کلمات منتظر




عنوان مجموعه اشعار : درد قلم ۲۰
شاعر : سید احمدرضا فضیلت منش


عنوان شعر اول : ایران
هفت آسمان سرود تو را تا تو این شدی
حقا که عاشقانه ترین سرزمین شدی
سبزی؛ شبیه گیسوی شالی غرق آب
سرخی ولی نشدی تو؛دمی خانه ای خراب
مانند موی مادر پیری سپید و زال
تا بچه ها به عشق تو باشند خوش خیال
باشند فکر دانش و آزادگی و دین
زین رو شدست حبّ وطن بخشی از یقین
عالَم به عالمان تو مدیون و علمشان
رازی و بوعلی و حسابی ودیگران
خاکت عتیقه است گلیمی به رنگ خون
ریشه دوانده در دل تاریخ این جنون
از آن زمان که نام تو بر دل نوشته اند
((فهمیده)) های عشق تو ؛دیوانه تر شدند
همچون نماد شهر من آرامی و اصیل
اصلا دنا به عشق تو می آورد چویل
پوشیده ای ز جور جهان جامه سیاه
این روز های ما گذرد با فسوس و آه
امّا نجیب ماندی و با عزت و صبور
اندیشه بدان بشود روزی از تو دور
حالت اگرچه مثل شب امّید روز هست
غمگین مباش کشورم آرش هنوز هست
با همتان ملک سلیمان محافظت
بابایی و ‌خجسته ودوران محافظت
احمدرضا فضیلت منش

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : ..
..
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
مثنوی جناب فضیلت منش گرامی را خواندم. ایشان 20 ساله هستند و کمتر از 3سال سابقه نوشتن شعر دارند. گفتنی است بیت ابتدایی شعر ایشان را که خواندم حس کردم سن بیشتری داشته باشند چرا که بیت اول دارای پختگی خوبی بود. این انتظار در من ایجاد شد که بیت بیت پیش بروم و شگفتی‌هایی که شاعر آفریده است را بشمارم. اما خب دیری نپایید که به بیت دوم رسیدم و وزن شعر کمی در مصرع دوم بهم ریخت. در مصرع دوم از بیت دوم ایراد وزنی کوچکی وجود دارد که با کمی جابه جا کردن و حذف کلمات حل می‌شود. البته پیشنهاد نهایی من تعویض کلی این مصرع با مصرعی فصیح‌تر است. چرا که در نهایت در معنا نیز با مصرع اول و تصویر زیبای آفریده شده هم‌خوانی ندارد.

در بیت بعدی شاعر می‌نویسد :
مانند موی مادر پیری سپید و زال...
به این کلمات دقت کنیم : موی مادرِ پیر، سپید، زال. شاعر در این قسمت بیش از حد به توضیح یک مسئله ساده پرداخته است. همیشه مرز باریکی بین توضیح زیاد یک تصویر و توضیح کم یک تصویر وجود دارد. زیاده که کم باشد پا در وادی ضعف تألیف می‌گذارد و اگر زیاد باشد حشو است. حشو یعنی اضافه بر نیاز گفتن. اینجاست که باید جای حدسی برای مخاطب گذاشت. شما با بیان موی مادر پیر مفهوم سپید بودن مو را رسانده‌اید پس نیازی به توضیح بیشتر نیست و می‌توان جای هر کلمه اضافه کلمه‌ای طلایی گذاشت. گاهی ما بیش از حد حرف داریم و وزن به ما اجازه بیشتر گفتن نمی‌دهد و برعکس گاهی وزن برای حرف ما زیادی طولانی‌ست. باید حواسمان به تنظیم کلمات و نوشتن مقدار متناسب براساس وزن شعر باشد.

تا بیت سوم تقریبا می‌توان گفت شاعر خوب پیش رفته اما از آن به بعد تقریبا فضای شعر عوض می‌شود. مسئله‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد این‌ست که ما شعر می‌نویسیم تا کلام یا پیام خود را با تمثیل و استعاره و غیره به صورت غیرمستقیم بیان کنیم. اگر بخواهیم مستقیما منظور اصلی خود را بگوییم نیازی به نوشتن شعر نیست. در واقع گاهی اوقات حرف‌ها انگار مثل یک غذای مفید اما بدمزه است مثلا. شاعر مثل آشپزی ماهر با اضافه کردن ادویه‌ آرایه‌هایی چون مجاز و ایهام و تلمیح و استعاره آنچه به سادگی به خورد کسی نمی‌رود را در قالب یک غذای خوش عطر و بو به دیگران اعطا می‌کند. به وضوح بعد از بیت چهارم شاعر به سطحی‌گویی رو می‌اورد شاعری که من در بیت‌های اول دیدم چقدر می‌تواند با زبان ساده روح مخاطب را به پرواز دربیاورد انگار در بیت‌های بعدی حوصله نمی‌کند.

تا اینکه جایی این بی‌حوصلگی نمود بیشتری پیدا می‌کند. مثلا این دو بیت را بخوانیم :
عالم به عالمان تو مدیون و علمشان
رازی و بوعلی و حسابی و دیگران
و
از آن زمان که نام تو بر دل نوشته‌اند
فهمیده‌های غشق تو دیوانه‌تر شدند

در این دو بیت هر دو قافیه ای ایراد دارند. ایرادها از ز جنس سهل‌انگاری‌ست. چرا که قالب کلی شعر مثنوی‌ست در مثنوی دست شاعر برای انتخاب قافبه باز است. پس می‌تواند با کمک قافیه‌های کم استفاده شده تصاویری را خلق کند که کمتر کسی آفریده است. در بیت اول علم+شان و دیگر+ان متاسفانه هم‌قافیه نیستند و در بیت دوم نوشته‌اند باید با کلماتی چون سرشته و کشته هم‌قافیه باشد اما با شدند هم‌قافیه است که گزینه غلطی ست. در انتهای کار این را بگویم که من می‌دانم جناب فضیلت‌منش گرامی فقط 20 سال دارند و راه درازی پیش رویشان دارند اما من ایمان دارم که با قدری مطالعه و سخت‌گیری بیشتر ایشان می‌توانند همان‌قدر که انتظار مرا در بیت‌های نخستین بالا بردند انت‌طار خودشان را نیز از خودشان بالا برده سخت‌گیرانه‌تر کلمات را انتخاب کنند.
با آرزوی موفقیت برای ایشان و شنیدن شعرهای بیشتر و بیشتر.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.