اهمیت کشف‌های دست‌اول در آثارِ کشف‌محور




عنوان مجموعه اشعار : بی چاره
شاعر : علی اکبر فریدونی


عنوان شعر اول : بی چاره
خوش بود
با خود و تنهایی اش
مردی که فوت کرد
شمع کیک تولدش را
روبروی
صندلی خالی

عنوان شعر دوم : یاد
آغاز خوابت را
به یاد نمی آوری
من را
نیز

عنوان شعر سوم : دور عاشقی
آلزایمر
حافظه اش را ربوده بود.
معشوقش را که دید
نشناخت.
به چشمانش که خیره شد
لبخند زد.

دوباره
عاشقش شد.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
هر سه شعر آقای فریدونی را می‌توان از شعرهای کوتاه کشف‌محور خوب دانست که در آن‌ها ایجاز حرف اول را می‌زند و شاعر، تا آنجا که توانسته، جانب ایجاز را رعایت کرده است، به‌گونه‌ای که در این سه اثر، عنصر اضافه و بیکاری که مازاد بر نیاز شعر باشد، نمی‌بینیم.
امّا با این توضیحات، و با تبرئۀ ساختاریِ شعرها، لازم است دربارۀ مضمون‌پردازیِ این شعرهای کشف‌محور نیز بحث کنیم و شاعر را که البته در آغاز مسیر شاعری و تجربه‌اندوزی است، به این نکتۀ مهم توجه بدهیم که دست‌ اول یا دست چندم بودنِ کشف در تصاویر شعر، چه محاسن و چه معایبی دارد، و اینکه آیا اصلاً کشفی که دست‌ اول نیست و آن را پیشتر در جایی دیگر (حتی در فضایی خارج از نوشتار) دیده‌ایم، واقعاً کشف محسوب می‌شود؟
در شعر اول: «خوش بود/ با خود و تنهایی‌اش/ مردی که فوت کرد/ شمع کیک تولدش را/ روبه‌روی/
صندلی خالی» کدامِ ما را به یاد بی‌شمار تصاویرِ این‌چنینی در کلیپ‌های عاشقانه و فراقی نمی‌اندازد؟ یا حتی یاد آن تصویرِ مشهور که مردی روبه‌روی تصویر خودش در آینه، به بازیِ شطرنج نشسته است.
و پس از خوانش شعر سوم:«آلزایمر/ حافظه‌اش را ربوده بود/ معشوقش را که دید/ نشناخت/ به چشمانش که خیره شد/ لبخند زد/ دوباره/ عاشقش شد» مگر ممکن است که فیلم « Every Day» را به‌ خاطر نیاوریم.
البته تأثیرپذیری از هنرهای دیگر، محل اشکال نیست، امّا در اثری که به‌تمامی بر پایۀ یک کشفِ تصویری بنا شده است، دست اول بودنِ آن کشف از اهمیتی ویژه برخوردار است که نمی‌توان، و نباید از آن چشم پوشید.
و در شعر دوم نیز: «آغاز خوابت را/ به یاد نمی‌آوری/ من را/ نیز» که از مشکلِ دو شعر دیگر عاری است، می‌بینیم که پایۀ شعر بر یک تشبیه ساده است: تشبیه «من» به «آغاز خواب»
در چنین شعرهایی ـ و درواقع در چنین تصاویر و کشف‌هایی ـ مادامی که یکی از طرفین تشبیه یا تصویر را بتوان تغییر داد و نتیجۀ بهتری ـ یا نتیجۀ دیگری، و نه لزوماً بهتری ـ گرفت، با تصویر کامل و جامع و مانعی مواجه نیستیم. مثلاً در همین شعر دوم، «آغاز خواب» نمی‌توانست به «اول ماه»، «اول روز»، «کتابی که در کودکی خوانده‌ای»، «او»، «خودکار»، «کفش کهنه» یا هزاران عنصرِ دیگر تشبیه شود؟ و نتیجۀ دیگر و چه‌بسا بهتری گرفته شود؟
مثلاً «آغاز خوابت را فراموش می‌کنی، همان‌طور که آن کفش‌های کهنه را که در کودکی پوشیده بودی و با آن، گام‌های نخستینِ زندگی‌ات را برداشته بودی، فراموش می‌کنی» و...
و توجه به این نکته نیز حائز اهمیت است که در تشبیه «آغاز خواب» به «من» می‌بایست وجه‌شبی نشان‌دهندۀ آغازگر بودن وجود می‌داشت که ندارد. در این شعر، «من» تنها درصورتی می‌تواند به «آغاز خواب» تشبیه شود که این «من» در زندگیِ «تو» آغازگرِ ورود افراد دیگر و روابط دیگر به زندگیِ شخص بوده باشد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۱
علی اکبر فریدونی » دوشنبه 10 آذر 1399
درود. سپاس از راهنمایی هاتون. موضوع مد نظر من در مورد تشبیه من به آغاز خواب، به یاد نیاورده شدن و فراموش شدن بود. چون معمولا ما آغاز خوابمون رو به یاد نمیاریم. در تعریف کردن خواب برای دیگران هم میمونیم که خواب به طور دقیق از کجا شروع شد

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.