طاقت شکستن شعر




عنوان مجموعه اشعار : آتش جاودان عشق
شاعر : سید رضا محمود هاشمی


عنوان شعر اول : غزل
با خون غزل نوشت بر دیوار
ای شاعر من کجاست آن همیار

از عشق و وفا مگو که مرهم نیست
از ترک و رها بگو که شد بسیار

در خلوت خیش تن گزیدش گفت
از این غم بی کسی پناهش دار

چون عشق ندیده چشم خود را بست
بر روی علاقه می کند انکار

این خانه ی بی کسی من همچون
از خوردن خاک میکشم سیگار

عشق است که میکند گرفتارم
عشق است که میدهد خزان صد بار

عنوان شعر دوم : از یاد ببر غم را
این کوزه ی می با دل من عهد ببست
عهدی که بگفتا غم حلقوم شکست

آسوده نباشد که فراموش غمی
ای کاش میشد در میخانه نشست

عنوان شعر سوم : سپید
سنگ مزن
سنگ مزن
دلم طاقت برای شکستن ندارد
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
شعر جناب هاشمی عزیز را خواندم. ایشان 18 ساله‌اند و کمتر از یک‌سال است که در وادی شعر قلم می‌زنند. وزن شعر ایشان مرا به سال‌های دور بود. یکی از اولین مشکلات در شعر گیر کردن در وزن مشخصی بود. وزنی که بی‌شباهت به وزن شعر ایشان نیست. وزن شعر ایشان مفعول مفاعیل مفاعیلن است که اتفاقا مضمون خوب بر روی وزن سوار شده. اگر بخواهیم وارد بحث محتوای اثر شویم شاید اولین مسئله نوع تصویر‌پردازی باشد. خونِ غزل از جمله ترکیب‌های انتزاعی ست که پیش از این بسیار در مورد آن صحبت شده است. من سواد ادبی ندارم که راست و صریح بگویم این مضاف و مضاف الیه ست یا موصوف و بهمان اما در حد شعر می‌دانم که نباید از چنین ترکیبی استفاده کرد :
عنصر ملموس + عنصر ناملموس
در واقع اگر بخواهم با سواد ریاضی‌ام که بدتر از سواد ادبی‌ام بوده بگویم این نوع ترکیب نوعی ضرب هر عدد در صفر است. یعنی نتیجه حاصله پوچ هم که نباشد نهایتا کمی بیش از آن است. جا دارد همین‌جا عنوان کنم که ای کاش دوستان شاعر دیگر نقدهای منتشر شده در سایت را نیز بخوانند. چرا که هر نکته‌ی بیان شده می‌تواند از تکرار اشتباه در آثار بعدی ما جلوگیری کند. نکته بعدی «حشو» است. بیت زیر را بخوانیم :
چون عشق ند ده چشم خود را بست
بر روی علاقه می‌کند انگار
که اول اینکه اصلا باید به جای «بر روی» «از روی» باشد. مسئله بعدی اینمه بر و روی هر دو یک معنی دارند پس یکی از این دو عزیز زائد است. اما من از لا به لای این بیت‌ها می‌توانم شاعری را ببینم که روزی می‌ندیسد و خوب هم می‌نویسد. شاعر هنوز خودش را پیدا نکرده. هنوز نمی‌داند چطور باید منظور را برساند. اما به نظر می‌رسد اگر در دنیای کتاب‌ها بیشتر قدم بزند. اگر فیلم‌های روز را ببیند. اگر به اطرافش توجه بیشتری داشته باشد و جملات عادی روزمره را به شکل شعری در ذهن مجسم کند متوجه می‌شود که رمز گمشده شعر کجای دنیا پنهان شده. همین الان شعر ایشان شبیه گیاهی با کلی زائده است که اگر تمام زوائد را هرس کنیم به جوانه‌ای ریزه میزه می‌رسیم که آرام برای خودش دارد رشد می‌کند. حالا این گیاه کوچک آب و نور و کود می‌خواهد و این‌ها چیزی نیستند جز آنچه گفتم نیاز است. مطالعه، مشاهده و شنیدن. در ابیاتی از شعر شاعر مفهوم را آن‌طور که باید منتقل نکرده. اصطلاحاً به این مشکل می‌گوییم : ضعف تالیف. یعنی مفهوم به درستی در قاموس جمله نگنجیده است. البته مسئله دیگری که نشان از مطالعه کم دارد ایراد املائی ست. امروزه شاعران براساس آنچه خوانده‌اند به وسیله شعر مطالعات عمومی خود را به رخ می‌کشند. در این شعر شاعر با اشتباه املایی که البته ممکن است تایپی باشد معکوس عمل کرده است.
در خلوت خویش.... البته من مصرع دوم این بیت را دوست داشتم. از این غم بی‌کسی پناهش دار با اینکه یک عدد «در» قبل از پناه کم دارد اما با همین بی‌دری خوب پناهگاهی برای منِ مخاطب ساخته هست. در نهایت امیدوارم هر روز بیشتر و بیشتر از ایشان بخوانم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.