عینیات و ذهنیات




عنوان مجموعه اشعار : موسم دیدار
شاعر : محمد لطیف پور


عنوان شعر اول : موسمِ دیدار
اینجا من و دلتنگی و یک دفتر و خودکار
آنجا تو و دل دادن و دل بردن از اغیار

اینجا همه با عطر تنت خاطره دارند
تنها نه منِ غمزده حتی در و دیوار

آنجا تویی و بوسه ز لبهای کسی که
هی بغض چپانیده به حلق منِ بیمار

من با لبِ خشکیده دعا می کنم هر روز
او با لب شیرینِ تو وا می کند افطار

رفتی و شکستی دل تنهای مرا، کاش!
یک بارِ دگر سر برسد موسم دیدار

عنوان شعر دوم : حالا که رفته ای
در محضرِ دلی که برایت غریب نیست
من اعتراف می کنم و وقتِ فریب نیست

با رفتنت ، مدام ، چنین نعره می کشم
"کین عشق!جز جنگ و جدل با رقیب نیست"

حوایِ من هوایِ تو دارد کسی هنوز
آن آدمی که در سبدش جایِ سیب نیست!

حالا که رفته ای تو بفرما که عشق چیست ؟!
من عاشقِ تو بودم و خامش ،عجیب نیست؟!

حالا که رفته ای من و این روزهای سخت
وقتی که درد هست و ولیکن طبیب نیست

حالا که رفته ای به سلامت ! برو ، برو
گاهی مجال آمدن و (أمَن یُجیب) نیست

عنوان شعر سوم : چایخانه
همیشه چشم و لبت بهترین دوای من است
دلیلِ عاشقی ام اشکِ چشمهای من است

هوای چشمهای تو کی می رود ز سر بیرون؟
که نور چشم تو،روشناییِ هوای من است

لبت حکایت قند است و سرخین مثال چای
مگیر خرده اگر چایخانه، جای من است!

به سوز چایی اول قسم، که وقت رفتن تو
رقیب خنده کنان گفت او برای من است

سیاهیِ آسمان ، گریه های ممتدِ ابر
بساطِ روضه ی دنیا، در عزای من است
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در طول بیست سال گذشته، در میان منتقدان ادبی وطنی و نیز شاعرانی که به نظریات ادبی اشراف و دل‌بستگی داشته‌اند، بحث دامنه‌داری در مورد «رجحان عینیت بر ذهنیت» یا «ارج تبدیل ذهنیات به عینیات» درگرفته است؛ چکیده‌ی بحث، این است که لازمه‌ی امروزی‌تر شدن شعر و زمینه‌ساز ورود هرچه بیشتر زندگی روزمره به شعر، تکیه بر نمودهای آبجکتیو پیرامونی، و راه دادن اشیاء و اجزاء ملموس و دیدنی روزمره به شعر، و برتریِ نشان دادن به جای گفتن، و خلاصه برجسته کردن وجه تصویری شعر است. تأکید بر «خیال» به مثابه‌ی ذاتی‌ترین عنصر شعر و پیوند و پیایندِ تصویر با آن، بن‌مایه‌ی پشتیبان این بحث بوده است. طبیعتاً مبلّغان این نظر و نظریه هم مانند پیروان هر باوری، طیفی تشکیکی را تشکیل داده‌اند؛ از افراطی‌های دوآتشه گرفته تا مداراگران تساهل‌گرا. و باز با توجه به شدّت مواجهه‌ی نوگرایان و سنّت‌گرایان، در سالیانی سویه‌های تندتر این بحث پررنگ‌تر شده و در سالیانی طرف مصالحه‌گر آن دستِ بالا را یافته است. نسبت این ماجرا با سنت، آن است که بخش اعظمی از شعر کهن ما به مفهوم و پیام و بیانِ زبان‌محور شعر متوجه‌تر بوده است تا به تصویر. و بر این بیفزایید پیام‌های ازلی تکرارشونده‌ای را که هر شاعری خود را موظف به بازتولید و تقویت بهتر آن‌ها می‌دیده است. یکی از ریشه‌های اشتراک مضامین و مفاهیم در شعر کهن ما (در عین تنوّع سبکی هر شاعر) از قضا همین است. سخن عینی‌گرایان از اساس غلط به نظر نمی‌رسد؛ یعنی این‌که بله، تصویری‌تر شدن شعر به شرط آن‌که آن عینیات متجلّی در شعر، از زندگی خود شاعر گزین شده باشند، می‌تواند در امروزی‌تر شدن شعر مؤثر باشند. امّا در ضمنِ پذیرشِ این سخن، از دو نکته‌ی حاشیه‌ای و در عین حال مهم هم نباید غافل ماند: یکی این‌که: ارزش‌گذاری بر این‌که عینیت، ذاتاً بر ذهنیت برتری دارد و لزوماً برای هر شعری کارآمدتر از ذهنیت است، درست به نظر نمی‌رسد. من فراوان سراغ دارم شعرهای امروزی دل‌چسب را که از بُن ذهنی هستند. پس در هر شعری باید به لوازم تحقق و شدنش نگریست و مثل اغلب مسائل دیگرِ مربوط به شعر، نباید با حکم یقینی و جزمی پیشینی وارد گود شد. نکته‌ی دیگری که باید به آن عنایت کرد، این است که «معاصرت» شعر، بیش از آن که وابسته به موضوع و «هرآنچه که بیرون از وجود شاعر است» باشد، بستگی به جهان درونی شاعر دارد و باید در درون شاعر شکل بگیرد. لابد این جمله‌ی قصار ـ گمان کنم گفته‌ی «آندره ژید» نویسنده‌ی فرانسوی در «مائده‌های زمینی» ـ را شما هم شنیده‌اید که: «بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد؛ نه در آنچه که بدان می‌نگری». امروزی بودن شعر هم به گمان من بیش از آن که بسته به تقسیماتی از قبیل عینیت / ذهنیت باشد، به نگاهِ تازه ـ و به تعبیر سپهری؛ چشم‌های شُسته‌ی ـ شاعر وابسته است.
این نکته را بهانه قرار دادم تا عرض کنم که شعر آقای لطیف‌پور، از این نظر از میانه‌روها به شمار می‌رود؛ از آن شعرهایی که بنا را بر همان مفاهیم ازلی شعر کهن فارسی (دل‌تنگی و فراق و حضور رقیب و قس علی هذا) گذاشته اما به کلّی هم از ورود جلوه‌های عینی زندگی امروز به شعر غافل و فارغ نمانده است. شعر این شاعر، جسور و پرپتانسیل است امّا پیش از پرداختن به جزئیات قابل تقویت و «بهتر شونده»ی این شعرها، باید از شاعر خواهش کرد که قدرِ توانِ شاعریِ خود را ـ آنچه را که در مضمون‌پردازی و قدرتِ زدنِ حرفِ شاعرانه و پیش از آن، نگاهِ شاعرانه داراست، ـ بداند و پیش از هر چیزی سر و سامانی به وضع کلّی اشعارش بدهد؛ اصلاح و بهبود اوّلیاتی مانند زبان و وزن، که در صورت مشکل‌دار باقی ماندن آن‌ها، جهات و لایه‌های دیگرِ شعر هم با وجود اعتلا، به چشم نمی‌آید و خنثی می‌شود و نادیده و قدرنادانسته می‌ماند.
از چه سخن می‌گویم و منظورم از ضعف‌های اولیه چیست و به نظرم شاعر باید چه نکاتی را مورد نظر قرار دهد؛ رشد دهد و اصلاح‌شان کند؟ مثلاً رسیدن به این درک که «چپانیدن» از حیث زبانی، خوب و فاخر نیست؛ مگر این‌که در بافت شعر طنزی خوش بنشیند. همین‌طور ایراد عروضی در مصراع‌هایی مانند:
«من با لب خشکیده دعا می‌کنم هر روز» / «من اعتراف می‌کنم و وقت فریب نیست» / «کین عشق، جز جنگ و جدل با رقیب نیست» / «گاهی مجال آمدن و امّن یجیب نیست» / «هوای چشم‌های تو کی می‌رود ز سر بیرون؟» / «که نور چشم تو روشنایی هوای من است» / «لبت حکایت قند است و سرخین [؟؟؟] مثال چای» / «به سوز چایی اوّل قسم که وقت رفتن تو» / «سیاهی آسمان، گریه‌های ممتد ابر» / «بساط روضه‌ی دنیا در عزای من است».
امیدوارم شاعر با برطرف کردن مواردی از این دست، جا را برای بحث‌های عمیق‌تر و جدّی‌تر درباره‌ی شعرش باز کند.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۲
محمد لطیف پور » سه شنبه 30 آبان 1396
خیلی ممنونم از وقتی که گذاشتید سعی می کنم به توصیه های ارزنده حضرتعالی ، جامعه عمل بپوشانم.
محمّدجواد آسمان » چهارشنبه 01 آذر 1396
منتقد شعر
درود بر شما دوست شاعرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.