رودم! به شرط آن که درونم شنا کنی




عنوان مجموعه اشعار : دریاب دمی که با طرب می گذرد
شاعر : محمدرضا عبداللهی نادی


عنوان شعر اول : دمی کنار رفیقان
به جز کنار رفیقان دلم صفا نکند
خدا گلوی من از تیغشان جدا نکند

موازیِ نفسِ سنگ و سبزه ام ؛ رودم
خوشم اگرچه کسی در دلم شنا نکند

کنار دوست نمازِ طَرَب فرادیٰ نیست،
خوش آن صفی که در آن هیچ کس ریا نکند

چه بی گدار لبم زد به آتشین آبی
که بعد از این دهنم یاد آن سرا نکند

«فَاَلَّذی شَرِبا بَینَ سُکرِهٖ طَرِبا» ¹
کسی به مردمِ حاجت روا دعا نکند

ببین جهان همه تار است و عیش قانون است
زمانه روی خوشش صرف بی نوا نکند

امید آنکه موافق شود هوای قضا
که بلبلی به قفس فکر انزوا نکند

بهار اگر برسد جمع ما مزیّن تر
ولی پس از غم پروانه ها...خدا نکند

بگو به نسترن و ارغوان قرار اینجاست
بگو به سبزه که بعداً گلایه ها نکند


1- مصرع تضمین از یزید بن معاویه است.

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مجتبا صادقی
روزگاری ضرب‌المثلی داشتیم که می‌گفت «غوره نشده، مویز گشت است» این مثل، از آن جهت آن دوران، و البته، گاهی هم‌چنان، مشتری داشت و دارد، که جایی اگر فرد نابالغ یا نامحرم یا ناشناخته‌ای، نسبت به موضوعی، اشراف اندکی پیدا می‌کرد و ادعای «من دانایم» می‌نمود، به این وسیله عذرش را خواسته و با سبوعیت تمام او را پس بزنند. با این وضعیتی که امروزه داریم، به نظر این ضرب‌المثل هم دارد به تاریخ می‌پیوندد.چه اکنون جوانان و نوجوانانی را می‌بینیم که از پدرانشان بیشتر می‌دانند و به واسطه علم و تکنولوژی و دنیای ارتباطات و فراگیری رسانه و از سویی، بنا به گفته پزشکانی چند، به خاطر استفاده‌ی مزید از مواد شیمیایی در کشت گیاهان و میوه‌ها و حتا فرآوری دام و طیور، بیش فعالی اپیدمیک دارند، امروزه دیگر مواجهه با جوانی که به چند زبان مسلط است، تعجب برانگیز نیست؛ جهان به جایی رسیده که اگر غوره‌ای مویز شود، برایش کف می‌زنند، مثلا اگر کودکی، بتواند در آن طرف دنیا، بانک مشهوری را از چرخه امنیتی خارج کند و توسط اعداد و رموز و الگوریتم‌های رایانه‌ای، از آن بانک پول برداشت کند، با اینکه خلافی بزرگ انجام داده و مرتکب سرقتی اینترنتی شده است، به او پاداش نیز می‌دهند. حال، گفتن این مثل، در چنین بحبوحه‌ای، تنها یک شوخی و یا کمدی تلقی می‌شود. سر در آوردن از کار بزرگترها امروز یک هنر است و هرچه این هنر فراگیرتر، مسلماً مورد تشویق بیشتری قرار می‌گیرد، وقتی آنسو فاتی در ۱۶ سالگی در بزرگترین و پولدارترین باشگاه جهان، یعنی بارسلونا فوتبال بازی می کند، دیگر نمی‌شود به او لقب مویز داد و از جلو زدن او ایراد گرفت. یادم می‌آید به روزهایی که خودم، به انجمن شعر شهرمان می‌رفتم تازه من ۱۹ ساله بودم و قدری شاگردی کرده بودم، با این وصف، هرگاه که می‌خواستم دفترم را باز کنم، با ترس و لرز، نیم نگاهی به آن پیرمرد انجمن‌دار می‌کردم، مبادا چشم غره برود و مرا از خواندن منع کند. و تا او را تایید نکرد، شاعری من مورد قبول هیچ‌کس، حتی پدرم، نبود. بگذریم از این حرف‌ها و برویم سراغ شعری از جوانی نورسته به نام «محمدرضا عبدالهی نادی» که سه سال است به شعرستان پا گذاشته است. در نگاه نخست، آنچه از شعرش خواندم، پر بود از نشانه‌های خوب، برای شاعری آینده‌دار که با فلسفه عمیقی راه را آغاز کرده، در سطرهای این دوست عزیز، از سرودن و ستاره شدن بارقه‌هایی دشت می‌کنم و در متنی که پیش رویم گذاشته شده، دنبال ایراداتی می‌گردم که بسیار حداقلی هستند.

به جز کنار رفیقان دلم صفا نکند
خدا گلوی من از تیغشان جدا نکند

موازیِ نفسِ سنگ و سبزه ام ؛ رودم
خوشم اگرچه کسی در دلم شنا نکند

در دو بیت اول، شاعر زبان دوگانه‌ای دارد، ذهنیتی که من از مصرع «در خانه‌ی ما رونق اگر نیست صفا هست» دارم، واژه‌ صفا را برایم دم‌دستی و کم‌عمق جلوه می‌دهد، انگاری این کلمه، کهنگی عجیبی دارد که با سایر کلمات شعر همخوانی ندارد، حال رفیق که کلمه‌ای کاملا امروزی‌ست را در کنارش تصور کنید، می‌بینید که دوگانگی نه تنها به کلمه، بلکه به فضای بیت نیز کشیده می‌شود.
موضوع بعدی، تالیفی‌ست که به سبب «نکند» که ردیفی ناکامل است. به درستی اجرا نشده، تالیفی که گویی با ردیفی بهتر، اجرای بهتری هم خواهد داشت و نتیجه‌ای بهتر، ببینید؛
صفا نکند/ صفا نمی‌کند/ صفا ندارد/ صفا کرد/ صفایی بکنیم.
این چند ردیف، چه زیباتر در ذهن جا می‌گیرد و تالیف را چه خوب جلوه می‌دهد، همین اتفاق در مصرع دو بیشتر مشهود است، چون ان‌جا جمله‌ی اصلی‌مان این است «الهی گلویم از تیغ‌شان جدا مباد» حال ان‌که گرفتار «نکند» شده و همین روند در ابیاتی دیگر نیز دچار جملات اصلی سطرها شده است.
در بیت دوم با همه علاقه‌ای که به مضمون آن دارم، به نظر می‌رسد دیکته‌ی «نکند» بر تعریف و تحریر شاعر تاثیر گذاشته است، چرا که او در صورت نبود این ردیف‌ سمج، می‌توانست بگوید: «خوشحالم که یکی در دلم شنا کند» یا اگر شخصی‌تر و رمانس می‌خواست، می‌نوشت؛ کاش «تو» در دلم شنا کنی! خلاصه که هرچه می‌کشیم از این ردیف لعنتی‌ست.


«فَاَلَّذی شَرِبا بَینَ سُکرِهٖ طَرِبا»
کسی به مردمِ حاجت روا دعا نکند

با وجود این معضل، اما ابیات دلنشینی آفریده شده‌اند که سخت می‌شود از آن‌ها به راحتی گذشت. «شاعر خوب، نفس بکشد شعر می‌شود» این را حسین منزوی بزرگ به من گفت، چه ارمغانی بالاتر از این جمله برای شاعر جوان جناب عبدالهی.
توصیه‌ اول و آخرم برای همه شاعران و البته خودم، همیشه و هنوز، مطالعه بوده است و هست. اما توصیه جدی‌تر به این شاعر خوب آن است که در تمام نوشته‌هایش سعی کند کمی نگاه امروزین داشته باشد.

بگو به نسترن و ارغوان قرار اینجاست
بگو به سبزه که بعداً گلایه‌ها نکند

بسیار کوتاهی است و فراوان کم است این‌که در یک غزل خوب، فقط در بیت آخر بتوانیم رد پای این روزگار را ببینیم، شاعر باید مرد «زمان» خویشتن باشد و حتا مرد «زبان» خویشتن. این، یعنی ضمن پرهیز از آوردن کلمات بیگانه در شعر، به آوردن کلماتی که پارسی امروزین هستند و استفاده بهینه از واژگان نو، مثلا روزنامه، فنجان، قهوه‌خانه، چای و…. که نمایانگر زبان اکنون سرزمین ماست، خود یک هنر برجسته می‌باشد. امیدوارم باز هم از کارهای خوب جناب عبداللهی در این پایگاه بخوانیم.

با ارادت و احترام
مجتبا صادقی

منتقد : مجتبا صادقی

شاعر، نویسنده و روزنامه نگار/ برگزیده کنگره‌ها و جشنواره‌های متعدد شعر/ داوری رقابت‌های ادبی، از دانش‌آموزی و دانشجوبی تا آزاد/ تالیف‌ مقالات و نقدهای متعدد در مطبوعات/ و....



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.