شعر، دور و ناآشنا نیست




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : سبحان ملک‌محمدی


عنوان شعر اول : کجا هستی
ای عشق! ای میراث اجدادی کجا هستی؟!
ای آن که در آسیب، امدادی کجا هستی؟!

ای علتِ زیباییِ معشوق بر عاشق
مضمونِ شورانگیزِ اعیادی، کجا هستی؟!

ای در ضمیرِ ناخودآگاهِ همه عشّاق
تعبیرِ رؤیایی که رُخ دادی، کجا هستی؟!

ای آن‌که در اشعار، وصفت را شنیدیم و
نشناختیمَت، روحِ آبادی کجا هستی؟!

ای در جهانِ بی‌صدایِ ناامیدی‌ها
تنها کسی هستی که فریادی، کجا هستی؟!

ای در زمینِ عاقلان، مخلوقِ ناهنجار
در دینشان معنای الحادی کجا هستی؟!

گفتند می‌خواهی میانِ شهرِ بگذاری
دیوار استبداد و جلّادی کجا هستی؟!

در وحشتِ مکتومِ این سلّولِ دَوّارم
زندان‌شکن! ای فکرِ آزادی کجا هستی؟!

هر دَم که می‌رفت از گلو سرمای بهمن بود
ای بازدَم! ای آهِ مُردادی کجا هستی؟!

در خواب دیدم، آخرش با دوست می‌میرم
تعبیرِ رؤیایی که رُخ دادی، کجا هستی؟!

٩٩/٩/٢
#سبحان_ملک_محمدی

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بنا به گواهی پیشینه، این هشتمین نوبتی‌ست که تجربه‌های سرایشی همراه گرامی پایگاه محترم نقد شعر، آقای سبحان ملک‌ محمدی در این فضا روی میز بررسی قرار می‌گیرد. هم بنا به رویه‌ی همیشگی و هم به خواست سراینده‌‌ی گرامی که در قاب «پیام شاعر برای منتقد» نوشته‌اند « ... اگر امکانش هست مروری بر چند شعر قبلی بنده هم داشته باشید و در صورت امکان بگید از نظرتون شعر از جهات مختلف زبانی، محتوایی، آرایه‌ای (فرمی) پیشرفت داشته یا پسرفت ... »، سروده‌های فرستاده ‌شده در هفت نوبت قبلی را هم مرور کردم. اگر قرار باشد یک برآورد قیاسی از روند تجربه‌ورزی آقای ملک‌ محمدی داشته باشم، باید بگویم بدون تعارف و تردید، اثری که در این نوبت، پیش روی ماست، نسبت به همه‌ی آثار قبلی، از معدل کیفی بالاتری برخوردار است اما وقتی قرار باشد خود این اثر را به‌ تمامی و به‌ تنهایی بررسی کنیم، باید پیش از هر چیز، به کلیاتی بپردازم که ماهیت مبنایی دارند و تا وقتی در ذهن سراینده تغییر نکنند، اصل مشکل، حل نخواهد شد. به عبارت دیگر، باید بگویم ما نباید انتظار داشته باشیم که کاستی‌ها و لغزش‌های موجود در آثارمان، به صورت موردی و در بازه‌های زمانی کوتاه، رفع شوند. این دگرگونی، ماهیت فرآیندی دارد و حاصل افزایش شناخت و مهارت ما در برخورد با تک‌ تک عناصر شعر و پیوندهای پیدا و پنهان آنهاست. به عنوان مثال، حتی به این فرض که ما وزن و قافیه و دستور زبان و خیال و عاطفه را کاملا بلد باشیم، نمی‌توانیم ابیات درست و شاعرانه بنویسیم... که اگر چنین بود، ادبا و زبانشناسان و نظریه‌پردازان ادبی، می‌توانستند بزرگ‌ترین شاعران همه‌ی دوران‌ها باشند. فرآیند «شاعری‌ کردن» وقتی کامل می‌شود که در سلوکی جانی، همه‌ی دانسته‌ها و تجربه‌های ادبی شخص، در هستی‌شناسی و قریحه‌ی فردی‌اش، آمیخته و با یکدیگر ممزوج شوند. ما ابتدا می‌غلتیم، بعد می‌نشینیم، بعد چهار دست‌ و پا راه می‌رویم، بعد می‌ایستیم، بعد قدم برمی‌داریم و نهایتا می‌توانیم بدویم و حرکات تعادلی و کششی و... انجام بدهیم؛ حتی ممکن است یک ورزشکار توانمند و ماهر باشیم که اطلاعات زیادی هم درباره‌ی فیزیک حرکت و آناتومی و موسیقی و ... داشته باشد اما هیچ ‌کدام از اینها نمی‌تواند باعث شود که یک رقصنده‌ی خوب هم باشیم. حتی تمرین بسیار زیاد هم به‌ تنهایی نمی‌تواند باعث شود که یک نوازنده یا رقصنده، به اجراهای هنرمندانه‌ی خاص نایل شود. همه‌ی داشته‌ها باید در جوهر هنر، حل شوند تا عصاره‌ای ناب و نایاب حاصل شود؛ همان طور که یک قطعه‌ی موسیقی وقتی هویت می‌یابد که هر جزء از آن، در یک هارمونی واحد، نقشی همسو با سایر اجزا، ایفا کند.
در اثر پیش رو، سراینده بیش از هر چیز، تلاش کرده که با ساختن ترکیبات یا ارائه‌ی توصیفات، تعابیر و تفاسیر گوناگون، به روایت تازه و شاعرانه‌ای از «عشق» برسد اما از یک نکته‌ی بسیار مهم، غفلت کرده است؛ این که این ساخت‌های منفرد، در بستر زبان، جزئی و عینی نشده‌اند و به همین دلیل، نتوانسته‌اند یک کل را تشکیل دهند؛ انگار فریم‌های بریده ‌بریده‌ی نه‌ چندان واضحی که کنار یکدیگر قرار داده شده باشند. از همه‌ی اینها مهم‌تر، مغفول‌ ماندن نقش ردیف «کجا هستی!؟» بین این فریم‌هاست. ما در روح این اثر، چیزی از جست‌ و جو نمی‌یابیم. برای این که بدانیم پیوند ردیف با پیکره‌ی اثر چقدر محکم است، در یک آزمون ساده، آن را با رعایت وزن، تغییر می‌دهیم. مثلا من به جای «کجا هستی!؟»، بدون تأنی خاصی، ردیف «مرا دریاب!» را قرار می‌دهم. می‌بینیم که جز در یکی‌ دو بیت، هیچ مشکل خاصی پیش نمی‌آید و چه‌ بسا در برخی ابیات، نتیجه‌ی بهتری نیز حاصل شود! حتما خود سراینده و مخاطبان دیگر هم می‌توانند چنین آزمونی را نه ‌تنها روی این غزل که بر هر غزل مردّف دیگری برگزار کنند و پیوندهای مضمونی و زبانی و تصویری و... آن را بسنجند.
یکی دیگر از نیازهای پررنگ سراینده که می‌تواند در ارتقای کیفیت آثارش بسیار موثر باشد، این است که مراقب الزامات نحوی جملات باشد و آنها را در تنگنای وزن و قافیه، قربانی نکند. برای رسیدن به چنین هدفی، رعایت دکلماسیون طبیعی باید سرلوحه‌ی سرایش قرار گیرد. مثلا ما نباید وقتی می‌خواهیم بگوییم «ای علت زیبایی معشوق در چشم عاشق» صرفا به تحمیل وزن، به جمله‌ای مانند مصراع نخست بیت دوم برسیم. رعایت چنین اصلی، باعث می‌شود که خود به ‌خود، بسیاری از اشتباهات دستوری و... هم رخ ندهد. مثلا شما در حالت عادی و هنگامی که نیازی به قافیه ندارید، در جمله‌ی «ای در ضمیرِ ناخودآگاهِ همه عشّاق، تعبیرِ رؤیایی که رُخ دادی، کجا هستی!؟» هرگز مرجع فعل را از «رویا»، متوجه «دوم‌شخص» (ای...) نمی‌کنید و ساخت فعلی غلط به کار نمی‌برید اما در این بیت، ناخودآگاه خودتان را راضی کرده‌اید که از یک ساخت فعلی اشتباه (رخ دادی) استفاده کنید. پیشنهاد من این است که بیشتر و بیشتر، شعر بزرگان را بخوانید (کهن و کلاسیک) و سعی کنید ظرایف زبانمندی و زبان‌آگاهی آنها را دریابید. پشت سر هم قرار دادن الفاظ مطنطن و فاخر، به تنهایی ما را به شعر نمی‌رساند. نگاه شخصی‌تان به هستی را با بهره‌مندی از جوانب متناسب همان زبانی که با آن زندگی می‌کنید و موسیقی‌ای که در آن مستتر است، در مصراع و بیت، سامان بدهید؛ خواهید دید که شعر، دور و ناآشنا نیست.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی دوم دي‌ماه 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۲
سبحان ملک‌محمدی » شنبه 08 آذر 1399
سلام. ممنون بابت صرف زمان و نقد هوشمندانه‌تون. مسئله‌ای که پیش اومده برای بنده اینه که من قبلاً خیلی شعر کلاسیک مخصوصا حافظ و سعدی مطالعه می‌کردم اما این قضیه روی زبان شعریم خیلی تأثیر گذاشته بود و به زبان کهن شعر می‌گفتم که سلیقه خودم نبود. از جایی به بعد سعی کردم به جای شعر کلاسیک شعر معاصر بیشتر مطالعه کنم و انصافا تأثیر مثبتی هم گرفتم. به نظرتون چه کار کنم که هم زبانم برنگرده به حالت قبل هم از ظرایف زبان حکما بهره بگیرم و به انسجام مضمونی ابیات و جزئی نگری هنرمندانه اونها نزدیک بشم...؟!
ابراهیم اسماعیلی اراضی » شنبه 08 آذر 1399
منتقد شعر
جناب ملک‌محمدی عزیز سلام. به قول مشهور، «خود، راه بگویدت که چون باید رفت»؛ زبان، سرزمینی‌ست که باید آن را قدم به قدم شناخت؛ نقشه و قطب‌نما به‌تنهایی کافی نیست. در نوشته‌ام هم اشاره کرده بودم که شاعری‌کردن یک فرآیند فراگیر و گسترده است. با زبانی که زندگی می‌کنید، بنویسید اما وقتی سراغ هر جزء از زبان می‌روید، به همه‌ی ظرفیت های پیشینی‌اش هم توجه داشته باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.