نیازمند تجربه فرم های جدید




عنوان مجموعه اشعار : سبز غم انگیز
شاعر : خالد عظیمی


عنوان شعر اول : بدون نام 1
دوستت دارم
بخاطر پرچم صلحی که هر صبح میپوشی
و جنگ را
یک روز دیگر
به تاخیر می اندازی
بخاطر آخرین گل جهان
که پشت تابلوی آویزان از صورتت پنهان کرده ای
#
... و کسی چه میداند
تکلیف زیبایی
پس از تو چه خواهد شد؟

#خالد_عظیمی

عنوان شعر دوم : بدون نام 2
khaled azimi:
.... . .
شب مصمم
آنطرف پنجره ایستاده
تکه چوب کوچکی را میتراشد

چند استخوان از سینه ات
روی میز مانده
چند استخوانِ ظریف تر
دور لیوان
و حفره ای کوچک
وسط بشقاب
به اندازه ی یک مشت

من، آنطرف میز
فکر میکنم
چگونه ست که چاقوها
سمت من خیز بر نمیدارند
کمد ها
دهان باز نمی کنند
تا مرا ببلعند
چگونه ست
که هر چه پوست می اندازم
تمام نمیشوم

واین شب
چرا محکم به شیشه نمی کوبد

مگر قرار نبود مرگ
آرام و بی صدا
همچنان که روبروی تو به خواب میروم
مرا در آغوش بگیرد
مگر قرار نبود
تورا
شبیه گرده های روشن یک گل
با خود برقصاند
پس چرا هنوز چند تکه از ما
روی میز جامانده...؟

بیرون سرد است
اتاق چند درجه سردتر
و زیر پیراهن من
عصر یخبندان

چرا این شب لعنتی
محکم به شیشه نمی کوبد...

#خالد_عظیمی

عنوان شعر سوم : بدون نام 3

کنار آمده ایم
با خداحافظی
با سلام
با دست هایی که غمگین در دست هامان فشرده می شوند
و غمگین تر رها
با کویری
که از پای چشم هامان شروع شده
و به تدریج
ما را به مزرعه ای از کاکتوس های سوخته
بدل خواهد کرد
با عینک آفتابی غلیظ
که نجاتمان داده از رنگ ها...
مگر زرد
که زرد را نمی توان زندگی نکرد
...چه خوب که فراموشی
پیش از مرگ می رسد
چه خوب که می شود
معشوقه ها را
شبیه پیراهنی سفید از تن درآورد
و نام ها را
مثل عطر
دیگر استفاده نکرد
چه خوب که زمان
تجزیه مان می کند
و این حجم از ترس
قرار نیست یک مرتبه دفن شود...

#خالد_عظیمی
نقد این شعر از : مجید سعدآبادی
موسیقی در زبان شعر آقای عظیمی نشان می دهد که چینش کلمات کنار هم را خوب می شناسد. و علاقه مند به شعر و جریان دهه هشتاد است. شاعر در اثر اول ارسالی خود توانسته است مفهوم عاشقانه اش را خوب نمایان کند بطوری که به اجرا در شعر رسیده و مفهوم در کلیت اثر پیوند خورده است. دلیل دوست داشتن و عشق در بازی تکراری جنگ و صلح نمایان است اما به یکباره در تصویر بعد به "تابلو آویزان از صورت " بر می خوریم که اثر را کمی ذهنی می کند و هارمونی تصویرسازی روایی را بر هم میزند. تصویری که فضاسازی پیش از خود را کامل نداشته است و گره ای در کار می اندازد. اگر فرض را بر نبود سطرهای ششم و هفتم ( بخاطر آخرین گل جهان / که پشت تابلوی آویزان از صورتت پنهان کرده ای) بدانیم آسیبی به ساختار شعر نمی رسد اما حرف شاعر با شعرش نیز تمام نمی شود. به شاعر پیشنهاد می شود چاره برای آن تصویر میانی بیاندیشد تا ما با شعری خوب مواجه شویم.
#
در شعر دوم به راحتی می توان گفت که برجسته ترین عناصر، عنصر خیال و تصویر سازی است. بسیاری از مخاطبان شعر سپید امروز علاقمند آن هستند تا در شعر پیش رویشان نتوانند تصاویر را حدس بزنند و هر تصویری که در ادامه می خوانند با لحظاتی جدید و غیر منتظره مواجه شوند و علاوه بر آنکه ساختار شعر را بر هم نزند، در اختیار کلیت روایی متن نیز باشد. در این شعر ما با روایتی راز آلود و تیره مواجه هستیم اما شاعر به گونه ای آن را روشن جلوه میدهد. بی شک بند دوم اثر (استخوان ها) می توانست موجز تر باشد. همچنین به دنبال آن چوب تراشیده شده در جای دیگری از شعر بودم که یافتی بدست نیاوردم. تکرار جمله" این شب ... " نیز علاوه بر یاداوری به مخاطب، کمک قابل توجهی به موسیقی شعر داشته است.
#
در شعر سوم نیز همچون شعر های قبل چینش عناصر بجاست و شاعر توانسته است در فضای شاعرانه به جریانی هرمنوتیکی و تاویل پذیر مخاطبانش را هدایت کند. آقای عظیمی از مناظر گوناگون در شعرهایش موفق است اما اگر به همین روال ادامه دهد پس از چندی به تکرار می رسد و دلیل این تکرار نبودن فرم های متفاوت در هر اثر است. بسیار مشهود است که هر سه شعر از یک فرم شبیه به هم پیروی می کنند و شاعر نیازمند تامل بیشتری در تجربه فرم های جدید است.

منتقد : مجید سعدآبادی

سعدآبادی متولد تهران است. سال 1378 توانست بطور حرفه ای شعر را دنبال کند و تمرکز وی بر حوزه شعر سپید است. در دهه هشتاد جوایز بسیاری از جمله دو دوره جایزه شعر فجر، کتاب سال دفاع مقدس، کتاب سال گام اول، کتاب سال شعر جوان و ...را به خود اختصاص داد. همچنین ...



دیدگاه ها - ۱
خالد عظیمی » سه شنبه 04 مهر 1396
سپاسگزارم جناب سعدآبادی بسیار مفید و آموزنده بود.درود بر شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.