عادت‌زدایی بر اساس زیبایی‌‍شناسی




عنوان مجموعه اشعار : عطر لیمو
شاعر : علیرضا وطن پرست


عنوان شعر اول : فرقی نمی کند
شنیدن اینکه دیگر فرقی نمی کند
از دهان کسی که دوستش داری
مرگ ساده ای نیست
باید باد بوده باشی و
تمام شهر را برگ به برگ پیموده
تا بدانی
تکان نخوردن یک پرده
پشت پنجره ای بسته یعنی چه
عزیز من
نگو که مهم نیست باران ببارد یا نه
برای گفتن یک رود
کم اینجا زمین نخورده ام
به چاله چاله ی پیراهنم قسم
با صد جنازه اگر باز نمرده ام
تنها نشسته ام
که بیایی و این بار
با هر کجا ی کوچه تو را
یکبار در آغوش بگیرم

عنوان شعر دوم : شبانه
نشسته بودی و برایم
از گذشته های دور می گفتی
از اینکه چشم به هم زدیم و
چهل سال گذشت
و من چقدر دلم می خواست بگویم
کدام خورشید؟
کدام طلوع؟
برای من که عاشق مویت بودم
روز فقط
روسری کوتاهی بود
که مدام سُر می خورد

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
اساس و بنیان شعر بر عادت‌زدایی است؛ منتها بسیاری از کارکردهای شعری امروزه از بس برایمان آشناست، تقریبا شکل عادی گرفته‌اند؛ البته عادی نه به‌معنای عادی، بلکه عادی در محدوده‌ی خود شعر. این است که وقتی شاعر دیگری می‌آید و در دستور زبان یا خود زبان یا در لحن و شیوه‌ی سخن‌گفتنِ عادی شعر خلاف می‌کند، برخلاف عادت عمل می‌کند، یعنی به زبان ادبی، از نُرمِ دستور زبان یا زبان یا لحن عادی و معمولی سخن‌گفتن در شعر عدول می‌کند، میگوییم طرف عادت‌زدایی کرده است.
این مقدمه را چیدم که بگویم، برایم جالب بود آقای علیرضا وطن‌پرست، در نخستین‌شعر سپید ارسالی خود دقیقا دست به چنین کاری زده است؛ یعنی در شعر عادت‌زدایی کرده است.
علیرضا وطن‌پرست، از تهران، 42 سال دارد و سابقه‌ی شاعری‌اش را حدود 3 سال اعلام کرده است؛ اما من آنچه از او دیدم؛ از او در سعی و نگاهی که درصدد تازه‌شدن است، شک ندارم که او سابقه‌ی سه ساله دارد، اما یکی از خوانندگان حرفه‌ای شعر نو بوده و از این رو به‌نوعی و به‌شکلی، خالی از تجربه‎ی شاعرانه‌ی سال‌های دراز نیست.
به هرحال، نوع عادت‌زدایی او، در شعر نخست که «فرقی نمی‌کند» نام دارد، برهم زدن لحن عادی و معمولی سخن‌گفتن است؛ زیرا وقتی می‌گوید:
«برای گفتن یک رود
کم این‌جا زمین نخورده‌ام
به چاله چاله‌ی پیراهنم قسم
با صد جنازه اگر باز نمرده‌ام
تنها نشسته‌ام
که بیایی و این‌بار
با هر کجای کوچه تو را
یکبار در آغوش بگیرم...»
یعنی تقریبا از نیمه‌ی دوم شعر نخست، این عادت‌زدایی در لحن و کلام آغاز می‌شود. یعنی شاعران در شعر نیز اغلب نمی‌گویند:
«برای گفتن یک رود»
«به چاله چاله‌ی پیراهنم قسم»
با این‌همه، این‌گونه عملکرد برای شعر کافی نیست؛ این‌گونه عمل‌کردن و عادت‌زدایی کردن یکی از شیوه‌های عادت‌زدایی در شعر است که باید ریشه‌ای باشد و اصالت داشته باشد؛ یعنی اگر دستور را کنار می‌زند، باید دستور دیگری بیافریند و اگر زبان را کنار می‌زندی، باید زبانی دیگر بیافریند؛ مهم‌تر از همه، این عادت‌زدایی به دستگاه زیبایی‌شناسی شعر لطمه وارد نکند؛ مثل یدالله روییایی در شعر مشهوریش به‌نام، «من از دوستت دارم»، که در آن جای صفت و اسم و موصوف و ضمیر و چه و چه را با هم عوض کرده است، اما زبان درست و تازه و قابل فهمی آفریده و از همه مهم‌تر، پشت این تازگی، فلسفه‌ی زیبایی‌شناسی شعرش حرفی برای گفتن دارد:
«از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم
از عاشقانه
از عارفانه
می‌گویم
از دوست‌دارم
از خواهم‌داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می‌کردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو
خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می‌گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان،
ما خاطره‌ایم از به نجواها...

من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه‌ای از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذتِ نادرِ شنیدن باش.
تو از به شباهت، از به زیبایی
بر دیده‌ی تشنه‌ام تو دیدن باش!»
به‌جای این‌که بگوید مثلا: «من با تو/ خواهم زیست»، میگوید: «من با سفر سیاه چشم تو زیباست/ خواهم زیست». یعنی «سفر سیاه چشم تو زیباست» به‌جای ضمیر «تو» نشسته است و خیلی چیزها به‌جای خیلی چزهای دیگر. یا به‌جای این‌که بگوید: «من دوست دارم از تو بگویم» یا بگوید: «من دوست دارم از تو گفتن را»، می‌گوید: «من دوست دارم از تو بگویم را»؛ یعنی «از تو بگویم» به‌جای آن دو نشسته است.
از شعر یدالله رویایی که بگذریم، باید بگوییم که سطرهای عادی شعر نخست وطن‌پرست نیز شاعرانه است:
«باید باد بوده باشی و
تمام شهر را برگ به برگ پیموده
تا بدانی
تکان نخوردن یک پرده...»
در کل، شعر نخست شعر قابل قبولی است؛ تا آن‌جا که عادت‌زدایی شعر، آن را از بار عاطفی نینداخته است که معمولا در چنین شرایطی این اتفاق باری این دسته از اشعار می‌افتد. و این نیز از شاعرانگی و تسلط دوست شاعرمان آقای وطن‌پرست بر شعرش حکایت دارد.
شعر دوم وطن‌پرست که «شبانه» نام دارد؛ هیچ بیرون رفتی از نُرم زبان ندارد و در آن عادت‌زدایی به هیچ شیوه‌ای صورت نگرفته است؛ حتی تا نیمه‌ی راه با زبان نثر ادبی و نه چندان شاعرانه پیش آمده تا رسیده به قسمت دوم شعر که در آن‌جا با یک تصویر بکر و تازه، و سطری عاشقانه و عمیق و گسترده توانسته حتی سطحی‌بودن و محدودیت قسمت اول شعر را تحت شعاع خود قرار دهد و آن را نیز به این طریق، در حد خود بالا بکشد.
مطالعه‌ی کتاب‌ها و اشعار خوب و ارتباط مدام با پایگاه نقد شعر، دو پیشنهاد من است به دوست شاعرمان علیرضا وطن‌پرست.
آرزوی موفقیت روزافزون دارم برایش.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.