ابهام يا تعقيد؟




عنوان مجموعه اشعار : زوال
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : یک

از این دو روزه ی گردون ثمر نمی بینی
بمیر قبل زوالت ! ضرر نمی بینی

بزن ز ریشه سری که اساس دردسر است
نه مو
نه پیچش مویی
به سر نمی بینی

صفای صدق جهنم !
که این جهان غدر
جهنمی ست که در آن شرر نمی بینی

که میخوری و نمیدانی از کجا خوردی
میفتی و به کف کس تبر نمی بینی



ببند چشم مرا مرگ !
چشم یاری نیست
در این جحیم به جز کور و کر نمی بینی

هر آنچه میکِشد ابلیس از تظاهر ماست
به جز غرور و ریا در بشر نمی بینی :
ببین مرا و سپس شکر کن خدایت را
که بد تر از من و بختم دگر نمی بینی !

بهار 96


عنوان شعر دوم : دو

گفتمت شاعر این مصرع تنها نشوی
لیقه ی خامه ی آن چرب زبان ها نشوی

التفاتت نشود از من بیگانه نواز
گم شدی در من و ای کاش که پیدا نشوی

به غزل های من عاشق بی دست و زبان
هرکه را عاشق خود می کنی اما نشوی

سرو خورشید رخم ، فاصله اینقدر بس است
میل رحلت نکنی ، سوی ثریا نشوی

هرگزم یاد تو از سر نرود دلبرکم
سایه ات کم نشود ، کم ز سر ما نشوی

خون ما گردن وجدان خدا بنده ی توست
و تو با کشتن خود نیز مبرا نشوی

زمستان 95


عنوان شعر سوم : سه

عشق خوش آمده ؛ با خویش صفا آورده
آنقدر بر سر من درد و بلا آورده
بوی بهبود، شنیدم سحر از پیکِ صبا
که رهاوردی از آن زلفِ رها آورده
جان ،که صبرش ز غم ِشاخه نباتش ، طاق است
این همه شهد و شکر را ز کجا آورده

گرچه با رفتنش از جان شده تر از پیشم
هیچم اما به کمی از همه عالم بیشم
من به خود داری خود شهره ی خویشان بودم
که به یک دم نظرش خویش گرفت از خویشم
آن که از جان خبرش نیست چه اندیشه کند
که من بی خبر از یار به جان اندیشم

جان مارا به درآری که در آخر چه کنی
تو خودت جان جهانی و چه اندیشه کنی
وقت آن است دگر تاج جهان سر بنهی
شغلِ زیبنده تر از مرد کشی پیشه کنی
هفته ها رفته و هشتی گروی نه دارم
کاش با پنجه ی خود عمر مرا شیشه کنی

عشق از ریشه خطا بود و خطا تر ثمرش
این غلط در غلط آخر به سعادت نرسد
هرکسی حقّ خطا دارد و هرکس نه منم
ترسم آخر زر و زورم به خسارت نرسد
قدر یک عمر فقط ثانیه کشتم که هنوز
درک طبعم به تفاصیل وصالت نرسد

بارالها چو تو را با دلِ طالب نگرم
روزگاریست که محبوب به حیرت نگرم
گر تو را تا به کنون بنده فقط بودم و بس
من غلط کردم و حالا تو به رحمت نگرم :
"ای که از کوچه ی معشوقه ی ما میگذری "
من گذشتم که چنینم ، تو به عبرت نگرم

از غم، آویخته ام تا که چه تکلیف کند
مرگ یا رشته ی افکار مرا پاره کند
ترکِ منزل کنم از او به خود آواره شوم
از سر مِهر مگر چاره ی آواره کند
عشقِ معمولِ مرا سمت ِجنون برده کسی
عاملش پیش بیاید که خودش چاره کند

یاد باد آنکه مرا یک تنه یک عالم بود
که نه از این و نه از آن خبری نیست که نیست
من و یک عالم اگر چشم به راهت بودیم
نگران تو دگر چشم جهانیست که نیست
بنویسید به قبرم که اگر مرد کسی
خون او گردن چشمان همانیست که نیست

من که صد منزل و چندیست عقب افتادم
من که دیگر ز سرم آب گذشته ... بگذر


زمستان 94
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
خوب است از همان مساله «ابهام» كه در پيامتان به آن اشاره كرده‌ايد شروع كنيم. آيا ابهام در شعر، بذاته چيز بدي‌ست؟ هرگز! ابهامي كه دانسته و تاويل‌ساز باشد، قطعا به پربارترشدن شعر كمك مي‌كند؛ زيرا به مخاطب اجازه مي‌دهد كه بتواند در متن، مشاركت داشته باشد و به تناسب بضاعتش، به لايه‌هاي بيشتري از شعر، راه يابد. آنچه در شعر، مذموم و نامستحسن است، «ابهام مخل» است؛ ابهامي كه در كم‌دقتي، سهل‌انگاري، ندانستن يا نتوانستن ريشه دارد و سبب بروز انواع كاستي‌ها و لغزش‌هاي ساختي و زيبايي‌شناختي مي‌شود و اگر بخواهيم آن را دقيق‌تر بناميم، «تعقيد» نام مي‌گيرد. آنچه باعث مي‌شود سراينده نتواند بين اين دو (ابهام و تعقيد) تفاوت قائل شود، اين است كه ـ به بيان ساده ـ خودش مي‌داند چه مي‌خواسته بگويد اما براي دانستن مخاطب، داده‌هاي كافي در متن خود قرار نداده و مثلا بنا به تحميل وزن، به رفتارهاي زباني سست يا نادرست، دست زده است. شناختن تقاوت اين دو، زماني براي سراينده ممكن خواهد بود كه به قدر كافي، نسبت به زبان، دانا و توانا شده و از جوانب مختلف آن آگاهي يافته باشد. در چنين وضعيتي، سراينده مي‌تواند متن انديشيده‌هايش را به‌درستي به نوشته تبديل كند؛ بدون اينكه تحميلات موسيقايي و... او را در چنبره‌ي خود گرفتار كند و تعقيدهاي مختلف بيافريند.
در سروده‌هاي پيش رو، ما نه‌تنها گهگاه با كاستي و لغزش مواجهيم، شكل‌هايي از تعقيد را هم مي‌بينيم. البته مجموع اين موارد، براي هر سراينده‌اي كه در اين سطح تجربه مي‌كند، طبيعي‌ست و پس از مطالعات درست و تجربه‌هاي هدفمند، كمتر و كمتر خواهد شد.
براي اينكه مصاديقي هم پيش رويمان باشد، به نمونه‌هايي از كاستي‌ها و لغزش‌هاي رخ‌داده در سروده‌هاي پيش رو اشاره مي‌شود:
الف) مخالفت قياس: يكي از عيوبي كه دانايان زبان مورد تاكيد قرار داده‌اند، مخالفت قياس است؛ با اين تعريف ساده كه ساخت كلمه يا تركيب به‌كاررفته در متن، با قواعد صرفي زبان، ناهمساز باشد. در سطرهايي از سروده‌هاي پيش رو، با تعقيدهايي مواجهيم كه حاصل همين عيب است. مخاطب متوجه نمي‌شود سراينده چه مي‌خواسته بگويد، چون سراينده يا به تحميل وزن، در ساخت زباني، تصرف مخل كرده يا خواسته به ساخت زباني جديدي برسد اما موفق نشده است. مثلا در بيت «التفاتت نشود از من بیگانه‌نواز / گم شدی در من و ای کاش که پیدا نشوی» مخاطب حق دارد سرگردان شود چون نه در زبان فارسي، مصدر «التفات‌شدن» داريم و نه سراينده توانسته بستري در تاليفش ايجاد كند كه اين ساخت، پذيرفته باشد. يا مثلا در بيت «جان ما را به درآری که در آخر چه کنی / تو خودت جان جهانی و چه اندیشه کنی» با مصدر «جان‌به‌درآوردن» مواجهيم كه شرايطي شبيه به «التفاتت نشود» دارد.
ب) ضعف تاليف: به بيان ساده مي‌شود گفت درست‌نبودن پيوندها يا شكل كاربرد اجزاي جمله، باعث ضعف تاليف مي‌شود. اين عيب معمولا وقتي در سروده‌هاي منظوم رخ مي‌دهد كه سراينده مجبور مي‌شود براي شكل‌دادن يك ترتيب موسيقايي، اركان جمله را جابه‌جا كند يا از نحو طبيعي به ترتيبي فاصله بگيرد. موارد زير، نمونه‌هايي ساده و اوليه از اين جمله‌اند:
1ـ حذف «را»ي مفعولي: در جمله‌ي «بزن ز ریشه سری که اساس دردسر است» چون مفعول معرفه داريم، قطعا بايد بعد از مفعول (سري)، حرف «را» به كار برده شود ولي بنا به تحميل وزن، اين حرف، حذف و جمله، دچار ضعف تاليف شده است.
2ـ ارجاع بلامرجع: در مصراع ديگري گفته‌ايد: «لیقه‌ی خامه‌ی آن چرب‌زبان‌ها نشوی». از اينكه تعلق «ليقه» به «دوات» است و نه «خامه» كه بگذريم، باز هم به مشكل تحميلات وزني مي‌رسيم. «آن» در اين مصراع به هيچ داده‌ي ديگري در متن، ارجاع ندارد؛ پس مخاطب حق دارد بپرسد: «كدام چرب‌زبان‌ها»؟ فارغ از اين، اگر شما يك هجاي اضافه نداشتيد، اصلا به استفاده از ادات اشاره، فكر هم نمي‌كرديد و خيلي راحت مي‌نوشتيد «لیقه‌ی خامه‌ی چرب‌زبان‌ها نشوی».
اين موارد، فقط اشاراتي بود براي اينكه يك بار ديگر به خودمان يادآوري كنيم ظرايف زبان به قدري متنوع است كه هيچ‌وقت از آموختن آنها بي‌نياز نيستيم و هيچ‌گاه نبايد حتي اندكي در اين باره غفلت يا سهل‌انگاري كنيم. در نوبت‌هاي بعدي درباره‌ي ساير نكات موجود در سروده‌هايتان خواهم نوشت.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.