گیر کردن پشت دیوار شنوایی



عنوان مجموعه اشعار : تجربه ها--2
عنوان شعر اول : آواره گی
آواره است
نگاهم
در فاصله بین
خزر چشم‌های تو
تا جنگل دو هزار موهایت


عنوان شعر دوم : روزگار خسته
پشت پلک‌های خمار عشق
ابتدای جاده‌های مه‌آلود زندگی،
روزگارِ خسته را گام می‌زنم.
و
...
لبخند می‌زنم.
93-5-21


عنوان شعر سوم : زندگی کجاست؟
قطار می‌رود
و من تندیس وار
نشسته در صندلی خویش
پرده را کشیده‌ام
دستانم سرد
پاهایم سست
چشمانم پر از غبار
مانده یک سؤال،
بی‌جواب، هنوز؛
زندگی کجاست؟
20/1/92
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
در شعر، که یک اثر هنریِ شنیداری است (و می‌دانیم که سال‌ها پیش، یک رسانۀ شنیداری مهم نیز بوده است) و حتی آنجا که به‌صورت اثری مکتوب عرضه می‌شود و خوانده می‌شود، باز هم وجه شنیداریِ آن محفوظ و محترم است، نکته‌ای مهم وجود دارد که می‌توان آن را تحت عنوان «دیوار شنوایی» قلمداد کرد و نکته‌ای بسیار مهم است، به‌ویژه برای شاعرانی که به داشتنِ سبک و سیاق شخصی و یا رسیدن به آن توجه دارند؛ و آن، کاربردِ سطری، جمله‌ای، ترکیبی یا حتی کلمه‌ای شاخص است در شعر، که ذهن شنونده را بلافاصله به شعر معروف دیگری پرتاب می‌کند، و آنجا که این دیوارهای شنوایی در بزنگاه‌های ساختاریِ شعر قرار بگیرند، مانند آغاز شعر، پایان شعر، ابتدای بندهای شعر و... خود را بیشتر نشان می‌دهد؛ نظیر آنچه در سطر آغازین شعر آقای محمدی می‌بینیم:
«قطار می‌رود/ و من تندیس‌وار/ نشسته در صندلی خویش/ پرده را کشیده‌ام...»
که یادآور این شعر معروف زنده‌یاد قیصر امین‌پور است:
«قطار می‌رود/ تو می‌روی/ تمام ایستگاه می‌رود/ و من چقدر ساده‌ام/ که سال‌های سال/ در انتظار تو/ کنار این قطارِ رفته ایستاده‌ام...»
یعنی یک جملۀ خبریِ سادۀ متشکل از دو جزء بسیار معمولی (واژۀ «قطار» و فعل «رفتن») که سند مالکیت آن‌ها به نام هیچ شاعری نخورده است و همگان می‌توانند از آن‌ها استفاده کنند، امّا اشتهارِ شعر نخست، هاله‌ای چنان وسیع و عظیم پیرامون واژگان و ترکیب‌ها و جملات آن شعر ایجاد کرده که دیگر نمی‌توان به‌راحتی به آن نزدیک شد (اشتباهی که نگارنده نیز سال‌ها پیش در کاربرد جملۀ «من سردم است» در شعری مرتکب شد و تا هنوز، تحت‌عنوان سرقت ادبی از فروغ فرخزاد به آن استناد می‌شود!)
درواقع در کاربرد کلمات و ترکیب‌ها و جملاتی که ایجادِ دیوار شنوایی می‌کنند، بیش و پیش از همه، اشتهار شعر نخست است که عامل ایفای نقش است و اشتهار آن شعر است که ایجاد دیوار شنوایی می‌کند. البته نباید از نظر دور داشت که بررسی کلیّت هر دو شعر (از آقای محمدی و از زنده‌یاد قیصر امین‌پور)، شباهت‌های کلی در ساختار و لحنِ هر دو اثر را نیز گوشزد می‌کند.

دربارۀ متن دوم با عنوان «روزگار خسته»، نکتۀ قابل عرضی که راهی فراروی شاعر بگشاید ندارم و معتقدم این اثر، خود آنقدر از شعر بودن فاصله دارد که بهتر است تحت عنوان نقد «شعر» به آن نپردازیم. امّا شعر نخست با نام «آوارگی» اثری قابل ‌بحث است که می‌توان آن را به‎عنوان یک شعر کوتاه خوب پذیرفت و از آن لذت برد، مشروط بر اینکه برای «آوارگی»، علاوه‌بر دلایل محتوایی و زیباشناختی، دلیلِ ساختاری هم پیدا کنیم؛ به این معنی که در فاصلۀ میان دو عنصرِ «دریا» و «جنگل» چیزی وجود داشته باشد که فارغ و خارج از فضای این شعر و نیز اصرار این شاعر، یادآورِ «آوارگی» باشد؛ چیزی که در بطن «کویر» و «جاده‌های کویری» وجود دارد و انگار آن فضا، با «آوارگی» گره خورده است، همان‌طور که با «تشنگی»، «گرما»، «گمشدگی» و... امّا آیا تا پیش از خواندن این شعر، مخاطب با شنیدنِ واژه‌های «دریا» و «جنگل» و فاصلۀ زیبا و رؤیاییِ میانِ آن دور، به یاد «آوارگی» می‌افتاده است؟

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.