ادامه‌ی این مسیر



عنوان مجموعه اشعار : .
عنوان شعر اول : .
لب‌ریزِ حسرت، چنان‌چون: یالیتنی‌های قرآن
خاموشم و غرقِ ناله، چون نای مسعودِ سلمان

افتاده‌ام لال و مفلوک، در بازه‌یی گنگ و متروک
بی‌ناصر و بی‌معاصر، در ‌حصرِ تاریخِ یمگان

در بندِ دَوری مدامم، چون اسبِ عصّاری؛ آری،
تفتیدنی بی‌سرانجام، در دشتِ بی‌مرزِ تاوان

سر بُرده‌ام در گریبان، مضمونِ تَر می‌تراشم
کوتاه‌تر تا نَماید، ایّامِ تاریکِ زندان

اما چِسان می‌توانم از بی‌نهایت، بکاهم
آری حقیقت، همین است؛ همواره را نیست پایان

ای هستیِ جاودانه، صبری کن از زجرِ جانم
یا راحتم کن به آنی، جان از تنم بازبِستان

هرچند می‌دانم این چرخ، با مُرده هم کار دارد
باری‌ خدا را چه دیدی، شاید دَمی زد به نسیان

شاید دَمی دست داد و در نیستی جلوه کردم
در نیستیْ دوستان را، دیدار، شاید شد آسان

مضمونِ تَر، می‌فشانم از چشم‌های غریبم
با یادِ یارانِ هم‌خوان، جان می‌سپارم به حرمان

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : مسعود میرقادری
شما در کشف رابطه‌ی خود با زبان گام‌هایی بلند برداشته‌اید و ادامه‌ی این مسیر آینده‌ای روشن را نوید می‌دهد.
ایجاز از خصوصیت‌های شعر است و بایستی به این نکته توجه داشت که فدا کردن ایجاز به معنای فدا کردن شعر است. در مصراع «لب‌ریزِ حسرت، چنان‌چون: یالیتنی‌های قرآن» یکی از واژه‌های «چنان» و «چون» صرفاً وزن را پر کرده و حشو است.
مصراع «کوتاه‌تر تا نَماید، ایّامِ تاریکِ زندان» جابه‌جایی ارکان دستوری علاوه بر این‌که به برجسته‌سازی منجر نشده، ضعفی بیانی را موجب شده است.
در رابطه با مصراع «یا راحتم کن به آنی، جان از تنم بازبِستان» با این ابهام و پرسش مواجه می‌شویم که مگر یک فرد در طول زندگی چند بار جان می‌سپارد؟ به‌خصوص که راوی این درخواست را از هستی دارد و استخدام فعل «بازستاندن» این ابهامِ در تضاد با منطق متنی را باعث شده است.

منتقد : مسعود میرقادری

- دبیر علمی یک دوره از همایش فصلی به ساعت اصفهان - عضو هیئت مؤسس کانون ادبی مهر - مشاور کانون ادبی قند پارسی دانشگاه اصفهان - داوری در جشنواره‌ی شعر قند پارسی دانشگاه اصفهان -داوری بخش شعر کلاسیک در جشنواره‌ی ادبی ماورا -همکاری با نشریه‌‌ی «صبح اندیشه»



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.