مگر کم است؟



عنوان مجموعه اشعار : دل می تپد به عشق تو
عنوان شعر اول : دل می تپد به عشق تو
دل می تپد به عشق تو هر دم، مگر کم است؟
دل بهترین ودیعه و همراهِ آدم است

بیچاره دل!  که با پدرم در بهشت هم
یک روز خوش ندیده و رسوای عالم است!

حوّای من چگونه بگویم؟! بدون تو
فردوس باغ بی ثمری در جهنم است

دل چون زمین سوخته ، دنبالِ التیام
چشمم پر آب و مِهرِ شما بذر مریم است

این دل که روز و شب سر راهت نشسته است
چون خانه خداست که خواهان زمزم است!

گلزار می کند دل ما را تبسّمت
گاهی بخند! گرچه دلت کوره ی غم است

آیینه را ببین و بخند و چو عاشقان
از خنده ات بگیر شفا، چونکه مرهم است



عنوان شعر دوم : ...
...

عنوان شعر سوم : ...
...
نقد این شعر از : امیرعلی سلیمانی
در این یادداشت نگاهی نقادانه خواهیم داشت بر غزلی از دوست شاعرمان محمد لطیف‌پور، با توجه به سابقه نسبتا کم ایشان در سرودن شعر بابت غزلی چنین سالم و استاندارد به ایشان تبریک می‌گویم، این غزل نشان می‌دهد شاعر قدم‌های ابتدایی را موفق طی کرده و آینده‌ای روشن در انتظار توست، البته به چند شرط، شرط اول اینکه از اینجا به بعد ماجرا شاعر باید تمرکز خود را بیشتر حول محور اندیشه قرار دهد، اندیشه مرحله‌ای قبل از سرودن است، حرفی که می‌زنیم برخاسته از اندیشه ماست، اندیشه‌ی ما معین می‌کند که چه حرفی را به چه شکل بزنیم، شاعر باید به این مساله توجه کند که به صورت کلی حرفی که می‌زند چقدر شاعرانه است و از این مهم‌تر چقدر اهمیت دارد، اهمیت داشتن به شعار دادن نیست، گاهی پرداختن به مساله‌ای بسیار جزیی مهم‌تر از آوردن چند گزاره‌ی کلی از مفهومی کلی‌ست، شرط دوم اینکه شاعر باید زبان را جدی‌تر بگیرد، این شرط مهمی‌ست، سهل انگاری زبانی در هر مرحله‌ای از سرودن آسیبی جدی برای شعر به همراه دارد، شاعر باید بیشتر انرژی خود را در حین سرودن صرف زبان کند، زبان تنها وسیله‌ای برای انتقال پیام نیست، بلکه نماینده تفکر ماست، سطح تفکر ما با زبان مشخص می‌شود.
در غزل "دل می‌تپد به عشق تو" ما با شعری سالم و از همه لحاظ استاندارد مواجهیم، این یعنی از غزل از حیث سلامت اولیه نمره کامل می‌گیرد، وقتی غزلی از مرحله اول به سلامت عبور کرد باید منتظر نقدی دقیق‌تر و جدی‌تر باشد. اگر بخواهم با شاعر خوبمان بی‌تعارف صحبت کنم باید بگویم مضمون غزل قدری کهنه است، وصف معشوق آن هم معشوق همه چیز تمام و تعریف و تمجید از معشوق در غزل قدری با غزل عاشقانه امروز فاصله دارد، این که معشوق ما از همه چیز و همه کس سرتر و برتر است و حتی اگر ایرادی دارد از چشم‌های ماست نه از نقص او! این قبیل وصف‌ها که می‌توان نمونه‌های عالی آن را در سبک عراقی دید شاید چندان متناسب با شعر امروز نباشد.
دل می تپد به عشق تو هر دم، مگر کم است؟
دل بهترین ودیعه و همراهِ آدم است
برای مطلع بیت زیبایی‌ست، البته قدری باید نسبت به جایگاه کلمه ودیعه بیشتر فکر کرد، شاعر می‌گوید دل بهترین ودیعه آدم است، این جمله کامل نیست و عنصر گمشده‌‌ای از نظر معنایی دارد.
بیچاره دل! که با پدرم در بهشت هم
یک روز خوش ندیده و رسوای عالم است!
شاید بهتر بود فعل این جمله ماضی می‌آمد، آن طور از منظر منطق معنایی کامل‌تر به نظر می‌آمد. دل در بهشت هم همراه با پدرم رسوای عالم بود، حالا که "است" ردیف است و کاری برایش نمی‌توان کرد شاید بهتر باشد قدری مضمون را تغییر داد.
حوّای من چگونه بگویم؟! بدون تو
فردوس باغ بی ثمری در جهنم است
بیتی لطیف عاشقانه و زیبا، اما کمی چگونه بگویم؟ در این بیت اضافه است، شاعر چگونه گفتن را می‌داند و اتفاقا می‌گوید. اگر مثلا شاعر می‌گفت: حوای من چگونه بگویم بدون تو بهشت چیست. معنا منطقی‌تر بود.
دل چون زمین سوخته ، دنبالِ التیام
چشمم پر آب و مِهرِ شما بذر مریم است
مضمون بیت خوب است، اما آن کلمه "شما" کار را قدری خراب کرده است، انسجام زبانی اینجا به هم می‌خورد، معشوقه را تو و سپس شما خطاب کردن قدری عاطفه شعر را دچار مشکل می‌کند. آب و مهر هم در کنار هم چندان معنای مشخصی نمی‌سازند.
این دل که روز و شب سر راهت نشسته است
چون خانه خداست که خواهان زمزم است!
این حرف که "خانه خدا خواهان زمزم است" چندان حرف شاعرانه و در عین حال زیبایی نیست، یعنی حکمی که شاعر ساخته چندان به بیت کمک نکرده است، شاعر می‌گوید دل من مثل خانه‌ی خدا که خواهان زمزم است روز و شب سر راه تو است، ارکان شباهت و خود وجه شبه کامل به نظر نمی‌آید.
گلزار می کند دل ما را تبسّمت
گاهی بخند! گرچه دلت کوره ی غم است
بیت بسیار زیبایی‌ست، در این بیت در تمامی مولفه‌ها شاعر موفق عمل کرده است، شاید بتوان این بیت را بیت درخشان این شعر نیز نامید.
آیینه را ببین و بخند و چو عاشقان
از خنده ات بگیر شفا، چونکه مرهم است
برای غزل خوبی که خواندیم این بیت، نمی‌تواند بیت درخشانی برای بیت پایانی باشد، آیینه صرفا آمده و کارکرد دیگری در بیت ندارد، اگر منظور تصویر لبخند در آیینه بوده که چندان خوب از آب در نیامده، مضمون کلی هم این است که تو هم مثل عاشقانت از خنده‌ات شفا بگیر، این مضمون هم کامل و زیبا نیست.
کلمات حکم کلید‌هایی را در متن دارند که باید قفل مضمون را بگشایند، ما برای هر کلمه باید شانیتی در شعر قائل باشیم، کلمات در متن نباید بلااستفاده باشند.

در مجموع غزل امیدوار کننده و زیبایی از دوست شاعرمان خواندیم، امیدوارم به زودی شعرهای زیباتری در این پایگاه از ایشان بخوانم.

منتقد : امیرعلی سلیمانی

شاعر، منتقد و ترانه‌سرا/ متولد 14 آذر 1370/ دانشجوی دکتری زبان شناسی/ متولد صحنه/ مدیر مسئول نشر نزدیک‌تر



دیدگاه ها - ۱
محمد لطیف پور » شنبه 08 آذر 1399
سلام از شما استاد ارجمند به خاطر وقت که صرف نقد این اثر کردید سپاس گزارم.نقد جنابعالی هم امیدوار کننده و هم به دقیق بود. با اگاهی از اینکه عبور از مرحله معنا و مضمون قطعا زمان بر است ان شااله تمام همتم برای اینده عمل به گفته های شما و سایر اساتید ارجمند خواهد بود. متشگرم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.