خلاقیت در خدمت زیبایی




عنوان مجموعه اشعار : چندین صباح قبل تو ای شب
شاعر : امیررضا مفاخریان


عنوان شعر اول : چندین صباح قبل تو ای شب
چندین صباح قبل تو ای شب
مثل پناه بودم و حالا
هرشب خودم اسیر پناهم
من سخت بودم این همه جان سخت
من سخت بود و این همه من بود
من کوه بود و بعد تو کاهم

خیری ندیده دست من از خود
حسرت که دست شد و مرا زد
من دست و پا زدم که نیفتم
بی دست و پا شدم و نمُردم
چون دست بر قضا همه ی عمر
دست تو بود خیر و صلاحم

بالغ شدی و اول راهی
ای آخرین جوانه ی شاهی
ای قرن ها شراب تو محبوب
ای تازه ی رسیده ی مرغوب
من راغبم برای تو یک عمر
از سالهای مانده بکاهم

از بس که فوتِ کوزه گری داشت
هر آه را شکست و خودش هم
خیاط شد درون خود افتاد
بعد از کنار هر نفسش عمر
رخ داد تا شکستن و نشکست
تا هی نفس نفس زند آهم

در چاه، یوسف هستم و مایوس
تاریک ، در ندیدن ملموس
در غار، آیه آیه به یاسم
ای شمع ، روز آمدنش را
پرنور کن سپس به سیاهی
برگرد پیش من که به چاهم

من اولین قطارم و امروز
خوب است در کنار تو باشم
تا اولین سوار تو باشم
ای آخرین مسافر امروز
دریاب آخرین سفرم را
من یک قطار آخر راهم



عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
احتمالا می‌خواهد بگوید: «من سرپناه بودم و حالا/ هرشب نیازمند پناهم» اما می‌گوید: «مثل پناه بودم» ... «اسیر پناهم» مثل پناه بودن و اسیر پناه بودن اگرچه آن معنایی را که خواسته است، تا حدی رسانده اما فاقد فصاحت لازم برای شعر است و به گفتار محاوره نزدیک‌تر است. همین جا به این نکتۀ کوچک اما مهم هم اشاره کنیم که اگر بافت زبان شامل کلمات متداول امروز است، آمدن کلمه‌ای که امروزه رواجی در گفتار عمومی ندارد، به یکدستی شعر آسیب می‌زند: چندین صباح قبل تو ای شب؛ تا چند صبح قبل تو ای شب.
در بند دوم شاعر خود را ملزم کرده که در هر مصرع از کلمۀ «دست» استفاده کند. این نوع الزام‌ها که یادآور صنعت‌های شعری کهن است تنها وقتی می‌تواند کاربردی امروزی نیز داشته باشد که تأمین‌کنندۀ زیبایی و جذابیت شعر باشد در غیر این صورت کاری اضافه است که ثمری برای شعر ندارد. در این چند مصرع تقریبا تصنع حرف اول را زده است و ساختگری بر زیبایی شعر غلبه دارد بنابراین تلاش شاعر ثمر لازم را نداشته است.
شاعر در سومین بند برای رسیدن به آخرین مصرع که بار اصلی قافیه بر دوش آن است، مصرع‌هایی البته مقفا ساخته است که هریک در هرجای دیگر این شعر می‌توانستند بیایند و ربطشان با مصرع پایانی این بند ضعیف است. توجه داشته باشیم که وقتی از یک قافیۀ مشترک برای بندها استفاده می‌کنیم، قوت آن قافیه را در نظر داشته باشیم و برای برجسته‌ساختن آن، ظرفیت سایر مصرع‌های آن بند را هم به خدمت بگیریم. در این حالت بیت‌ها و مصرع‌های پیش از مصرع پایانی هر بند باید همگی در خدمت تقویت معنای مصرع پایانی به ویژه کلمۀ پایانی آن یعنی قافیه باشند. در بند سوم این اتحاد و هماهنگی چندان قوت ندارد.
بند چهارم دچار آشفتگی است هرچند به سختی از لابه‌لای کلمات می‌توان منظور نهایی شاعر را تا حدودی دریافت. وظیفۀ شعر رسایی معنا در عین زیبایی است. هر مصرع در این بند با لغزش و دست‌اندازی روبه‌روست: «از بس که فوت کوزه‌گری داشت»؛ حتما منظور شاعر از فعل «داشت»، «بلد بود» است. «هر آه را شکست و خودش هم خیاط شد درون خود افتاد»؛ «هر آه را شکست» چه معنایی دارد؟ و پس از آن «خیاط شد درون خود افتاد» چه معنایی و چه ربطی با سایر اجزای بیت دارد؟ پیداست که شاعر نظر به ضرب‌المثلی داشته که در این جا به خوبی از آن استفاده نکرده است. «بعد از کنار هر نفسش عمر رخ داد تا شکستن» چه معنایی را می‌رساند؟ بعد از این مصرع‌های پرسش‌ساز می‌رسیم به مصرع پایانی بند که به علت نامعلوم بودن مقصود شاعر از مصرع‌های پیشین، هیچ برجستگی و قوتی نیافته است هرچند خود مصرع را، مستقل از سایر مصاریع این بند، می‌توان زیبا دید: تا هی نفس‌نفس زند آهم.
تقریبا همین وضعیت در بند بعدی هم ادامه دارد. علاوه بر این که «ه» در «هستم» از وزن خارج است و باید «یوسف‌ستم» خوانده شود، عبارت «در ندیدن ملموس» معنای رسایی ندارد و مصرع بعد هم چنین وضعیتی دارد: «در غار،‌ آیه‌آیه به یاسم» و در مصرع بعد پیدا نیست که شمع اشاره به چه کسی یا چه چیزی دارد و این مصرع‌های ناروشن و پریشان به مصرع پایانی می‌رسند که قرار است قافیۀ محوری شعر را تأمین کند.
در بند آخر هم نمی‌دانیم چه‌طور یک قطار می‌خواهد در کنار کسی باشد تا اولین سوارِ آن شخص باشد مگر قطار می‌تواند سوار کسی شود؟! از این دست آشفتگی‌ها و پریشانی‌ها شعر را در رتبه‌ای نامقبول نشانده است که هرچند نشان از ذهن جستجوگر و نوجوی شاعر دارد، نشان از مسامحه‌ها و سهل‌گذری‌های او نیز با شعر هست. نامتحدبودن محدود به مصرع‌های یک بند نیست، در کلیت شعر هم هر بند مستقل عمل کرده و تنها ربط‌ بندها به هم یک قافیه است که در انتهای مصرع پایانیِ آن بند می‌آید. در واقع در کاربرد قافیه شاعر خود را ملزم به استفاده از یک قافیۀ ثابت در ششمین مصرع هر بند کرده است و جز آن، هرجا که خواسته، قافیه‌ای درونی برای ابیاتِ بند آورده و در این امر از قاعدۀ مشخصی پیروی نکرده است. شاعران امروز از این دست رهایی‌ها از بندهای قالب و قافیه را بارها آزموده‌اند این شاعر جوان نیز که در سال‌های آغازین تجربۀ سرودن است، میلی به این تجربه‌ورزی داشته و از نظر موسیقی، شعری قابل قبول ارائه کرده است هرچند چندان مقید به قالب و قاعده‌ای از پیش معین نبوده است.
برای این شاعر جوان و نوجو آرزوی موفقیت بیشتر دارم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.