خواه ابری، خواه طوفانی




عنوان مجموعه اشعار : پریشانی
شاعر : عادله محمدپور


عنوان شعر اول : پریشانی
از خواب برمی خیزم هر شب با پریشانی
دور از تو دلگیرم شبیه ابر بارانی
بی چتر ماندم، خیس خیسم، تو چه می فهمی؟
از پشت شیشه خواه ابری، خواه طوفانی
با رقص باران و خیابان ها عجین هستم
مثل نم دیوار و یک سلول و زندانی
از چشم هایم حال و روزم را نفهمیدی
پس متهم بودم به جرم عشق پنهانی
هم شاکی و هم قاضی این دادگاهی، من
در برزخ افکار تو محکوم ویرانی
من خسته از امّید های پوچ و بی حاصل
محتاج تسکینی شبیه خواب طولانی
حال تو را با ترس از آیینه می پرسم
دور از تو دلگیرم بگو بی من پریشانی

عنوان شعر دوم : شور زندگی
هر دردی، شعری
هر شعری، شوری
و هر شوری، شروعی دوباره برای باقی زندگی...

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : آرش شفاعی
شعرهای شما نشان دهندۀ این است که تکیۀ اصلی سروده‌هایتان بر احساسات و عواطفی است که به وسیلۀ آن قصد دارید، خواننده را تحت تأثیر قرار دهید. تا حدود زیادی هم در این امر موفق بوده‌اید ولی به دلایلی که خواهم گفت، این موفقیت به صورت کامل و درست محقق نشده است.
برای نمونه به مواردی اشاره می‌کنم که اگر در برطرف کردن آنها تلاش کنید، شعرتان ارتقا پیدا خواهد کرد.
برای مثال در بیت نخست شعر:
از خواب برمی‌خیزم هر شب با پریشانی
دور از تو دلگیرم شبیه ابر بارانی
توجه دارید که شروع شعر با ایراد وزنی همراه شده است. برای خواندن درست شعر باید «هرشب» را «ارشب» تلفظ کرد که همچنان که می‌دانید ایراد محسوب می‌شود. این ایراد بخصوص چون در بیت نخستین است بیشتر به چشم می‌آید.
در این بیت:
بی چتر ماندم، خیس خیسم، تو چه می فهمی؟
از پشت شیشه خواه ابری، خواه طوفانی
بیت دچار پیچیدگی بی‌دلیل شده است. شاعر می‌گوید خیس خیسم چون بی چتر مانده‌ام. شاید یکی از این دو بیان کافی بود چرا که وقتی کسی بی چتر می‌ماند، خیس خیس هم می‌شود. اما در ادامه وقتی می‌گوید از پشت شیشه و در هر حالتی حتی در هوای ابری هم خیس خیس شده است، مشخص است منظورش رفتن زیر باران نیست و اشاره به باران اشک دارد. در این صورت سؤال این است که تأکید بر بی چتر ماندن برای چیست؟
در بیت دیگری گفته‌اید:
از چشم هایم حال و روزم را نفهمیدی
پس متهم بودم به جرم عشق پنهانی
وقتی «پس» در ابتدای مصرع آمده است مشخص است که مصرع دوم بیان علت است برای معلولی که در مصرع نخست آمده است. اما در این بیت رابطۀ علت و معلولی میان دو مصرع وجود ندارد. متهم بودن به جرم عشق پنهانی، معلولی برای نفهمیدن حال و روز نیست. اصولاً در برخی مصرع‌ها نتوانسته‌اید بهترین کلمه را انتخاب کنید و همین امر باعث شده است که شعر دچار ابهامی بی‌دلیل شود.
مثل «برزخ» در این مصرع:
هم شاکی و هم قاضی این دادگاهی، من
در برزخ افکار تو محکوم ویرانی
ولی این را هم بگویم که شعر شما از بیت‌های خوب خالی نیست، مثلاً این بیت:
حال تو را با ترس از آیینه می‌پرسم
دور از تو دلگیرم بگو بی من پریشانی

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.