودم یا شدی خیال من؟ «خود» قید تأکید است و من ضمیر. ما در این جمله به کدام یک از این دو نیاز داریم؟ می‌توانیم همین مصراع را با مصراع دوم مقایسه کنیم. در مصراع دوم جمله بی‌شک به خودم احتیارج دارد. همین وضعیت را در مصراع چهارم هم می‌توانیم امتحان کنیم ببینیم به چه نتیجه‌ای می‌رسیم. بهترین راه، شاید البته سخت‌ترین راه، برای رسیدن به واقعیت شعر نزدیک شدن به طبیعت زبان باشد؛ چیزی که ما به‌راستی و در حقیقت با آن دم‌خوریم و آشناییِ کامل داریم.
در بیت دوم می‌نویسید شمردنی‌تر از آنی... در منطق کلام باید چیزی با چیزی مقایسه شود؛ این‌جا اما کلام کامل نشده است و می‌توان در ادامه پرسید شمردنی‌تر از چه چیزی؟ این جمله را به این صورت‌ها می‌توان از وضعیت پیش‌گفته درآورد و صحیح کرد: شمردنی‌تر از دقایقی یا شمردنی‌تر از آنی که...
در بیت سوم تفاوت چندانی بین مصراع اول و دوم نیست که احتیاج به تکرار آن به این صورت باشد؛ مصراعِ دوم برجستگیِ بیانی‌ای هم ندارد که شاعر را متقاعد کرده باشد بیت را به این صورت نگه داشته باشد. حتی تأکید را هم بیش‌تر از آن چیزی که در مصراع اول هست نکرده است. پس در این صورت می‌بینیم که با یک مصراع اضافه روبه‌روییم.
به این‌ها می‌توان بیت پنجم را هم اضاغه کرد: با توجه به عبارت، جمله‌ی «سخت است» صحیح است یا «سخت می‌شود»؟
اشتباهات نحوی و پر کردن وزن با یا استفاده‌ی اشتباه از واژه‌هایی نظیر «که» مثلاً در «در خانه‌ام سکوت که حرف شنیدن است» که باید باشد در خانه‌ام که سکوت حرف شنیدن است؛ عدم ارتباط منطقی / شاعرانه بین مصراع‌های یک بیت (مثلا بیت اول غزل سوم)، و... ایرادهایی است که وارد شعرها شده و آن‌ها را آسیب‌پذیر کرده است. نیز پر کردن جای خالیِ ملزومات با نقطه‌چین: گفتم از دور تماشا کنم این رؤیا ... حیف... پیداست که بعد از رؤیا احتیاج به «را» داریم در متن، و این نقطه‌چین نمی‌تواند جای خالیِ این عنصر لازم را پر کند. حتی می‌توان مدعی شد که مصراع‌ها خودشان با هم ارتباطی ندارند و این بی‌ارتباطی به کل شعرها هم سرایت کرده است. این ایرادها روی‌ هم شعر را شکل داده‌اند و به همه‌ی این‌ها می‌توانیم کمبود تخیّل را هم به مجموعه‌ی شعرها اضافه کنیم.

منتقد : حسین جلال‌پور

متولد ۱۳۵۵ در گناوه شاعر



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.