عطش نوآوری




عنوان مجموعه اشعار : .
شاعر : گرشاسب طاهری


عنوان شعر اول : .
ازآنچه که بر زبان نیفزود بگو
از سنگ صبور و شاه مقصود بگو
یکروز به اهل قبر سر خواهم زد
گور پدر شعر کجا بود بگو

تو خط مداد و من خط راپیدم
هر نکته که علم بوده را قاپیدم
تو دست به جیب این و آن می بردی
من فلسفه با کتاب می چاپیدم

ماندم که سر از دست دهم یا بکشم
یا از دل کفش این و آن پا بکشم
هرچند نگهبان شبم،آمده ام
تا از سر ماه چادرش را بکشم.

قمری به ترانه و به چه چه بلبل
خواندند به عشق تو هزار آیه ز گل
افسوس که ما سوره ی قلیان خواندیم
قل قل قل دوباره قل قل قل قل

چون ظلم شما قبض نمی اندازد
گفتم که کجا قبض نمی اندازد؟
گفتی:به جهنم برو! با سر رفتم
آنجا به خدا قبض نمی اندازد


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
عطش نوآوری در مجموع برای هر شاعری، دغدغه‌ای مبارک و ستودنی است. بدون نوآوری، هنر و ادبیات در خمود و سستی فرو می‌رود و به تکرار هزاربارۀ مکررات بسنده می‌کند. اما نوآوری هم خود ادابی دارد و شرایطی. هر نوآوری تنها به این دلیل که نوست، در ذهن و زبان مردم نمی‌نشیند و مخاطب را راضی نمی‌کند. یکی از بایدهایی که در خلق تصویرهای تازه در شعر باید مورد توجه باشد، این است که آیا زمینۀ هنری و نگرشی زیبایی شناختی پشت تصویر وجود دارد یا نه؟
صرف اینکه میان دو پدیده، یک کسرۀ اضافی بچسبانیم و ترکیب‌سازی کنیم، مخاطب را دربارۀ تصویر قانع نمی‌کند بلکه باید میان دو سوی تصویر، رابطه‌ای باشد مبنی بر زیبایی شناسی. مثلاً در این بیت:
افسوس که ما سوره‌ی قلیان خواندیم
قل قل قل دوباره قل قل قل قل
مخاطب می‌تواند دربارۀ ترکیب «سورۀ قلیان» سؤال کند. ممکن است برای این ترکیب این دلیل آورده شود که چون قلیان صدای قل قل می‌دهد و برخی سوره‌های قرآن با قل شروع می‌شود، میان این دو پدیده شباهتی دیده شده است اما سؤال اینجاست که خود ترکیبی که ساخته شده است می‌تواند مخاطب را اقناع کند؟
یک نمونه دیگر از این دست نوآوری:
چون ظلم شما قبض نمی اندازد
گفتم که کجا قبض نمی اندازد؟
گفتی:به جهنم برو! با سر رفتم
آنجا به خدا قبض نمی اندازد
به نظر می‌رسد انتخاب ردیف بلندی مانند این، باعث شده است شاعر ظرفیت بیت اول رباعی را کاملاً از دست بدهد و تنها به بیت دوم بسنده کند. یا این رباعی که بیشتر به یک شعر طنز نه چندان خنده آور بدل شده است:
تو خط مداد و من خط راپیدم
هر نکته که علم بوده را قاپیدم
تو دست به جیب این و آن می بردی
من فلسفه با کتاب می چاپیدم

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.