اطناب و تعقید در شعر




عنوان مجموعه اشعار : -
شاعر : اسحق فتحی


عنوان شعر اول : -

از کمان* گذشت
و بُز* آورد
در چگالی سیلاب...
که گوسپندان را در سیاهی یلدا
با خود برد...
و سیاه چادرش به سر کشیده
در شب زاگرس


*کمان یا قوس نهمین برج از 12 برج فلکی
*بز یا جدی نام دهمین برج از 12 برج فلکی


عنوان شعر دوم : -

گاومان زائید...!
از بس که راه دور
و با دردناله هاش
میان گریه ی نوزاد، مادری
سر زا رفت


عنوان شعر سوم : بن بست افسانه

بن بست افسانه ها را
پیداست انگار
دروغ که می گوییم
از چشم های گریزانمان به دیگر سو
آه ... ای رعنای فسرده پهلو
... سهراب !!
دیری ست دور دست های آرزو را
به زهر خند افسانه نشسته ایم
نقد این شعر از : حمیدرضا شکارسری
عبارات و جملات پیوسته و در واقع گزاره‌های طولانی نیازمند نوعی پیوستگی و همنواختی معنایی یا موسیقایی هستند تا سررشته‌ی معنا و محتوا دست شاعر و خواننده در نرود و متن، بیهوده و بی‌دلیل گنگ و مبهم و حتی پیچیده نشود. (درست مثل همین گزاره‌ی طولانی بنده!!)
حالا ماییم و سبک نوشتاری آقای « اسحاق فتحی » که دقیقا با همین شیوه می‌نویسد و گاه دچار اعوجاج در بیان و معنا می‌شود .
شعر اول بدون هیچ دلیلی جملات با حرف اضافه یا فاصله به هم وصل می‌شوند و کل متن را به یک گزاره تبدیل می‌کنند. در این توالی نفس‌گیر، نهاد تمام عبارات ناشناخته می‌ماند. کیست که از کمان می‌گذرد و بز آورده است؟ کیست که گوسپندان را می‌برد؟ (حالا چرا گوسپند و نه گوسفند؟!؟) و کیست که سیاه چادر به سر کشیده است؟ آیا همه یک نفرند؟ فرق دارند؟ معلوم نیست.

شعر دوم اما علی رغم تکرار این شیوه‌ی طولانی‌نویسی و اطناب، نسبت به شعر اول معنای روشن‌تری دارد اما در همین ساختار کوتاه فرازی بی‌معنا داریم. «از بس که راه دور» اصلا نقشی در متن ندارد و چون به جای نهاد جمله‌ی دوم نشسته است باز هم کم و بیش معنا و مفهوم را مبهم ساخته است.

شعر سوم نمونه‌ی تیپیک درهم برهم نویسی و پریشان‌نگاری است . "را" در دو سه سطر اول اساسا حشو است و معنا را گم می‌کند . بن‌بست افسانه‌ها پیداست انگار معنا دارد اما با همان "را" اضافه جمله بی‌معنا می‌شود. سطرهای بعدی اصلا ارتباطی به دو سطر اول ندارند و پشت سر هم خوانده نمی‌شوند. چهارخط پایانی اما سر و شکلی کم و بیش درست دارند و معنایی را منتقل می‌کنند.
واقعا خوب نیست که منتقد مجبور شود راجع به نوع انتقال درست معنا صحبت کند و راجع به کاربرد کلمات و حرف‌های اضافه در متن بنویسد اما این نوشته‌ها راهی جز این برای نگارنده نمی‌گذارد . گویا «اسحق فتحی» تمایلی به زبان و بیان سالم و ویرایش آثارش برای رسیدن به چنین زبان و بیانی ندارد. به این ترتیب او در خطر دائمی از دست دادن ایده‌های خوب شعری‌اش به سر می‌برد. او باید این خطر را جدی بگیرد و صرفا به طمع رسیدن به شیوه‌ی نگارشی خاص خود و تثبیت زبان شخصی خویش، طرح‌های شاعرانه‌ی خود را نابود نسازد.

منتقد : حمیدرضا شکارسری

حمیدرضا شکارسری شاعر و منتقد ادبی متولد 1345 تهران  لیسانس زمین شناسی - شاعر برگزیده و برنده اولین جایزه ادبی قدس - شاعر برگزیده جشنواره شعر فجر در بخش شعر امروز انقلاب سال 1387 - داوری دهها جشنواره و کنگره شعری سراسری و استانی کشور - ارایه دهها ...



دیدگاه ها - ۲
اسحق فتحی » 7 روز پیش
به دلیل محدودیت در ثبت نظر مجبور شدم که مراتب تشکر و قدر دانی خود را از منتقد ارجمند در متنی تازه بنویسم ...و از جناب شکارسری بابت خوانش و نقد نوشته هایم بسیار سپاسگذارم
اسحق فتحی » 7 روز پیش
با سلام خدمت منتقد گرامی آقای شکار سری.وقتی در سر آغاز شعر اول نوشته ام "از کمان گذشت" یعنی" ماه آذر (که البته در ذیل شعر نیز اشاره شده)گذشت ". پس مفهوم "زمان" در خود متن مستتر است . وقتی در خط دوم شعر آمده در "چگالی سیلاب" پر واضح است که این سیل است که گوسپندان را با خود برده است!!!. و در بند آخر هم کاملا" واضح است،کسی که بز آورده ایلیاتی کوچ نشین است. ارجاعات همه درون متن پنهانند و مخاطب بگمانم برای کشف آنها دردسر زیادی نمی کشد، مگر بخواهد از صنعت "تجاهل العارف " استفاده کند.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.