دقت به نکات ریز امّا مهم




عنوان مجموعه اشعار : دوزخ
شاعر : سید شهریار موسوی


عنوان شعر اول : دوزخ
سیب‌ها، در لا‌به‌لای شاخه‌ها به سر میبرند.
لب‌های من، گشنه و سیب‌طلب، همه‌تن به سیب‌ها خیره‌اند..
عقل نهیب میزند:
وَ لا تَقرَبا هذه الشجرهَ فتکونا من الظالمین..
و اینک، بسیار‌گاهیست ظالم‌لب‌های من، در دوزخِ فراق تب‌به‌تب میسوزند..

عنوان شعر دوم : صبح
غم‌ها‌را در زباله‌دان می‌اندازم.
آن لیوان‌های بی‌دسته، دستِ آدم‌را هنگامِ نوشیدنِ چای میسوزانند.
روی هراسِ حواس، ملحفه میکشم.
آینه‌را پاک میکنم.
دوشِ بیخیالی میگیرم.
امشب قرصِ ماه کامل است درست مثلِ قرصِ کاملِ ماه!
با اینکه نیستی، در آسمانِ خیال هستی..
و امشب هرگز صبحی نخواهد داشت
و لیسَ الصبحُ بِقریب..!

عنوان شعر سوم : قندان
چند‌بیت غزلِ عاشقانهء نگاه، برایم بخوان!
پنجره‌هارا باز کن و نسیمِ نگاهِ من‌را به حریمِ گونه‌هایت راه بده!
بگذار کمی از تو عکس‌های عاشقانه بگیرم!
آلبومِ خیالِ من قابکِ خالی زیاد دارد..
چای موهایت‌را برایم دم کن!
مُشک‌رنگ و مُشک‌عطر و لب‌دوز مانندِ همیشه..
قندان‌را باز کن!
یک‌حبّه‌دوستت دارم تعارف کن!
نترس! کسی با یک حبّه‌قند، مرضِ قند نمیگیرد..
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
از هر سه شعر آقای موسوی لذت بردم و معتقدم شاعر، ساختار شعر، زبان شعر، و بسیاری از شیوه‌های زیباشناسانۀ زبان شعر را می‌شناسد و به‌جا و به‌هنگام از آن‌ها استفاده می‌کند. با این‌حال امّا سهل‌انگاری‌هایی در حوزۀ کارکردهای زبانی در اشعارش مشاهده می‌شود که ترجیح می‌دهم به آن‌ها اشاره کنم، به این امید که دقت و توجهِ شاعر بر ظرائف زبانی بیشتر شود.
در شعر اول، در سطر اول، «سیب‌ها، در لا‌به‌لای شاخه‌ها به‌سر می‌برند»، «در» حشو است و «لابه‌لا» به‌تنهایی کفایت می‌کند. این الگوی نحوی را در حروف دیگری همچون «در میان»، «در بین»، «در درون» و... نیز می‌بینیم، که پیداست «میان»، «بین»، «درون» و... کفایت می‌کنند. در سطر دوم، «لب‌های من، گشنه و سیب‌طلب، همه‌تن به سیب‌ها خیره‌اند»، واژۀ «گشنه» عامیانه است و در یک متن ادبیِ غیرمحاوره، جایی ندارد. شاعر به‌راحتی می‌تواند «گرسنه» را جایگزینِ آن کند. همچنین «سیب‌طلب» ترکیبِ غریبی است. شرط پذیرشِ ترکیب‌های تازه و غریب در بافت زبان، زیبایی، خوش‌آهنگی، هماهنگیِ آن با بافت متن، و از همه مهم‌تر نیازمند بودنِ زبان به آن ترکیب است، به این معنی که جای خالیِ آن در زبان موجود باشد، و «سیب‌طلب» از تمامیِ شرایط مذکور، بی‌بهره است.
شاعر در سطر چهارم، استناد می‌کند به آیه‌ای از قرآن مجید، «وَ لا تَقرَبا هذه الشجرهَ فتکونا من الظالمین» و غافل است از این نکته که خطابِ این آیۀ شریفه، به دو نفر است؛ آدم و حوا، و حال آنکه شاعر یک نفر است و فعل‌های «تقربا» و «تکونا» که در خطاب به دو شخص‌اند (و مذکر و مؤنثشان در کاربرد شکل فعل، یکسان است) و نمی‌توانند یک نفر مذکر را به‌تنهایی مورد خطاب قرار دهند.
در سطر آخر، «و اینک، بسیار‌گاهیست ظالم‌لب‌های من، در دوزخِ فراق تب‌به‌تب میسوزند..» شاعر ترکیبِ «بسیارگاه» را به‌کار برده که ترکیب بدیع و تازه‌ای است. الگوی ساختاریِ این ترکیبِ زیبا، ترکیبِ آشنایِ «دیرگاه» است و معتقدم همان‌قدر که ترکیب «سیب‌طلب» (و نیز «ظالم‌لب» در همین سطر) نامأنوس هستند، ترکیب «بسیارگاه» زیبا و موفق است. اساساً ترکیب‌های تازه‌ای که برمبنای ساختاریِ ترکیب‌های موفق قبلی ساخته می‌شوند، با توفیق همراه‌ترند، مثل «دشنام‌باران» در شعر اخوان‌ثالث که برمبنای الگوی ساختاریِ «تیرباران» و ترکیب‌های مشابهِ آن ساخته شده است.
در شعر دوم، در سطر دوم، واژۀ «دست» می‌توانست به «انگشت / انگشتان» تغییر کند تا از تکرار «دست» بلافاصله پس از «بی‌دسته» جلوگیری کند. همچنین «هنگامِ نوشیدنِ چای» می‌توانست کاملاً حذف شود، و به‌جای آن، «لیوان» به «لیوان چای» تبدیل شود.
و در شعر سوم، فارغ از پایان‌بندیِ طنزآلود و بی‌دلیلِ آن، که یک شعر عاشقانه را به‌یکباره از اوج، به فرود کشانده است، توجه به چند نکته حائز اهمیت است، مانند اطناب سطر اول «چند‌بیت غزلِ عاشقانهء نگاه، برایم بخوان» که به‌واسطۀ تتابع اضافاتِ آن ایجاد شده، و می‌توانست همین‌قدر کوتاه باشد: «چند بیت، عاشقانه نگاهم کن»
و در سطر سوم، در «بگذار کمی از تو عکس‌های عاشقانه بگیرم»، «کمی عکس‌ها گرفتن» الگوی شمارشیِ غلطی دارد و درستِ آن، چنین است: «چند عکس گرفتن» = «بگذار چند عکس عاشقانه از تو بگیرم»
و در سطر بعدی، «آلبومِ خیالِ من قابکِ خالی زیاد دارد»، «قابک» واژۀ غریب و نامأنوسی است.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.