گم کردن نخ اصلی




عنوان مجموعه اشعار : حرف های دلم
شاعر : طاهر خیری


عنوان شعر اول : ساحل انتظار
زیر آبی آسمان
دریا می گریست
مثل کودک بی پناه
ضجه می زد
ساحل آغوشش را باز کرده بود
و
در انتظار باد
شاید خبری از گمشده اش بیاورد
اما صدای گریه ماهی
به جایی نمی رسید

عنوان شعر دوم : چشمان خیال
در خیالم
چشمان سیاهی کشیده ام
که سالهاست
مرا اسیر نگاهش کرده است
یاد او
چقدر
در عمق جانم جاریست

عنوان شعر سوم : -
-
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
اثبات شعر بودنِ این دو اثر همان‌قدر سخت است که بخواهیم دربارۀ اینکه «شعر چیست؟» و «چه‌ چیزی شعر نیست؟» مانیفست بدهیم. حقیقت آن است که آنقدر در این سال‌ها هر متنی را تحت‌عنوان شعر دیده‌ایم و خوانده‌ایم که مرزبندی‌های ذهنی‌مان از هم گسیخته است. امّا آنچه آشکار است و نیاز به مرزبندیِ آشکار و قائل بودن به بسیاری از ممیّزات شعر بودن و... ندارد، این است که یک متن را با برهم زدنِ برش‌های درون‌سطری‌اش، مثل نثر، پشت‌سر هم بنویسیم و سپس آن را بی‌وقفه و بدون مکث و تأنی بخوانیم. در این صورت اگر میان آن متن و یک نثر (ادبی و حتی عاطفی) تفاوتی حس نکردیم، قطعاً با شعر مواجه نیستم، بلکه با نثری مواجهیم که سطرهایش برش خورده و درواقع مؤلفِ آن گمان کرده است که با تقسیم‌بندیِ متن به تعدادِ فعل‌های موجود و با نشاندنِ هر فعل در انتهای یک سطر، می‌تواند شباهتی به شعر ایجاد کند. و این همان اتفاقی است که در متن دوم افتاده است.
امّا در متن اول، تلاش‌های بیشتری درجهت شاعرانگی دیده می‌شود:
«زیر آبی آسمان» = به‌جای «زیرِ آسمانِ آبی» به‌کار رفته است و همین جابه‌جاییِ صفت و موصوف و ایجاد تغییر در نقش دستوری‌شان، زبان را از حالت عادی خارج، و به زبانی هنری نزدیک کرده است.
«دریا می‌گریست» = تشبیه دریا به انسانی که گریه می‌کند، که درواقع صنعت جاندارانگاری است، گرچه عادت داریم که فعل گریستن را به ابر یا آسمان نسبت دهیم، و نه دریا!
«مثل کودک بی‌پناه» = تشبیه دریا به کودک است، و در عین‌حال «بی‌پناه» بودن را وجه‌شبه قرار داده میان دریا و کودک، و درواقع آن را دلیلِ گریستنِ هردو عنوان کرده است.
«ضجه می‌زد» = ضجه زدن دریا، بازهم جاندارانگاری است.
«ساحل آغوشش را باز کرده بود» = تشبیه ساحل به انسانی که آغوشی برای باز کردن دارد، که بازهم جاندارانگاری است.
و...
امّا با وجود همۀ این تلاش‌ها، مؤلف بازهم به شعر نرسیده و در متنی به این کوتاهی، پیش از رسیدن به پایانِ اثر، نخ اصلی را گم و رها کرده است؛ توضیح اینکه به‌یک‌باره، «ماهی» و «گریه» و «باد» و «گمشده» را وارد شعر کرده است و مخاطب اثر را سرگردان گذاشته است میان ازدحام عناصری که همگی در چند سطر پایانی وارد متن شده‌اند و اصلاً معلوم نیست چه می‌گویند و چه می‌خواهند و به چه کار آمده‌اند.
درواقع دریایی که مثل کودک بی‌پناهی گریه می‌کند، و مؤلف اصرار دارد که دلیل گریه‌اش را «بی‌پناهی‌»اش معرفی کند، آیا در انتظار خبری است؟ آیا در انتظار خبری از گمشده‌ای است؟ و آیا این‌ها ربطی به گریۀ ماهی‌ها دارند؟ و آیا از آغاز، سخن از گریۀ دریا نبود؟ و اصلاً گریۀ ماهی دربرابر گریۀ دریا، چه جایگاهی دارد؟

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.