پیرامون تولید تازگی




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : و بی ملاحظگی ست
شکستم آسان است
و حرمت خود را
نگه نمی دارم
شکستنی هستم
اثر ندارد چسپ
و نیست آثارم

من ابرکی گیجم
که روی سقف خودم
از اشک ، می ترسم
کسی مقصر نیست
خودم کمی گیجم
خودم نمی بارم

کثیر غم در من
مسیر غم در من
اسیر غم هم من
بگو زن آزاد
چرا من اکثر عمر
میان احرارم؟

نشیب ، می خواند
مرا به پستویش
فراز ، می راند
مرا از هر سویش
و جذب جاذبه ای
به سقط اجبارم

گلایه بر لب نیست
و بی ملاحظگی ست
اگر گلایه کنم
تو بی ملاحظه و
سکوت سنگین است
و من سبک بارم

همین که هر چیزی
از آن دهان باشد
شبیه برهان است
اگرچه بی منطق
برای خود اما
همیشه انکارم

بکار ، ای مزرع
به جای نفرت ، اشک
که بذر کینه بد است
من این خصومت را
شبیه تخمِ خودم
در اشک می کارم


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
به لحن دوستی؛ «من خراب آدم‌های نوگرا هستم» البته آنی که بداند چه می‌کند و در کجای جهان و کلماتش ایستاده است. که باید، به خوبی واقف باشد از پرخطر بودن و پرنظر بودن مسیر پیشاروی. او را سر باز ایستادن نیست، پس هرگز بازنمی‌نشیند از تلاش و از تولید تازگی. آنچه ادبیات امروز ایران زمین و پهنه پارسی‌نویسی به آن نیازمند است، همین کلمه‌ی پنج حرفی‌ست «تازگی». چه در ساختار، چه در متن، باید اتفاقی نو بیافتد تا کلنجار شاعران با جهان قدیم و کهن‌واژگان و کهنه‌الگوها به فراموشی سپرده شود. اتفاق نویی که از متن شروع شود و سپس به ساختار بیاید و جهانی از شگفتی‌ها ایجاد کند. با درک این که «هر گردی گردو نیست» مبادا هر تازگی را طراوت و شکوفایی تلقی کنیم. چرا که وابستگی متن و ساختار به یکدیگر، چنان عمیق است که تنها شاعران حرفه‌ای هستند که می‌توانند از پس یکتایی‌شان برآیند.

به زعم من، ابعاد تازگی چنین فهرستی دارد؛
≤ ظرافت‌های زبانی
≤ افق‌های تازه‌ی شهودی
≤ زاویه دید متفاوت
≤ نگرش عمیق به پیرامون
≤ ارجاعات برون متنی هدف‌دار
≤ سلیقه شناسی مخاطب امروز
≤ زیبایی‌شناسی مدرن
و بیش از هر چیزی، ≤ لذت‌دهی به مخاطب!

در تشریح و توضیح هر یک از این محورها، ولو به خلاصه، بسیار زمان لازم است، لاجرم از این مقال و مجال فراتر می‌رود، تنها بگویم این چند مورد، هر یک که مدنظر قرار دهیم، قابلیت سازماندهی در شعر تازه جوان ایران را دارد. و کیست که نداند آن‌ها که در زمانه خود بهترین شاعر شده‌اند، اول که از جوانی، شور و حال تغییر را در شعرشان ایجاد کرده‌اند و در ثانی هرگز از گلایه‌های غیرفنی و سنگ‌ها و صخره‌های راه نترسیده‌اند. پس جناب دوست جوانم، آقای «امیررضا مفاخریان» با ایمان و ایستادگی و البته و البته و البته تزریق طراوت به شعرهایت می‌توانی راهی را پیش بگیری که اول خود را به جهان ادبیات تحمیل کنی و سپس شعر خلاقانه‌‌ات را، چنین نوشته‌ای؛ه۸ه۸

شکستم آسان است
و حرمت خود را
نگه نمی‌دارم
شکستنی هستم
اثر ندارد چسپ
و نیست آثارم

برای آغاز, بایستی فضایی نمادین ترسیم کنی. پس شروع کارت با فضاسازی از «چگونگی شکست نخوردن» به خوبی کلید خورده است اما ادامه‌ات، مناسب آغازت نیست. چون «آثارم» آن تکه از پازل بیت اول نیست که مخاطب را متقاعد کند. هم بسیار ابتدایی چیدمان شده است و هم کلمه «آثار» اگرچه به معنای «آثاری از شکست» به کار گرفته شده بی‌ربط می‌نماید، ضمن ان‌که «اثر ندارد چسب» برای آن القاء کافی‌ است. بنظرم «شکسته بگذارم» گزینه‌ منطقی برای نیم‌مصراع آخر باشد.
بند بعد، یعنی بند دوم، نشانه‌های تازگی لفظی شده «من ابرکی گیجم» از این قماش است، اما در بند سوم، مشخصه‌ی زبانی از طراوت تهی می‌شود به خصوص در بکارگیری قافیه درونی «کثیر/ مسیر و اسیر» که به خاطر آهنگ سین انتخاب شده‌اند، مشکل این است که این سه کلمه، یکی‌شان که کثیر باشد نو نیست. پس هم‌خوانی زمانی با هم ندارند، یعنی کثیر متعلق به زبان زمان حاضر نیست.
دیگر آن‌که ایرادی هم در وزن این بند وجود دارد، سکته‌ی کوتاهی که در انتهای «اکثر عمر» دیده می‌شود، و بدترین مورد «احرارم» است که زبانش دقیانوسی است.

نشیب، می‌خواند
مرا به پستویش
فراز ، می‌راند
مرا از هر سویش
و جذب جاذبه‌ای
به سقط اجبارم

در این بند باز هم ایراد وزن مشکل‌زا شده، «مرا از هر سویش» با رکن وزن که «مفاعلن فعلن» باشد، هم‌آوا نیست. پس ایرادی جدی‌ست، البته می‌شود با گذاشتن «به» جای «از» قضیه را حل کرد. تازگی در متن این بند خوب است و کلمات از فرمت زیباشناسی با هم جور هستند، در بند هم این روش جواب داده، استفاده از آوای موزیکال «گی» و گاف‌هایی که در چند کلمه آمده، شنیدار شعر را لذت‌بخش کرده است.
بند یکی مانده به پایان، فلسفه به شعر تزریق می‌شود، ادامه‌‌ای حرفه‌ای برای رسانش معنا به مخاطب نیست، اما چندان هم از ارتباط عمودی شعر دور نمی‌شود شاعر، به نظر دانسته این بند از ارتباط رو با سایر بندها معاف شده است.

بکار ، ای مزرع
به جای نفرت ، اشک
که بذر کینه بد است
من این خصومت را
شبیه تخمِ خودم
در اشک می کارم

«بکار ای زارع» یا همین که هست؟ مشکل سر عدم معنادهی پیشنهاد من و آن‌چه سراینده نوشته است، کدام بهتر است؟ حتا برای زیادی «عربی» نشدن کلام می‌شود به جای مزرع از «دنیا» استفاده کرد. تا ظرفیت معنایی شعر را توسعه ببخشد و مخاطب، خویش را در شعر ببیند، اما در کل این بند برای پایان‌بندی خیلی خوب گزین شده، فارغ از سطر یکم، باقی سطور هم زیباست و هم تازگی از متن و ساختارش می‌بارد.

قدر مسلم هر تجربه‌ تازه‌ای ممکن است با سخت‌گیری سنتی‌های ادبیات روبرو شود، مهم این است که منطقی پشت واژه‌هایت و شکل نوشتاری‌ات باشد، در این مسیر، از شیوه سرایش دوست شاعرم جناب «حسین صفا» هم می‌توانید الگو بگیرید. بادا که درخشش شما را در شعر و زندگی به تماشا بنشینیم و باز هم برایمان شعر «تازه» بفرستید.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.