گذر از موسیقی




عنوان مجموعه اشعار : ۱
شاعر : خلیل الله باقی زاده


عنوان شعر اول : خاورمیانه
ما حامیانِ مردمِ خاورمیانه ایم
خدمتگزارِ وچاکرِ اين آستانه ايم!

درجای جای پهنه ی این سرزمینِ درد
مافاتحانِ عرصه ی جنگِ رسانه ایم

ماعاشقِ فکندنِ آشوب واختلاف
در هرنژاد ومذهب و باهربهانه ایم

از ما بسی ملال ومرارت کشیده‌اند
هردم که مابه جانبِ ایشان روانه ایم

وقتی به جای نقدِ نظر جنگ می کنند
برشعله های آتشِ ایشان زبانه ایم

تا می کُشند و سر ز تَنِ هم جدا کنند
ما کاسبانِ دَکّه ی زرّاد خانه ایم

ما را چه بیمِ گفتنِ دشنامِ روزوشب
با هر دلار ازجیبشان میرِ خزانه ایم

ازنفتشان نصیبِ فراوان به ما رسد
فانی ولی به لطفِ دُوَل جاودانه ایم

عنوان شعر دوم : گمشده
چرا زگمشده من خبرنمی آید؟
فغان که بخت من ازخواب درنمی آید

امان ازین غم جانکاه و روزگار سیاه
چرا به تیره شب من سحر نمی آید؟

غمی که با دل و جانم عجین شده عمری
به یک بهار کذایی که سر نمی آید

شبیه ساعت ناکوک روی دیوارم
که در حریم دلم یک نفر نمی آید

تو ای نگار عزیزی که غایب از نظری
به جز خیال تو در چشم و سر نمی آید

تو فصل فصلِ وجودِ مرا خزان کردی
بهارِ بی تو مرا کارگر نمی آید

مرا به قهوه ی چشمان خویش مهمان کن
که فالِ امشب ازین خوبتر نمی آید


عنوان شعر سوم : گلایه
گرفته دور و برم را هزارعالم دهر
نگفته های دل من به کام ایشان زهر

سکوت می کنم از آن که شب بود در راه
کدام عقل سلیمی کند ز روزی قهر؟!

یکی به نعل بکوب ویکی به میخ ای دوست
وگرنه جای تو خالیست به کوچه کوچه ی شهر!

هلا که عاقبت الامر نصیب انگشتان
چکش بود به حقیقت عزیزعالیقدر!
نقد این شعر از : فریبا یوسفی
شعر اول هم جنبه‌هایی از طنز با خود دارد هم رگه‌هایی از شعار؛ طنز از آن جهت که از قول جنگ‌افروزان در خاور میانه سخن می‌گوید و در آن طعنه‌هایی از زبان خودشان به خودشان دیده می‌شود، شعار از آن جهت که رنگ شعر در آن کم است و سخن به گفتاری روزنامه‌ای و خالی از مولفه‌های تخیل و تصویر میل کرده است. آفتی که عموما این نوع شعرها را دچار می‌کند همین خلاء است و فضای شعر اغلب به سوی گفتاری ساده و بدون تصویر و تخیل حرکت می‌کند. این است که از شعر فاصله می‌گیرد و به شعار یا بیانیه یا نوشتار روزنامه‌ای نزدیک می‌شود. در این شعر همچنین یک مصرع از وزن خارج است و حتما شاعر می‎تواند آن را اصلاح کند. وزن شعر «مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن» است اما این مصرع دچار لغزش در وزن است: با هر دلار ازجیبشان میرِ خزانه ایم.
شعر دوم شعر سالمی است اما از تمام امتیازات ممکن برای یک شعر، تنها همین سلامت را دارد و بس. شاعر به کلامی مکرر و اندیشه‌ای از پیش‌ساخته‌شده رضایت داده است و همین که وزن و ردیف و قافیه سالم است، راضی است. آیا برای شعر همین که موسیقیِ درست و زبانِ سلامت داشته باشد و گویای احساس شاعر هم باشد، کافی‌‌ست؟ جز این‌ها، امکانات دیگری برای شعر متصور نیست؟ اگر چنین باشد هزاران هزار شعر در سابقۀ ادبیات کهن و امروز هست که همین حرف‌ها را زده است و از همین نحو سخن بهره برده و همین ردیف و قافیه‌ها و بافت کلام را دارد، پس چه نیازی به دوباره و چندباره گفتن آن‌هاست؟ آیا همین رضایت شاعر و خرسندی او از سرودن کافی است؟ یقینا چنین نیست. در شعر عنصر مهمی به نام خلاقیت بیشترین بهره‌ها را نصیب سخن می‌کند و آن را حتی اگر تکراری و بسیار تکراری هم باشد، در لباسی نو جلوه‌گر می‌سازد. خلاقیت خود را در جنبه‌های گوناگونی از شعر نشان می‌دهد؛ گاهی در ساخت و فرم است، گاهی در تصویرسازی است، گاهی در موسیقی است... پس همین که در یک شعر، از رعایت وزن و ردیف و قافیه به درستی گذر کردیم نباید از کار خود احساس رضایت کنیم چرا که شعر ما با عناصر تازه و خلاق برجسته می‌شود و بر مخاطب اثر می‌کند. پس وقت آن رسیده است که از این گونه مصرع‌ها بگذریم: فغان که بخت من ازخواب درنمی آید/ به جز خیال تو در چشم و سر نمی آید/ و به مصرع‌هایی از این دست برسیم: مرا به قهوه‌ی چشمان خویش مهمان کن/ شبیه ساعت ناکوک روی دیوارم (هرچند همین نوع مصرع‌ها هم در همین روزها به حدی استفاده شده که دارد کارایی خود را از دست می‌دهد).
شعر سوم که چهار بیت بیشتر نیست، بیشتر به قطعه‌ای مانند است که شاعر برای طرح یک موضوع آن را ساخته است. تصنع در شعر کاملا خودنمایی دارد و درافتادن شاعر به دام قافیه به ویژه قافیه‌ای که فعل نیست و ناچار فعل جمله باید پیش از آن بیاید، زبان شعر را دچار سستی و ضعف کرده است. در بیت اول، دومین مصرع فعل ندارد و حذف فعل بدون هیچ قرینه‌ای صورت گرفته است. پراکندگی اندیشه شاید به علت غلبۀ تصنع، شعر را در رتبه‌ای نامناسب نشانده و در مجموع از این چند بیت، شعری نچسب ساخته است. مصرع ششم و هفتم نیز تابع وزن درست شعر نیستند.
آنچه در مجموع دربارۀ این سه شعر می‌توان گفت این است که شاعر پس از این همه تجربه و توانمندی باید در پی آفرینش‌های نو و خلاق و موثر باشد و از بسنده کردن به حداقل‌های شعر که عموما «موسیقی» یکی از آن‌هاست، گامی فراتر رود و با اتکاء به ذوق و استعداد ذاتی خود، در پی کشف‌ها و نوآوری‌ها در شعر باشد.
برای ایشان آرزوی موفقیت بیش از این داریم.

منتقد : فریبا یوسفی

 شاعر، نویسنده، منتقد ادبی. تولد: 22 مهرماه 1349، تهران تحصیلات: فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران. ـ دارای گواهینامه پایان دوره آموزش ویراستاری از جهاد دانشگاهی و فعالیت در این زمینه. ـ گذراندن دوره‌های خوشنویسی در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.