بنیاد شعر




عنوان مجموعه اشعار : اعتراف دل
شاعر : زهرا حججی


عنوان شعر اول : مستی
کناردست تو، جسمم ،عجب میخانه ای دارد
زگرمای وجود تو ،سر مستانه ای دارد
کنارشهدلعل لبهایت،تمنای دلم پر کن
که از کام لب وبوسه،فریبا ناله بگذارد


عنوان شعر دوم : ضامن آهو
توبه کردم در حضورت،باز این توبه شکستم
شرمسارم که بیایم،دل به امید تو بستم
دیدار نگاهت، از شرم آبم میکند
سنگینی اعمال من، خانه خرابم میکند
گر نگاه رافتی، باز بر من واکنی
نامه ی اعمال من ،با منتی زیبا کنی
آبرویی من ندارم، درب جانان را زنم
هیچ کس جز تو ندارم ،بر در جانان برم
گر برایم در زنی ،در به رویم واکند
این همه آلودگی را او فقط درمان کند

عنوان شعر سوم : دلتنگی
ز خستگی فراغت، غزل نمیخوانم
در این فراق غم انگیز، دم نمیخوانم
قناری دل من، در قفس، زغم، خواب است
در قفس بگشا،چون نگار من ناب است
نگار من، به دلش گر نگه کنی، پاک است
کنار لعل و زمرد،تنش سر افراز است
تنش مثال زمرد، مثال یاقوت است
دلش به پاکی باران، به پاکی آب است
فریب خورده ام از این، درخشش نابش
تمام گشته ام ،از این مثال و تمثالش
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر در نهاد خود سخنی برخاسته از جان است، آن‌گاه رنگ و بو و آراستگی یافته و در نظمی درست، شکل شعر می‌گیرد. اگر تنها به منشاء شعر نظر داشته باشیم، هر سخن عاطفی و احساسی یا اندیشه‌ورانه و حکمی را باید شعر بدانیم حال آن که چنین نیست. شعر کلامی است که تخیل و تصویر در آن نقش دارند و نظمی روشن دارد. به ویژه در شعر کلاسیک و کهن که قالب‌های مشخصی برای شعرها تعریف شده است این نظم روشن کاملا از قاعده و قانون پیروی می‌کند. مثلا غزل و مثنوی دو قالب مشخص‌اند که در اولی همۀ ابیات (که معمولا بین چهار تا هشت بیت است) هم‌قافیه‌اند اما در مثنوی که شمار ابیات آن بسیار است، دو مصرعِ هر بیت هم‌قافیه‌اند و قافیۀ هر بیت با بیت بعدی فرق دارد. علاوه بر این قوانین که مربوط به شکل ظاهری شعر است، وزن هر شعر نیز از قوانین مشخصی پیروی می‌کند. اگر قرار است یک غزل بسراییم، در آن غزل تمام ابیات در یک وزن مشخص سروده می‌شوند، چنین نیست که هر بیت در وزنی باشد و این اوزان با یکدیگر فرق داشته باشند. در مثنوی نیز و در سایر قالب‌ها هم؛ هر شعر از شروع تا پایان یک وزن مشخص دارد. غیر از قالب و وزن، زبان شعر نیز اهمیت بالایی دارد. چرا که سخنی که در وزنی مشخص و درست و در قالبی درست شکل یافته، نه تنها باید از نظر دستوری درست باشد، که باید آراستگی‌های هنری نیز داشته باشد، در نتیجه، کلام درست و نحو سالم باید همراه با آرایه‌های ادبی نیز باشد و اگر صرفا به سلامت دستوری توجه کنیم، به «نظم» سالم می‌رسیم و تا «شعر» هنوز فاصله داریم. مرز میان شعر و نظم، خیال‌انگیزی کلام و آراستگی و پیراستگی آن است. استفاده از استعاره، تشبیه، مجاز، انواع جناس و ... شعر را از کلام ساده و روزنامه‌ای ممتاز می‌کند. با این توضیحات اکنون به این سه شعر نظر خواهیم کرد:
شعر اول قالب مشخصی ندارد، درست است که دو بیت است اما نه رباعی است نه دوبیتی، چرا که این دو قالب وزن مشخصی دارند؛ رباعی که نمونۀ مشهور آن رباعیات خیام است عموما بر وزن مستفعل فاعلات مستفعل فع (هنگام سپیده‌دم خروس سحری) است و در عامه وزن لاحول ولاقوه الا بالله را وزن مشخص رباعی می‌دانند. وزن دوبیتی نیز با دوبیتی‌های باباطاهر عریان کاملا به گوش آشناست: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل (دل عاشق به پیغامی بسازه) پس هر دو بیت را نمی‌توان «دوبیتی» خواند مگر بر این وزن باشد. با این نگاه، شعر اول تنها دو بیت از یک غزل یا مثنوی یا ... است. اما در همین دو بیت آشفتگی در وزن و زبان شعر وجود دارد. اگر بیت اول ملاک تعیین قالب شعر باشد، شعر قرار است با ردیف «دارد» و قافیۀ «میخانه» و «مستانه» شکل گیرد، بنابراین باید در بیت‌های بعد نیز همین قاعده ادامه یابد اما در بیت بعدی ردیف «دارد» حذف شده و کلمۀ «بگذارد» با آن قافیه شده است و این از قوانین مشخص شعر کلاسیک خارج است. علاوه بر این در سومین مصرع ظاهرا یکی از کلمات «شهد» یا «لعل» اضافه تایپ شده است چون از وزن خارج است و فقط یکی از این دو باید در مصرع باشد. از نظر زبان نیز مصرع آخر آشفتگی دارد مگر این که فریبا را تخلص شاعر فرض کنیم که در آن صورت هم «ناله گذاردن»، فعل سالمی نیست.
شعر دوم با وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن شروع می‌شود و بیت اول این وزن را دارد و قافیه نیز در آن درست است، اما هر دو مصرعِ بیت دوم نه تنها در این وزن نیست که وزنی ندارد و شاعر تنها قافیه و ردیف را در این دو جمله رعایت کرده است که سودی به حال شعر نداشته است. بیت سوم وزن دارد اما فقط در مصرع اول و آن هم خارج از وزن شعر ـمطابق با بیت اول‌ـ است. در همین بیت بین دو مصرع نیز اتحاد وزنی نیست و مصرع دوم از وزن خارج شده است. با توجه به قافیه و ردیف درست در این سه بیت می‌توان گفت شاعر قصد داشته که مثنوی بسراید اما وزن را از دست داده است. شعر در چهارمین بیت متاسفانه قافیه را نیز باخته است و «زنم» را با «برم» قافیه کرده که درست نیست. همچنین است «واکند» و «درمان کند» در بیت پایانی که «کند» ردیف است و «درمان» و «وا» با هم قافیه نیستند بنابراین این بیت قافیه ندارد. ضمنا قالب مثنوی معمولا پنج بیتی نیست و تعداد ابیات در مثنوی زیاد است. علاوه بر این‌ها شعر دوم صرفا سخنی ساده و بی‌پیرایه است و برای شعرشدن نیازمند آرایه‌ها و پیرایه‌های هنری و تخیل و تصویر است.
در شعر سوم نیز دقیقا همین لغزش‌ها دیده می‌شود. پنج بیت مثنوی، که شاعر در آن قافیه‌ها را باخته است (جز بیت دوم، قافیه ناب و خواب) البته وزن شعر در این پنج بیت برهم نخورده و سالم مانده است. علاوه بر قافیه، برخی ایرادهای زبانی نیز در شعر دیده می‌شود. مثلا در همان اولین بیت، معنای روشنی از دو مصرع دریافت نمی‌شود؛ «دم نمی‌خوانم» چه معنایی را می‌رساند؟ و «خستگی فراغت» ناظر به چیست؟ آیا مقصود واقعا «فراغت» است یا «فراقت»؟ این نوع مسامحه‌ها نیز در شعر دیده می‌شود.
با توجه به علاقمندی شاعر و ذوق ذاتی ایشان، چنانچه به موارد ذکر شده توجه شود، می‌توان شعرهای سالم‌تری از ایشان دید و خواند.
با آرزوی موفقیت برای این شاعر ارجمند.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.