در پیچ‌های خطرناک با سرعت مطمئنه حرکت کنید!




عنوان مجموعه اشعار : گل آفتاب گردان
شاعر : ابوالفضل یوسفی


عنوان شعر اول : کمال

ماه گل و بلبل اَر چه فروردین است
گرچه سر شاخه رقص تو شیرین است

ای غنچه به دست باد خود را مسپار
کاین دست بریده جان من گلچین است

سرسخت به تار شاخه ها چنگ بزن
تا سیب شدن راه بسی سنگین است

ای سیب به زیر سیلی باد خزان
دلسرد مشو ، کمال تو در این است

تا دست چمن هزار چرخش راه است
تا دامن گل هزار و یک آیین است

اما چو رسیدی به کمال ازلی
رخسار تو همچو گوی طالع بین است

در دین کمال ، صبر و ایمان و رضا
یوسف همه از اصول بنیادین است

بس کن تو ز تلقین مسیرت ، ای باد
کاین کشته ی عشق فارغ از تلقین است

عنوان شعر دوم : شاعر ناتوان

منم ، اینجا که بنویسم خطی در شأن چشمانت
نشد اما ، که بنویسم خطی در شأن چشمانت

نشستم تا کشم طرحی ز چشمانت ، نشد آخر
قلم گفتا : که بنویسم خطی در شأن چشمانت

قلم در دست من بی دست ، دلم در سینه ام بی پا
و بی پروا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

به دستم شاخه شاخه گل ، به هر گل نغمه خوان بلبل
لب دریا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

شدم شاعر که از حسنت بسازم صد غزل دیوان
نشد حتی که بنویسم خطی در شأن چشمانت

دلیل خلقتم این است کز عشقت بخوانم مدح
و شاید تا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

بسی گشتم لغتنامه ، ولیکن واژه ای در خور
نشد پیدا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

تمام عمر من طی شد به توصیف تو اما حیف
نشد دردا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

تو را و آبرویش را جمیعاً باخته یوسف
شدم رسوا که بنویسم خطی در شأن چشمانت

عنوان شعر سوم : قطار
با دو چشمان خودش خواری خود را می دید
شیر در بند فقط با دُم خود می جنگید

گفت پائیز : دل انگیزترین فصل منم
برگ رقصید و زمین خورد و به حرفش خندید

لاله از جهل هم آغوش تن خار بشد
یک نفر کاش رگ جان مرا می برید

می توان یافت فقط در دل اقیانوسی
کنج آغوش پر از مهر صدف مروارید

زندگی بی تو قطاری است به ریل غم و درد
آی ! ما را به قطار عشق برگردانید

یوسفا هیچ به عاقل سخن از عشق مگو
هوشیار عالم سرمست نخواهد فهمید
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای ابوالفضل یوسفی سلام.
من پیش از این، هم در نقدها و آثار نظری‌ای که در نشریات منتشر شده‌اند هم در نقد شعرهای برخی دوستان در همین سایت، عرض کرده‌ام که وزن عروضی، موسیقی شعر نیست بلکه ساز است که باید بتوان از آن موسیقی استخراج کرد و درجه موفقیت یک شاعر در همگامی با این ساز، برمی‌گردد به درجه موفقیت او در نوازندگی با این ساز. با چنین پیش‌زمینه‌ای باید عرض کنم که برخی اوزان، صرفاً برای قالبی خاص طراحی شده‌اند که احتمالاً مهم‌ترین‌شان 24 وزن رباعی و تک‌وزن دوبیتی‌ست که پیوستگی ساختاری دارند با قالب. آن قدر این پیوستگی ساختاری عمیق است که اگر شما بخواهید مضامین و موضاعات خاصِ رباعی را در دوبیتی به کار بگیرید، ناموفق خواهید بود و همین طور، برعکس. هم در کار دیگران این مورد را دیده‌ام هم خودم چندی سعی کردم که به خلافِ این مورد برسم و شکست خوردم! غزل شما بر اساسِ وزن رباعی شکل گرفته و در همان اولین گام شکست خورده است به عنوان غزل و به کارگیری وزن رباعی، مخاطب را بر مسند این قضاوت قرار می‌دهد که کلِ کار، اطناب است چون انتظار دارد که شعر در چهار مصراع به پایان برسد و در حال حاضر هم، وضعیت این غزل، شبیه فیلم‌هایی شده که تماشاگر فکر می‌کند پایان فیلم است اما فیلم دوباره ادامه پیدا می‌کند! به طور مثال، من چند رباعی را از این غزل استخراج کردم:
ماه گل و بلبل اَر چه فروردین است
گرچه سر شاخه رقص تو شیرین است
ای غنچه به دست باد خود را مسپار
کاین دست بریده جان من گلچین است
یا:
ماه گل و بلبل اَر چه فروردین است
گرچه سر شاخه رقص تو شیرین است
سرسخت به تار شاخه‌ها چنگ بزن
تا سیب شدن راه بسی سنگین است
یا:
ماه گل و بلبل اَر چه فروردین است
گرچه سر شاخه رقص تو شیرین است
تا دست چمن هزار چرخش راه است
تا دامن گل هزار و یک آیین است
اینکه رباعی‌های موفقی هستند یا نه، بحثِ دیگری‌ست که به نظر من نیستند اما غزل موفقی هم این وسط شکل نگرفته است.
از بینِ این سه کار، دومی را بیشتر پسندیدم که یک مشکل زبانی دارد که مستقیماً بر بحث وزن تأثیر می‌گذارد و به قولِ اهلِ کلاه مخملی و کت و شلوار قیصری، باید زیرِ سبیلی رد کرد چون در ردیفِ طولانیِ کار، جا خوش کرده است. عنایت بفرمایید به این موارد معنایی و تلفظی در فرهنگ معین: «خط (خَ طّ) [ ع . ] (اِ.) 1- اثر و نشانة قلم بر کاغذ و غیره. 2- نوشته . 3- نویسندگی. 4- فرمان. 5- کنایه از: موی صورت که تازه در آمده . 6 - فاصلة بین دو نقطه (ریاضی ). 7 - مسیر ویژة رفت و آمد پیوستة یک یا چند وسیلة نقلیه. 8- خوشنویسی. 9- مرام ، مسلک . 10- دستگاه انتقال یا جابه جایی چیزی در مسیر یا منطقه ای مشخص به وسیلة لول‌ ها، سیم ها و مانند آن‌ها: خط گاز، خط لوله . 11- ردیف ، صف. ؛ ~و نشان کشیدن (کن .) تهدید کردن . ؛~بر آب دادن (کن .) ناپایدار و از بین رفتنی. ؛~ خرچنگ قورباغه (کن .) شیوة نوشتن ناشیانه ، ناهموار و بد. ؛ در ~بودن (کن .) در امان بودن، تحت حضانت بودن.» تمام این مفاهیم، ذیل کلمه‌ای آمده که «ط» در آن مشدد است اما در غزل شما مشدد نیست! سهوِ زبانی بوده یا شاعر چنان درگیر جذابیتِ ردیف طولانی شده که مخاطب را به ضامن‌دارِ بی‌خیالیِ خود حواله داده است، خدا می‌داند و بس! [احتیاط کنید! این موارد، مثلِ پیچ‌های جاده چالوس است ممکن است یک بار، شبی، نصفِ شبی با سرعت 100 و 120 این پیچ‌ها را رد کنید اما بار دوم احتمالاً به جای دیدنِ مُتل قو، پلِ صراط را خواهید دید!] از این‌ها گذشته، موارد ضعف تألیف هم در کار دیده می‌شود مثل: «بسی گشتم لغتنامه ، ولیکن واژه‌ای در خور» که منظور این بوده راوی در لغت‌نامه گشته یا حتی در لغت‌نامه‌ها گشته و شاید هم دنبال لغت‌نامه گشته و کلمه‌ی درخوری پیدا نکرده اما نیم‌مصراع شما به زبانِ فارسی، چنین معنایی را به ذهن مخاطب نمی‌رساند. [مگر آنکه مخاطب، مخاطب فیس‌بوکی باشد که به زبان فارسی تازه‌ای می‌نویسد که اثری از سلامتِ هزارساله‌ی زبان دری در آن نیست!] در این بیت هم برای رسیدن قافیه، حشو به کار برده‌اید:
دلیل خلقتم این است کز عشقت بخوانم مدح
و شاید تا که بنویسم خطی در شأن چشمانت
که منظور در واقع این بوده: «که شاید بنویسم خطی در شأن چشمانت»
در مضمون‌سازی هم خطا دارید:
به دستم شاخه شاخه گل ، به هر گل نغمه‌خوان بلبل
لب دریا که بنویسم خطی در شأن چشمانت
دریا چه ارتباط معنایی یا تصویری یا توصیفی یا اسطوره‌ای یا تلمیحی یا حتی زبان‌شناسانه با گل و بلبل دارد؟
دو بیت نخست غزل سوم، تر و تازه است و در این غزل هم گاه با رویکردهای موفق روبروییم اما مشکل وزن، یقه‌ی این غزل را هم گرفته است هم در مصراع دوم بیتِ ماقبلِ آخر که کلاً وزن مختل شده: «آی ! ما را به قطار عشق برگردانید» هم در مصراع دوم بیت آخر: «هوشیار عالم سرمست نخواهد فهمید» چرا که «ر» مجوز «ادغام صوتی» در «ع» کلمه عالم را ندارد اگر کلمه با «ح» یا «ه» هم شروع می‌شد این مجوز را نداشت فقط «الف» مجوز دارد در چنین مواردی. پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.