يك بار براي هميشه




عنوان مجموعه اشعار : انفرادی
شاعر : مهدی غفوری


عنوان شعر اول : مریض

اجتماعِ مریضِ مون و چرا
پشتِ سرگرمیـا بپوشونیـم
باید از زشتیـا بگه یه نف‍ــر
وقتی از زندگی پشیمونیم!

حد و مرزی نمونده تا بدریم
پرده ای هم نمونده واسه زدن!
یه سری توی سکه غوطه ور و
یه سری توی فکـرِ پـولِ کفـن!

حقمـونـه اگه واسه هر چیــز
سرمون خم شه پیشِ هر نادون
تـا کمــر تـا بشیـم واسه کسی
که نمیدونه فرقِ *ون و دکون!

شعـرِ مـن بد دهـن شده امـا...
ما که عـادت به ناسـزا داریـم
مثل نقـل و نبـات، رو هرکــی
فحش میدیم و اسم میذاریم!

شعـرِ مـن بـد دهـن شـده ، آره
من از این وضعیت کلافه شدم
«زندگی روی خوش نشون میده...»

اون که باز آرزو ببافه شدم...

عنوان شعر دوم : بهار

وقـتِ لمــسِ بهــــار نزدیکــه
اما اون اشتیاقِ سابق نیست
زندگی یکنواخت میره جلــو
واقعا حیفِ این دقایق نیست؟!

وقـتِ لمــسِ بهــــار نزدیکـــه
منم و رویش دوباره ی مرگ
تلخــیِ حرف های پشت سرم
-یه پرنده که رفته زیرِ تگرگ!-

منم و آسمــونِ تیره و تــار
منم و مُشت های تو دیوار!
-«وقتِ لمسِ بهـــار نزدیکه»-
پس چرا بی تفاوتم به بهار؟!

پس چرا زخم های من تــازه س
مشکل از شوربختـیِ من نیست؟
هی نمـک روی زخم... -هیچ کسی
مثل من با خودش که دشمن نیست!-

از خودم زهر چشم می گیرم
تَــن بـه تکــرارِ اشتبــاه نــدم
دیگه هیچ آدمی رو بعد از این
تــوی تـنهــاییـــام راه نـــدم

خالی از حس ، فلج شده روحم!
فصــلِ تقویــمِ مــن زمستــونـه
حسِ لمــسِ بهــار واسـه ی مـن
مث‍ــل اشکــای زیـرِ بــارونــه...

عنوان شعر سوم : آبونمان

اوضاع مثل بچگی ها نیست
دردا به شکل واضحی دردن
اونایی که موندن رو حرفاشون
یا مجرمـن یا تحت پیگــردن
البته بعضی از همین افراد
تیترِ یک روزنامه ی زردن !

اوضاع مثل بچگی ها نیست
باید بری تو بطنِ این جریان
دنیای آدم گنده ها... سوپرایز !
دنیای قبض و فیش و آبونمان
مثل یه ماهی توی یه دریا
مثل یه دریا قبل یه طوفان

دلتنگ لبخندای بی وقفــه
دلتنگ گل کوچیک و آتاری
حالا بجای توپ تو دستات
هی نخ به نخ سیگار میذاری
از زندگی و واقعیت ه‍ـاش
تو اغلـبِ اوقـات بیــزاری

مفهوم های تازه تو دنیـــات
نقد و نسیه، ضامن و سُفته
یه گوش در یه گوش دروازه
بقیه حرفاشون همش مفته
«باید بشی همرنگ این مردم»
هرکی که اینو گفته، ...گفته !
نقد این شعر از : ابراهیم اسماعیلی اراضی
قبل از اينكه به موارد ساختي و نحوي اشاره كنم، با توجه به لحن اولين سروده، لازم است كمي درباره‌ي «انديشه در متن هنري» حرف بزنيم. ساده و خلاصه كه بخواهم بگويم، مي‌شود اين‌طور گفت كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي، بنا به تجربه‌هاي انسان و جامعه، متن‌هاي هنري، لحن‌هاي گوناگوني داشته‌اند و هر چه متوسط آگاهي در جوامع، فراتر رفته، كفه‌ي القا و پند و اندرز، بالاتر آمده تا كفه‌ي گفتمان و تخاطب، به سمت پايين برود. اينكه صاحب‌نظران معتقدند هنرمند امروز به جاي «گفتن»، بايد «نشان‌دادن» را در دستور كار خود قرار دهد نيز بر همين اساس است؛ هنرمند، مساله‌ي خود را به گفتمان مي‌گذارد نه اينكه نسخه بپيچد و تعيين تكليف كند.
بگذاريد مصداقي پيش برويم. مثلا در نخستين كلمات اولين سروده، تكليف همه‌چيز روشن شده است؛ در تركيب «اجتماع مريض»؛ حالا اگر خيلي از مخاطبان اين متن ـ حتي به فرض درستي بي‌چون‌وچراي نظر سراينده ـ در همين اولين برخورد، پا پس بكشند، نمي‌توان از آنها خرده گرفت. اما اگر فرض كنيم سراينده به «مريضي‌هاي اجتماع» (با بياني شاعرانه) اشاره كرده بود، قاعدتا كمتر مخاطبي احساس تعيين تكليف مي‌كرد؛ چون هر مخاطب منصفي مي‌داند كه جوامع مختلف ـ كم و بيش ـ مشكلات گوناگوني دارند. چنين لحن مطلقي، سهم مخاطب را در گفتمان متني به صفر مي‌رساند و شعر را تا شعار، تنزل مي‌دهد. البته تاثير اين لحن هيجان‌زده بر مخاطبي كه نسبت آگاهانه‌اي با هنر و انديشه‌ي واقعي ندارد، بسيار زياد است چون به جاي گيرنده‌هاي تحليلي، گيرنده‌هاي احساساتي او را تحريك و سهم او را به «واكنش» محدود مي‌كند؛ در حالي كه در يك بستر گفتماني، مخاطب بايد بتواند به «كنش» برسد؛ رفتاري كه مبتني بر آگاهي و تحليل باشد. واكنش‌ها به همان سرعتي كه ايجاد مي‌شوند، فراموش خواهند شد و درستي اين اصل را در ميزان ماندگاري آثاري كه مبتني بر تحريك احساسات مخاطب (شبه‌عاطفي يا شبه‌فكري) هستند مي‌توان آزمود.
در ادامه به برخي كاستي‌ها و لغزش‌هاي ساختي فاحش سروده‌ها به طور خلاصه اشاره مي‌كنم:
1ـ مريض
ـ بند اول، سطر چهارم / معنا دچار نارسايي‌ست؛ مفهومي كه از متن برمي‌آيد اين است كه «... از ]نحوه[ زندگي پشيمونيم».
ـ بند دوم، سطر اول / مصدر «دريدن» براي «حد و مرز» عيني نشده است. ما مي‌توانيم در كاربرد افعال تصرف كنيم به اين شرط كه مابازاهاي مختلف كافي در متن وجود داشته باشد.
ـ بند سوم، سطر چهارم / حذف «را»ي مفعولي هيچ توجيهي ندارد.
ـ بند چهارم، سطرهاي سوم و چهارم / حذف حرف اضافه مخصوص مصدر «فحش‌دادن» (به) جمله را دچار خدشه‌ي بزرگي كرده است.
ـ بند پنجم، سطر چهارم / مصراع، دچار تعقيد اساسي‌ست؛ حداقل اينكه فعل بايد استمراري (مي‌بافه) باشد.
ايده سراينده براي رسيدن به نوعي «اجرا در متن» (بددهني) خلاقانه است؛ اگرچه اجراي آن به همان اندازه موفق نيست. ‌
2ـ بهار
ـ بند دوم، سطر چهارم / مصراع دچار تعقيد است و مخاطب به‌سختي مي‌تواند ارتباط آن را با ساير مصراع‌ها برقرار كند. يكي از مهم‌ترين دلايل اين نارسايي، فعل «رفته» است.
ـ تكرار سه‌باره مصراع «وقت لمس بهار نزديك‌ه» در بندهاي پياپي كارايي قابل‌توجهي ندارد. تكرار سطر، يكي از ترفندهاي آشنا براي ايجاد تداعي‌ها و فضاهاي گوناگون و متنوع است ولي به دليل اينكه در اين سروده، فضاها و تصاوير، كلي و بعضا انتزاعي يا تكراري هستند، كاركرد تكرار، چنان كه بايد، نيست.
3ـ آبونمان
ـ بند اول، سطر ششم / وقتي مي‌گوييم «روزنامه‌ي زرد»، اسم را معرفه مي‌كنيم؛ انگار كه فقط و فقط يك روزنامه‌ي زرد داريم كه همه مي‌شناسندش. مطمئنا اگر وزن به شما اجازه مي‌داد، مي‌نوشتيد «روزنامه‌هاي زرد». تجربه‌هاي شما به حدي رسيده كه بايد يك بار براي هميشه با خودتان قرار بگذاريد كه هرگز از درستي زبان به سود وزن، عدول نكنيد.
ـ بند دوم، سطر سوم / «سوپرايز» هم حاصل همان تنگنايي‌ست كه در مورد قبل به آن اشاره شد.
ـ بند سوم، سطر چهارم / «مي‌ذاري» حاصل قافيه‌انديشي‌ست؛ كسي توي دست خودش سيگار نمي‌گذارد. مي‌توانستيد و مي‌توانيد از قافيه‌ي «داري» استفاده كنيد.
ـ بند چهارم، سطر دوم / آهنگ واژه «نسيه» به هيچ وجه طبيعي نيست.
فضاهاي اين سروده نسبت به دو سروده‌ي ديگر، تازه‌تر و شخصي‌تر هستند و استفاده از بندهاي شش‌مصراعي هم توانسته در شكل‌گرفتن فضاها موثر باشد.

منتقد : ابراهیم اسماعیلی اراضی

ابراهیم اسماعیلی اراضی   شاعر، ترانه‌سرا، منتقد ادبی     ابراهیم اسماعیلی‌اراضی زاده‌ی یلدای 1353 اصفهان است. بیشتر بر حوزه‌های غزل، ترانه و آموزش و نقد ادبی متمرکز بوده و سعی کرده از زوایای تازه، به مبانی ساختاری و ماهیتی شعر اصیل ایرانی، ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.