دوبیتی، اقلیم شماست




عنوان مجموعه اشعار : قند پارسی
شاعر : علیرضا حکیم


عنوان شعر اول : مخمل کوه
پای مخمل کوه* دارد رنگ و بویی دلپذیر
می وزد بر من نسیم از سمت جویی دلپذیر

چک چک آب از شکاف صخره های مخملی
می چکد بر سبزه گویی از سبویی دلپذیر

شبنم از برگ درختان صبح می بینی روان
 چون نم اشک از دو چشم خوبرویی دلپذیر

زلف خود بادام وحشی روی شانه ریخته 
چون زنی زیبا به دوشش بافه مویی دلپذیر

رو به رویش داشت کوهی چادری از جنس برف
کس ندیده این نجابت از هوویی دلپذیر

لعبتی آرام آمد از کنارم دور شد
گونه های او نشانی از هلویی دلپذیر

جوجه بر آتش کشیده مرد تاسی پیش جو
بازتاب نور بینی از لبویی دلپذیر

گوسفندان دسته دسته مهربانی می چرند
گوشها پر می شود از های و هویی دلپذیر

سهره می شوید پرش را در کنار جوی آب
 می شوم مست از صفای شست و شویی دلپذیر

غرق دریای معانی می شوم با دوستان 
حسِّ خوبی می وزد از گفتگویی دلپذیر

چشمها را شست باید،شستنی سهراب وار
تا بیابی در وجودت خلق و خویی دلپذیر
*****

مخمل کوه: از مناظر دیدنی خرم آباد



عنوان شعر دوم : فصل لبخند
بیا تا تازه گردد فصل لبخند
بیاید لحظه ی شیرین تر از قند

چو بینم نیستی در این حوالی
دلم در شعله سوزد مثل اسپند
٭٭٭٭


عنوان شعر سوم : آیینگی

برادر دل نباید سنگ باشه
که با آیینگی در جنگ باشه

دلی خوب است شرشار از محبت
به دور از کینه و نیرنگ باشه
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
بنا به سابقه‌ی موجود، این چهارمین نوبت است که سروده‌های همراه گرامی پایگاه نقد شعر، جناب آقای علیرضا حکیم در این خانه‌ی مجازی، بررسی می‌شود. پیش از هر چیز، لازم است به ایشان شادباش بگویم که جویاتر و پویاتر از خیلی از جوان‌ترها، آثارشان را به نقد می‌سپارند و فارغ از اعداد و احوال شناسنامه‌ای، در پی شنیدن و دانستن‌اند. با مرور آثار جناب حکیم در نوبت‌های قبل و این نوبت، به این نتیجه رسیدم که این تکاپوی ارزشمند ـ چنان که دوستان در نوبت‌های قبلی هم اشاره کرده‌اند ـ در خود سروده‌ها نیز به چشم می‌خورد و هر کسی که اهل کلمه باشد، متوجه می‌شود که سراینده‌ی این قطعات، تلاشی دائمی برای نوشدن و نوکردن تجربه‌هایش دارد. به گواهی خود آثار، این تلاش، به نوشتن هم محدود نیست و مطالعات ایشان را هم در بر می‌گیرد و به همین دلیل است که حال‌وهوای این سروده‌ها، به رغم ابتنا بر سنت ادبی، کاملا قدمایی نیست و فضا و لحنی تازه‌تر را می‌جوید. پس قبل از اشاره به هر کاستی و لغزشی، باید به این خواستن ـ و توانستن متناسب با آن ـ اشاره می‌کردم و به حکم انصاف و ادب، «خدا قوت» و «دست مریزاد» می‌گفتم.
اثر نخست به‌راحتی، هر مخاطب اهل و دانسته‌ای را مجاب می‌کند که سراینده‌اش مقدمات سرودن را ـ چه‌بسا سال‌ها پیش ـ سپری کرده و گیر و گرفت چندانی در سرودن یک سروده‌ی موزون مقفّا و مردّف ندارد؛ حتی اگر قافیه و ردیف، در وضعیت ترکیبی باشند. تنها نکته‌ای که از این منظر به چشم می‌آید، این است که ـ چه‌بسا ناخودآگاه ـ در برخی ابیات، زمان افعال، منجر به دوگانگی در روند توصیف شده است. با قدری دقت، می‌توان متوجه شد که در چهار بیت نخست، همه چیز در زمان حال / مضارع می‌گذرد (دارد، می‌وزد، می‌چکد، می‌بینی، ریخته) اما در بیت‌های پنجم و ششم، بدون هیچ تمهیدی به زمان گذشته می‌رویم (داشت، آمد) و دوباره در بیت هفتم، ناگهان و بی‌مقدمه به زمان حال برمی‌گردیم (کشیده، می‌چرند، می‌شود، می‌شوید، می‌شوم) که تا پایان سروده، ادامه دارد. در چنین مواردی، ما خواسته یا ناخواسته، این ذهنیت را برای مخاطب حرفه‌ای ایجاد می‌کنیم که در تنگنای وزن، نتوانسته‌ایم چنان که باید، عمل کنیم و به دلیل تحمیل هجاها، از فعل نامتناسب بهره برده‌ایم؛ پس چه بهتر که با دقت بیشتر، خودمان را در موضع اتهام، قرار ندهیم.
نکته‌ی مهم دیگری که توجه به آن می‌تواند نقش بسیار تاثیرگذاری در بالارفتن عیار هنری سروده‌های جناب حکیم داشته باشد، این است که متوجه باشند صِرف توصیف، باعث رسیدن به «شعر» نمی‌شود و در بهترین حالت، یک «نظم» محترم را رقم خواهد زد؛ به همین دلیل است که می‌بینیم فاصله‌ی برخی ابیات از این منظر، بسیار است. مثلا در بیتی مانند «جوجه بر آتش کشیده مرد تاسی پیش جو / بازتاب نور بینی از لبویی دلپذیر» هیچ اثری از عاطفه یا خیال‌ورزی‌ای نمی‌یابیم که مثلا در بیت «زلف خود بادام وحشی روی شانه ریخته / چون زنی زیبا به دوش‌اش بافه‌مویی دلپذیر» وجود دارد! شاعر، گزارشگر نیست؛ تصاویر و خبرها و... را ناخودآگاه از دریچه‌ی حواسش جذب می‌کند، از صافی جانش می‌گذراند، در دستگاه ذهنش می‌پرورد و حاصلش را به‌آیین و شایسته ارائه می‌کند.
برای این که به لغزش‌های نحوی هم اشاره‌ای کرده باشم، بد نیست به بیت آخر اولین سروده بپردازیم؛ «چشم‌ها را شست باید؛ شستنی سهراب‌وار / تا بیابی در وجودت، خلق‌وخویی دلپذیر». مصراع نخست، مصراع مقبولی‌ست که تلمیحی هم به شعر مشهور سهراب سپهری دارد و از نشانه‌های آشنایی و علاقه‌ی جناب حکیم به شعر نیمایی هم هست؛ اما مشکل، وقتی آغاز می‌شود که به مصراع دوم می‌رسیم؛ به ضمایر دوم‌شخص (بیاب«ی»، وجود«ت»). مشکل چیست؟ این که جمله در مصراع نخست به صورت مجهول نوشته شده اما در مصراع دوم ناگهان با مخاطب دوم‌شخص، مواجه می‌شویم. برای این که منظورم روشن‌تر شود، بیت را به صورت نثر درمی‌آورم و صورت‌های درست آن را می‌نویسم: «چشم‌هایت را باید بشویی؛ شستنی سهراب‌وار / تا بیابی در وجودت، خلق‌وخویی دلپذیر» یا ««چشم‌ها را شست باید؛ شستنی سهراب‌وار / تا در وجود، خلق‌وخویی دلپذیر، یافته شود». این لغزش هم موضع اتهام دیگری‌ست که پای ظنّ تحمیل وزنی را به میان می‌کشد؛ پس چه خوب که از چنین مواضعی اجتناب کنیم.
سروده‌ی دوم در پیکره‌ی دوبیتی نوشته شده؛ پیکره‌ای که با اقلیم جناب حکیم، پیوندی ناگسستنی دارد و بهترین نمونه‌هایش را باباطاهر بزرگ سروده است. مهم‌ترین نکته‌ای که درباره‌ی این سروده می‌توانم به آن اشاره کنم، این است که در یک بسته‌ی چهار مصراعی که در فرصتی حداقلی سروده می‌شود، تناسبات و مراعات‌ها و پیوندها باید حداکثری باشند تا واحد شعری، به طوری منسجم، شکل بگیرد؛ بنابراین فرصتی برای پراکندگی تصاویر و... نیست. این درست که در هر چهار مصراع، یک حس مشترک بیان می‌شود اما صِرف احساسات، کفایت نمی‌کند و سایر مبانی ساختاری و ماهیتی را هم باید مد نظر داشته باشیم. به نقاط کانونی این مصراع‌ها توجه کنید؛ خواهید دید که هر کدام، در فضایی متفاوت شکل گرفته‌اند و به همین دلیل، در کل اثر، با فضای یکدستی مواجه نیستیم.
اما سروده‌ی سوم که باز هم در پیکره‌ی دوبیتی شکل گرفته، فضای پیوسته‌ای دارد و با زبان سهل ممتنع دلخواهی هم سروده شده است. عیار شعری در بیت نخست این اثر، بسیار بالاتر است؛ چون سراینده توانسته با «دل سنگ» و «آیینگی» در خیال، به فضایی عینی برسد و آن را با عاطفه‌ای باورپذیر، پیوند بزند. اما متاسفانه بیت دوم این سروده، با لحنی نصیحت‌گونه و شعاری سروده شده؛ لحنی که به قدر لحن بیت اول، در مخاطب امروزی، کارگر نیست و باعث می‌شود که باورپذیری بیت، نسبت به بیت اول، بسیار کمتر باشد. گفته‌اند «زلیخا گفتن و یوسف شنیدن / شنیدن کی بود مانند دیدن؟». در بیت نخست، من مخاطب، همه‌چیز را ـ اگرچه در فضای خیال ـ می‌بینم اما در بیت دوم، فقط شنونده هستم و به همین دلیل، تفاوت این دو بیت در منِ مخاطب، از زمین تا آسمان است. پیشنهاد من این است که جناب حکیم، دوبیتی را جدی بگیرند؛ چون در همین یک بیت، نشان داده‌اند که قریحه‌ی مناسب و قابل توجهی برای دوبیتی‌سرایی دارند. و امیدوارم در نوبت‌های بعدی آثار بهتر و بهتری از ایشان بخوانیم.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، توجه داشته باشد؛ البته ...



دیدگاه ها - ۶
سید حسین طباطبائی نژاد » 4 روز پیش
فضای شعر مخمل کوه مانند ردیفش چقدر دلپذیر بود. دست مریزاد به آقای حکیم.
علیرضا حکیم » 3 روز پیش
درودها جناب طباطبایی نژاد گرانقدر ارادتمندم بی شک به مهر خوانده اید مهرتان مستدام موفق باشید
سید حسین طباطبائی نژاد » 2 روز پیش
برقرار باشید
سید حسین طباطبائی نژاد » 1 روز پیش
برقرار باشید
علیرضا حکیم » 4 روز پیش
عرض سلام و ادب و احترام خدمت شما استاد گرامی جناب آقای اسماعیلی ! بسیار سپاسگزارم که بر حقیر منت نهاده ؛و وقت طلایی خود را جهت سروده های من صرف کرده اید. تمام مطالبی که فرموده اید؛با گوش جان می پذیرم همانطور که شما فرمودید؛ مدت مدیدی است که شعر گونه هایی می نویسم ولی دوست داشتم در محلی اینگونه مورد نقد جدی قرار بگیرند؛ تا در فرصتی در رفع نقص آنها بکوشم. لذا از حضرت عالی و همکارانتان نهایت سپاس و امنتنان را دارم. ارادتمند علیرضا حکیم
ابراهیم اسماعیلی اراضی » 3 روز پیش
منتقد شعر
درود و مهر. امیدوارم پیروز و برقرار باشید.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.