تمرینِ فرم




عنوان مجموعه اشعار : پنجره
شاعر : سید مهدی منتظری


عنوان شعر اول : دو- يك- صفر
شب بود
باران بود
ما بوديم
..........
شب است
باران است
تو نيستى
..........
شب است
باران است
من نيستم
...........
شب است
شب است
شب است...

عنوان شعر دوم : درياسمان
لب دريا هستم
به افق مى نگرم
و نمى دانم هيچ
كه در آن پهنه ى دور
و در آن نقطه ى كور
لب آن مرز عجيب
سر آن خط غريب
بوسه گاه دو خيال
كه جدا نتوان كرد
آسمان از دريا
آب پروازكنان رفته به آغوش سپهر
يا كه از بارش شوق
آسمان غرق شده در دريا


عنوان شعر سوم : هيچكس

در آن روز بارانى بيقرار
در آن كوچه ى محرم رازها
در آن وعده گاه پر از خاطره
كه دستان و چشمان ما وصل بود
تو بودى و من بودم و هيچكس
.............
در آن واپسين روز ديدار ما
كه در ديده ى آسمان اشك بود
ز اندوه تلخى كه در راه بود
جدا گشت دستان و چشمان ما
تو رفتى و من ماندم و هيچكس
............
پس از تو در آن كوچه ى غمزده
به جز غنچه اى خيس و باران زده
كه از دست من بر زمين نقش شد
نشانى ز عشق من و تو نبود
نه ما مانده بوديم و نه هيچكس
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در این فراز، به سروقت سه سروده از جناب آقای سیّد مهدی منتظری خواهیم رفت تا ببینیم چه نکته‌هایی می‌توانیم از این اشعار بیاموزیم... از جمله‌ی مواردی که می‌تواند اشعار این شاعر را در نگاه هر مخاطبی جذاب و دل‌نشین کند، ظرائف حاشیه‌ای و به ظاهر فرعی شعرهاست. یکی مثلاً این‌که شاعر با نام‌گذاری‌های خاص، توجه مخاطب را به نحو مناسبی به شعرها جلب می‌کند و او را ترغیب می‌کند که با خواندن شعر از «راز» ماجرا پرده بردارد و سر دربیاورد. نام‌گذاری شعر نخست، با آن که ظاهراً رازآلودی بیشتری دارد، (دو ـ یک ـ صفر)، بیش از دو نام‌گذاری دیگر، لودهنده و برملاکننده‌ی محتوای شعر است [و این خوش‌آیند نیست]. امّا از میان این سه شعر، شاید بهترین نام‌گذاری از آنِ شعر دوم باشد؛ «دریاسمان» که از سویی محلّ تجلّی شعر است و از سوی دیگر پوشیدگی رازوارش را حفظ کرده است.
بعد از نام‌گذاری خاص، و حتی شاید بارزتر از نام‌گذاری، «فرم‌اندیشی» را باید مشخصه‌ی کار این شاعر بدانیم. همین فرم‌گرایی‌ست که به سرتاپای اشعار، پیکره‌ای نظام‌مند و بسامان بخشیده و آن‌ها را با اجزایی منظم و پاکیزه از آغاز تا فرجام رسانده است. نتیجه‌ی نظم وسواس‌گون شاعر در فرم‌بخشی به شعر، وجود و بروز سطرها و بندهایی هم‌رده و هم‌ارز است که در هر پله با تغییری کوچک، شعر را گامی به جلو می‌برند. امّا از آن رو نام این فراز را «تمرین فرم» گذاشتم که حس کردم شاعر با فرم‌های همانند و هم‌سانی که کشف می‌کند، به سادگی راضی نمی‌شود و گاه در اثری دیگر هم به صرافت می‌افتد و می‌کوشد تا آن دریافتِ فرمیِ پیشین را در لباس و جلوه‌ای نو باز تمرین کند؛ شاید به این امید که این بار به برداشت و محصول بهتری دست یابد. نمونه‌ی چنین «تمرین»ی را در تکرار فرم و حتّی مضمونِ شعر نخست و شعر سوم می‌توان دید. شعر دوم امّا جنس و جنمش با دو شعر دیگر متفاوت است؛ حاصل لحظه‌ای شهودِ شاعرانه از پیوند آسمان و دریاست... انعکاس تصویری از بیرون در درون شاعر، که برای مخاطب، آن تصویر بیرونی را به مثابه‌ی تجلّی افکار درونی شاعر (پیوند و فراق) جلوه‌گر می‌کند. ... و نهایتاً پرسشِ پایانیِ شاعر که آیا این جذبه و کشش از سوی کدامین بازیگر است؟ دریا یا آسمان؟
وسواس در خرج کردن کلمات، یا به عبارتِ دیگر، تقوا به خرج دادن در مورد افاده‌ی بیشترین معنا با کم‌ترین واژگان، در دو شعر نخست، بیش از شعر آخر مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر، با خود می‌اندیشم که شاعر می‌توانست هم برخی از سطرهای بی‌کارکردش را از خلال سومین شعر بکاهد... و نیک می‌دانم که شوربختانه همان پابندی به «صورتِ» فرم، او را ناچار کرده که شعرش را از سطرهای متناظر با بندهای دیگر شعر، خالی نگذارد.
با اغماض، می‌توان شاعر را در تمرین‌های فرمی یادشده تا حدود زیادی موفق ارزیابی کرد امّا پس از تأییدِ این توفیق، به نظر می‌رسد که شاعر به بزنگاه مهمّی در مسیر شاعری‌اش رسیده باشد؛ نقطه‌ی عطفی که محلّ تصمیم‌گیری سرنوشت‌سازی برای شاعر به شمار می‌آید... این‌که: آیا توفیق در فُرم، تمامیِ چیزی‌ست که شعرِ او بدان نیاز دارد؟
با وجود سهل‌نمایی، این پرسش، پرسشی به غایت دشوارپاسخ است. اگر در پی پاسخی عوامانه برای این پرسش باشیم، می‌توانیم به سرراستی و بی اندک مکثی میان بپریم و بگوییم که خیر... بدیهی‌ست که شعر صورت‌بسته‌ی آرمانی، لوازمی دارد و ارکان و عناصری... و طبعاً آن که شعرش را با جامه‌ای خوش‌دوخت از فرم و ساختار تزئین کرده، هنوز لاجرم به رنگ و بویی از آرایه، و نورتابی از شهود و تخیل، و پیکره‌ای از درون‌مایه‌ی اندیشیده و پخته، و طرازی از عاطفه و احساس نیازمند است تا شعرش شعر شود و شایسته‌ی تمامتِ توفیق. امّا نه، که این‌چنین نیست. در حقیقت، پیش و بیش از هر کسی، این شاعر است که باید برگزیند، که می‌خواهد چه به مخاطبش ارائه دهد؟ یعنی که باید ابتدا با خود در ژرف‌ساخت‌های تئوریکِ شعرش ـ در جهان‌بینیِ شخصی‌اش از شعر ـ بکاود و ببیند که آیا می‌خواهد در زمره و ادامه‌ی شاعرانی قرار گیرد که حاضر نیستند کیمیای دیریابِ ساختار را با هرآنچه‌ی دیگر عوض کنند؟ آیا این اسکلتِ چارچوب‌مند و همه‌چیز تمام، همه‌ی آن چیزی‌ست که شاعرِ ما می‌خواهد مخاطبش از شعرِ او دریافت کند؟ غریب نیست اگر پاسخِ شاعر مثبت باشد. و تعجب ندارد اگر آنچه او در پیِ ارائه‌ی آن است، چونان برخی از شاعرانِ این وادی، همین باشد و درست همین. امّا اگر چنین نیست و هرچه غیر از این است، همچون فرزندِ کوچکی توفیقِ این شاعرِ هم‌روزگار را در به دست دادن ساختارهای مؤثر به او تبریک می‌گویم و این را هم آهسته و درگوشی خدمت حضرتش عرض می‌کنم که: برای آزمودن و پروردنِ دیگر وجوهِ منشورِ شعر، نه هنوز دیر نیست؛ که هرگز دیر نیست.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۵
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 20 مهر 1396
پيشتر در جايى گفته ام: هيچ شعرى، حتى اگر سروده ى بزرگترين شاعر جهان باشد، به اندازه ى درددل يك دختربچه با عروسك اش "شاعرانه" نيست. آرى، شعر دقيقاً در همين لحظات ناب كودكانه زاده ميشود، و كودك فيلسوف، مصلح اجتماعى يا سياستمدار نيست؛ كودك، به معناى واقعى كلمه، شاعر است. باز هم از شما تشكر ميكنم. بدرود.
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 20 مهر 1396
در غير اين صورت، اصولاً چه دليلى دارد كه نويسنده مفهوم مورد نظرش (محتوا) را در قالب شعر، و نه نثر، بيان كند؟ چه نيازى در انسان او را به سوى شعر ميكشاند؟ من فكر ميكنم اين همان نيازى است كه موجب ميشد انسانهاى اوليه ديواره ى غارها را با نقاشى تزئين كنند.
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 20 مهر 1396
در واقع، برخى از اشعارم چنان انديشيده هستند كه ميتوان آنها را با عنوان "سراپا فلسفى" توصيف كرد. با اين حال، بر اين باورم كه رسالت اصلى هنر، از جمله شعر، توليد لذت از طريق ارائه ى "زيبايى" است؛ كاركرد هنر در درجه ى نخست، زيبايى شناختى است و نه فلسفى، اجتماعى، سياسى، و .... و به همين دليل و بر مبناى همين استدلال، در هنرْ فرم از بالاترين ميزان اهميت برخوردار است. برازنده نيست اثرى چنان از فقر فرم رنج ببرد كه براى توليد لذت بناچار يكسره دست به دامان محتوا شود.
سید مهدی منتظری » پنجشنبه 20 مهر 1396
سلام و عرض ادب. از دقت و حسن نظر جنابعالى كمال تشكر رادارم. نقد فنى شما را خواندم و آن را بسيار سودمند يافتم. آرى، حق با شماست؛ بهتر است شعر، افزون بر "فرم"، از "محتوا"يى غنى نيز برخوردار باشد. ولى اگر من مجبور باشم از ميان آن دو يكى را برگزينم، قطعاً به فرم رأى خواهم داد. اما، در مجموعه ى سروده هايم چنين نكرده ام؛ من از آن "بزنگاه" گذشته ام و در برخى از نوشته هايم عناصر تخيل، عاطفه و انديشه فرم را به خدمت خويش درآورده اند، اما به هيچ وجه جاى آن را نگرفته اند.
محمّدجواد آسمان » 24 روز پیش
منتقد شعر
درود بر شما دوست شاعرم.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.