شاعرانگیِ شهودی




عنوان مجموعه اشعار : ارديبهشت
شاعر : سامه ابتهاج


عنوان شعر اول : پنجره


من مانده ام و خاطره پنجره ها
تشويش رسيدن به تو يا فاصله ها

برگرد به من دوباره يا حضرت عشق
بي تابم و سر رفته دلِ حوصله ها


عنوان شعر دوم : پنبه زار

آتش شدي به دل پنبه زاري ام
اي تو دليل همه،بي قراري ام

مي بينمت وَ دلم غنج مي رود
گل مي دهد لب ِتي تي اناريم

باز است اين قفس وَ منِ خسته سالها
جَلدِ نگاه تو چون يك قناري ام

از اين خزان، بِرهان خاطر مرا
با خود ببر به خاطره هاي بهاري ام

من اعتماد كرده ام به تو،اما تو بي امان
خنجر زدي به همين، زخم كاري ام

اي بي وفا! نه خطي، نه نشانه اي؟!
پايان بده تو، به چشم انتظاري ام

سامه ابتهاج


عنوان شعر سوم : ارديبهشت
دوباره آمده رسوا كند مرا، برود
زعشق، واله وشيدا كند مرا،برود

بگيرد اين دل ساده به بازي وبعدش
ميان صحنه تماشا كند مرا،برود

به سِحر ومعجزه، با ريمياي*چشمانش
به قصد شعبده پيداكند مرا، برود

جنون باديه دارد، نه شورِمجنوني
قبيله سرشكسته وليلا كند مرا، برود

چو لنجِ كهنهء بي ناخدام ،مي داند!
به عمد راهي دريا كند مرا، برود

هزارويك شبِ شيرين، چو شهرياري كه
اسيرِ قصه فردا كند مرا،برود

هميشهءخدامن از ارديبهشت ترسيدم
دوباره آمده رسوا كند مرا، برود
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این یادداشت با هم مروری نقادانه خواهیم داشت بر سه شعر؛ یک رباعی و دو غزل. مهم‌ترین نکته‌ی تذکردادنی در شعر نخست، قافیه‌ی آن است. از «ها»ی الحاقی به قافیه که بگذریم، سه کلمه‌ی باقی‌مانده «پنجره، فاصله و حوصله» خواهند بود. از این سه، قافیه شدن دو کلمه‌ی «فاصله و حوصله» پذیرفتنی‌ست؛ چون هجای آخر و مصوت کسره‌ی قبل از آن در هر دو کلمه مشترک است؛ « ِ ـ له». ولی «فاصله / پنجره» یا «حوصله / پنجره» قافیه‌های درستی نمی‌سازند. این قافیه قافیه‌ی خیلی آسانی نیست ولی قوافی‌اش نایاب هم نیستند؛ گِله، صله، قافله، و... می‌توانند قوافی درستی برای «فاصله و حوصله» باشند. اما برای پنجره، اگر «ج»ی آن را مکسور بخوانیم، خاطره مثلاً قافیه‌ی درستی‌ست. اگر هم «ج» را مفتوح تلفظ کنیم، می‌تواند مثلاً با حنجره قافیه شود. این از این. نکته‌ی گفتنی بعدی، زبان و بیان است؛ چه گفتن و چگونه گفتن: هم این‌که داریم چه می‌گوییم و هم این‌که حرف‌مان را چطور در کالبد کلمات می‌گوییم. شاعر در مصراع نخست می‌گوید: من با «خاطره‌ی پنجره‌ها» تنها مانده‌ام، یا فقط «خاطره‌ی پنجره‌ها» با من باقی مانده است. ترجمه‌ی این حرف، آن است که: من الآن از پنجره‌ها دورم و تنها خاطره‌ای از آن‌ها برایم مانده است. دور ماندن از پنجره، معنی زندانی شدن می‌دهد. آیا شاعر همین را می‌خواسته بگوید؟ آیا شاعر دارد فضای یک زندان را ترسیم می‌کند که هیچ روزنی در آن نیست و زندانی فقط در ذهن خودش (در خاطراتش) توان دیدن پنجره را دارد؟ اگر این باشد، شاعر حرفش را به درستی زده است. مصراع دوم اما قدری بیان عجیب و غریبی دارد؛ وقتی که مثلاً می‌گوییم «[من مانده‌ام و] تشویش رسیدن به خانه یا مدرسه»، داریم تشویش رسیدن راهر بار به یکی از دو رکن بعد از خودش تعمیم می‌دهیم. ولی اگر همین فورمول نحوی را بر روی مصراع دوم پیاده و منطبق کنیم، معنی درستی دریافت نمی‌شود: «[من مانده‌ام و] تشویش رسیدن به تو» درست است اما «[من مانده‌ام و] تشویش رسیدن به فاصله‌ها» معنا ندارد. گمان می‌کنم حضور «یا» در این‌جا مشکل‌زاست. مثلاً اگر شاعر به جای «یا» از «و» یا «از» استفاده کرده بود، جمله معنا می‌داد: «[من مانده‌ام و] تشویش رسیدن به تو و [حضور] فاصله‌ها» یا «[من مانده‌ام و] تشویش رسیدن به تو از [فراسوی] فاصله‌ها». با آن که «رسیدن و فاصله» بیش از هر چیزی القاگر فضای سفر هستند، با این حال می‌توان مصراع دوم را همچنان در فضای رقم‌زده‌شده توسط مصراع اول (فضای زندان) هم تصور کرد. می‌دانیم که این زندان، استعاری‌ست؛ یعنی شاعر واقعاً در زندان اسیر نیست بلکه وضعیت خود را شبیه زندان به تصویر کشیده است. بدین ترتیب، وقتی که شاعر در مصراع سوم می‌گوید: «برگرد به من»، می‌شود تصور نکرد که دارد می‌گوید: تو هم به زندانی که من در آن گرفتار هستم بیا! در حقیقت، بازگشت عشق، معادل رهایی شاعر تلقی خواهد شد. البته اگر قرینه‌ای دینی در این شعر تعبیه می‌شد، راحت‌تر می‌توانستیم «حضرت» نامیده شدن عشق را موجه بدانیم. این قبیل توجهات واژگانی (در واقع، تناسب حضور یک واژه در دل شعر یا بیت یا مصراع) واقعاً برای منسجم‌تر شدن فضای مضمونی کلّی بیت یا شعر اهمیت دارند. مثال دیگری در همین باره، واژه‌ی بی‌تاب در مصراع آخر است. تصور کنید اگر شاعر توانسته بود با کمک قرائن دیگر، از معنای افزون‌تر (ایهامی) این کلمه هم کار بکشد (مثلاً با عنایت به یادآوری معنای تابش و...) چقدر به نفع شعر بود. در تعبیر «سر رفتن دل حوصله» کار شاعر نسبتاً موفقیت‌آمیز بوده است؛ در واقع شاعر در عبارت «سر رفتن حوصله» تصرف کرده و با آمیختن این تصویر با دلتنگی و نشاندن دل به جای حوصله (که از تلقّیِ دل قائل شدن برای حوصله، بهتر است) تنگ شدن دل و در نتیجه سر رفتنش را تصویری و عینی کرده است. با این‌همه، این شعر از یک واگویه‌ی عاطفی فراتر نرفته و نتوانسته منظره‌ی تازه و بدیع و خیال‌انگیزی از وضعیت مفهومی شاعر در قالب تصاویر عرضه کند. یا به تعبیر دقیق‌تر، مجموعه‌ی تصویری شعر، تازه و غیرتکراری از آب درنیامده است؛ چنان‌که خواننده را شگفت‌زده کند. هجران را زندان دیدن، در شعر دیگران سابقه دارد، و سه مصراع آخر، عموماً «حرف»های منظوم هستند. این منظوم حرف زدن، ارزش خودش بلاغی را دارد امّا لزوماً به «شاعرانگیِ شهودی» منجر و منتهی نمی‌شود. شعر دوم وزن پریشان دارد. گمان می‌کنم وزن اصلی مورد نظر شاعر این بوده باشد: «باز است این قفس، وَ من خسته سال‌ها / با خود ببر به خاطره‌های بهاری‌ام / مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات / یا / مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن». این شعر تصاویر تازه و خوبی دارد و اگر مشکلات وزنی‌اش حل شود، شعر قابل توجهی خواهد شد. بگذارید کار اصلاح وزن را برای دوست شاعرم راحت‌تر کنم. مثلاً اگر شعر بدین صورت بود، وزنش اشکالی نداشت. شاعر البته باید نهایتاً خودش با کلمات بهتری شعر را سامان ببخشد؛ من فقط فی‌البداهه کلماتی را جایگزین می‌کنم تا به شاعر نشان دهم که کجاهای مصراع‌ها از نظر وزنی اشکال داشته است و نیاز به اصلاح دارد: «آتش شدی به دشت دل پنبه‌زاری‌ام / ای تو دلیل عاشقی و بی‌قراری‌ام / می‌بینمت هنوز و دلم غنج می‌رود / گل می‌دهد دو تا لب ِتی‌تی اناري‌ام / باز است اين قفس، وَ منِ خسته سال‌هاست / جَلدِ نگاه پاک تو چون یک قناری‌ام / از بند اين خزان، بِرهان خاطر مرا / با خود ببر به خاطره‌های بهاری‌ام / من اعتماد كرده‌ام، امّا تو بی‌امان / خنجر زدی به زخم، همین زخم كاری‌ام / ای بی‌وفا! نه خط و نه حتّی نشانه‌ای؟! / پایان بده دوباره به چشم‌انتظاری‌ام». شاعر البته باید متوجه هماهنگی زمان فعل‌ها هم باشد. قطعاً پشت سر هم آمدن «من اعتماد كرده‌ام امّا تو خنجر زدی» درست نیست. اگر می‌گوییم «کرده‌ام» باید در ادامه «زده‌ای» داشته باشیم، یا اگر قرار است جمله را به «زدی» برسانیم، باید قبلش هم «کردم» داشته باشیم. «تی‌تی» فکر می‌کنم معنای شکوفه بدهد در گیلکی. اگر این‌چنین است، کاربرد درستی یافته است. شعر آخر ردیف شاخصی دارد. در این شعر هم وزن مصراع «قبیله سرشکسته و لیلا کند مرا برود» درست نیست. مثلاً اگر به جای این مصراع، داشتیم: «که سرشکسته و لیلا کند مرا برود»، وزن درست می‌شد. وزن مصراع «همیشه‌ی خدا من از اردیبهشت ترسیدم» هم نادرست است. شکل درستش مثلاً باید این‌طور می‌بود: «تمام عمرم از اردیبهشت ترسیدم». این شعر هم عموماً حرف‌محور است اما حضور جسورانه‌ی عناصر تازه‌ای مثل ریمیا و تماشای صحنه و سرشکستگی قبیله و لنج کهنه‌ی بی‌ناخدا و اردیبهشت و اشاره به هزار و یک شب، ظرفیت‌های نوآفرینی شاعر را به رخ کشیده‌اند. زبان در چند جای شعر روان نیست. مثلاً در: «بگیرد اين دل ساده [را] به بازی و بعدش» یا «قبیله [را] سرشكسته و لیلا كند مرا، برود» می‌توان از حذف «را» به اعتبار سوابقش در شعر فارسی چشم پوشید ولی محاوره‌ای شدن کاربرد «م» (هستم) در «ناخدام» در «چو لنجِ كهنه‌ی بی‌ناخدام، می‌داند!» زیبا نیست و خوش ننشسته. همین‌طور مصراع دوم بیت مذکور هم در آغازش بخش محذوف مهمی (مثلاً: می‌خواهد) داشته که برای روان شدن به آن نیاز دارد. برای رفع این نقیصه، پیشنهادم تغییر «می‌داند» به «می‌خواهد» است: «چو لنجِ كهنه‌ی بی‌ناخدام، می‌خواهد به عمد راهی دریا كند مرا، برود». چیزی شبیه به همین «می‌خواهد» را بیت سوم هم در میانه‌ی دو مصراش نیاز داشته است: «به سِحر و معجزه، با ریمیای چشمانش [می‌خواهد] به قصد شعبده پیدا كند مرا، برود». در بیت یکی مانده به آخر نیز، به نظر می‌رسد که جمله به «که»ی انتهای مصراع اول نیازی نداشته است؛ ببینید: «[در] هزار و یک شبِ شیرین، چو شهریاری / اسيرِ قصه‌ی فردا كند مرا، برود». البته برای حذف «که» باید برای خراب نشدن وزن، فکری کرد.

منتقد : محمّدجواد آسمان

* زندگی: محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در شهر چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شده و در دبیرستان نمونه‌ی «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی)، دانشگاه اصفهان (کارشناسی فلسفه)، دانشگاه تهران (کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی) و پژوهشگاه علوم ...



دیدگاه ها - ۲
سامه ابتهاج » 2 روز پیش
با درود خدمت آقای دکتر آسمان سپاس از نقد بجا و منصفانه حتما ایرادات وزنی ذکر شده مرتفع میگردد
محمّدجواد آسمان » 1 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما خانم ابتهاج گرامی. من هنوز دکتر نیستم ولی ممنونم از محبت‌تان. پیروز و کام‌یاب باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.