پرکردن ذهن مخاطب با حواشی




عنوان مجموعه اشعار : سپید
شاعر : الیاس پاکدل


عنوان شعر اول : از زندگی بپرس
رویش جوانه های زیتون را به یاد بیاور
کنار پوکه های تفنگ سربازی اسراییلی
در حیاط خانه پیرزنی هشتاد ساله
هنگامی که
از غزه تنها سه حرف ماند
برای تیتر نیویورک تایمز
سرت را برگردان
آن طرف نقشه را ببین
دوباره معنی زندگی را بپرس
زندگی همین فاصله برگرداندن سر است
به کابل نگاه کن
از کابل بپرس
در حالی که از او فاصله گرفته ای
تا مبادا صدای انفجارش تو را کر کند
آنجا را نگاه کن
خانه ای کوچک در وزیر اکبرخان
مردی جوان همراه دختر چهار ساله اش
و عکسی قاب شده ازاحمدشاه مسعود روی دیوار
و شروع صدایی مبهم برای شوروی
و آشنا برای خاورمیانه
و لحظاتی بعد
چشم هایی که تا ابد به یک نقطه خیره می شوند
زندگی همین فاصله برگرداندن سر است
می گویی زندگی برای عاشق ها ساخته شده
و عشق
آن را زیباتر خواهد کرد
اما
به یاد بیاور
چشم های نگران سربازی را در قطار
به سوی معشوقه ای که در ایستگاه مانده
و قطار دور می شود از اورشلیم
و از شهر
تنها تصوری می ماند
پشت کوه ها
و سرباز تفنگش را پر می کند
برای حمله به خانه پیرزنی هشتاد ساله
در غزه...

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : لیلا کردبچه
شاعر در یادداشتی که با شعر خود همراه کرده است به‌صراحت می‌گوید «متأسفانه یا خوشبختانه تجربه‌ای در سرودن شعر سپید نداشتم...» و اینکه خود ـ به‌عنوان شاعری که شعر سپید نوشته و برای نقد فرستاده ـ هنوز نمی‌داند که از نداشتنِ تجربه در این عرصه، باید متأسف باشد یا خرسند، جای بسی شگفتی دارد... که ابته از آن می‌گذریم و می‌پردازیم به متن اثر:
با شعری دربارۀ جنگ مواجهیم؛ شعری که در آغاز از رویش جوانه‌های زیتون (که از نمادهای صلح است) می‌گوید، و در سطر دوم با آوردنِ «پوکۀ تفنگ»، رویکرد خود را به‌وضوح نشان می‌دهد. امّا «پوکه»، «تفنگ» و «انفجار» تنها عناصری هستند که تعلق به حوزۀ جنگ دارند و شاعر یا تعمداً یا سهواً (از آنجایی‌که می‌گوید تجربه‌ای در سرودن شعر سپید ندارد) از واژه‌های نشان‌دار و مشخصی که متعلق به فضای جنگ‌اند استفادۀ زیادی نمی‌کند، امّا به‌جای آن، به‌طرزی افراطی از نام‌جای‌هایی که به‌گونه‌ای گره‌خورده با جنگ‌اند بهره می‌برد، مانند «اسراییل»، «غزه»، «کابل»، «شوروی»، «خاورمیانه»، «اورشلیم»، و انگارنه‌انگار که ما خود سال‌ها درگیر جنگی تحمیلی بوده‌ایم و آنجا که سخن از جنگ است، جنگ ایران و عراق و مصائب بومیِ آن بیش و پیش از هر جنگی که دربارۀ آن شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و تصاویری نیز دیده‌ایم، در ذهن‌مان زنده می‌شود.
امّا گذشته از این مسأله که شاعر از عناصری گوناگون (بیشتر اسامیِ خاص) برای القاء جنگ‌محور یا صلح‌محور بودن اثر خود بهره برده است، لازم است به نکته‎ای دیگر نیز در این شعر توجه کنیم؛ و آن اصرار شاعر به جزئی‌نگری و شخصی‌ و خصوصی‌سازیِ تصاویر است، و توضیح سادۀ این فرایند را می‌توان با مقایسۀ دو جملۀ زیر نشان داد.
ـ «من به سفر رفتم»
ـ «من، دختر مدیر دبیرستانِ فرزانگان تهران، دیروز اوایل صبح، کمی پس از آنکه بیدار شدم، با خودروی شخصی خود که یک سمندِ مشکیِ مدلِ 92 است، برای سفری زیارتی به سمت مشهد مقدس حرکت کردم»
که می‌بینیم در جملۀ دوم، آوردنِ چندین قید گوناگون که هرکدام بخشی از ماجرای سفر را با جزئیات شرح می‌دهند، «سفر» کاملاً شخصی و خصوصی‌سازی شده، به این معنی که دیگر آن «من» نمی‌تواند هر شخصی باشد، و آن «سفر» نیز نمی‌تواند هر سفری، به هر نقطه‌ای، به هر منظوری، با هر وسیله‌ای، و در هر ساعتی باشد.
حالا شاعر نیز اصرار دارد که بگوید آن «سرباز» لزوماً «اسرائیلی» بوده است و پوکۀ تفنگش در جای مشخصی افتاده؛ یعنی در حیاط خانه، و آن خانه، متعلق به یک پیرزن بوده، و آن پیرزن، هشتادسال داشته است. و این روال را همان‌طور تا سطر آخر دنبال می‌کند؛ یعنی لازم می‌داند مخاطب بفهمد که او مثلاً دارد دربارۀ خانه‌ای در کدام محلۀ کدام شهرِ کدام کشور حرف می‌زند و روی دیوارِ آن خانه، عکس قاب‌شدۀ چه‌کسی آویخته است، و...
اینکه شاعر بخواهد مثل یک داستان‌نویس، با دقت به شرح جزئیات بپردازد، به‌شرطی که آن جزئیات، راهگشای مخاطب برای رسیدن به مقصدی معلوم و مشخص باشد، محلی از اعراب دارد، امّا با اشاره به همان مسألۀ معروفِ «تفنگ بر دیوار»، اگر قرار نیست تفنگی که روی دیوار است شلیک کند، چرا باید ذهن مخاطب را با دادنِ اطلاعات دربارۀ آن پر کنیم؟
ازطرفی پرداختن به چندین مکانِ درگیر جنگ در یک شعر، انتظارِ یافتنِ وجهی مشترک در میان آن‌ها را ایجاد می‌کند؛ انتظاری که البته بی‌پاسخ می‌ماند، چراکه جنگ‌های رخ داده در نواحیِ مذکور در این شعر، نه از یک جنس‌اند، نه دلایل و زیربنای یکسانی داشته‌اند، نه شکل واحدی داشته‌اند، و نه فرجامِ مشابهی.
در چنین مواردی (در چنین ساختارهای لجام‌گسیخته‌ای) یافتن یک عنصر واحد و بهره بردن از آن می‌تواند راهگشا باشد؛ مثلاً تفنگی که در جنگ‌های مختلف شکلیک کرده، سربازی که در جنگ‌های مختلف جنگیده، یا حتی خبرنگاری که اخبار جنگ‌های گوناگون را پیگیری و روایت کرده است که در این موردِ اخیر، شاعر یا نویسنده می‌تواند به‌راحتی از زاویۀ دید دانای کل نیز بهره ببرد.

منتقد : لیلا کردبچه

شاعر، پژوهشگر، ویراستار. فعّال در حوزۀ شعر. دکترای ادبیات معاصر.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.