زبان را آسان نگیریم




عنوان مجموعه اشعار : شطحیات
شاعر : حسین چمن سرا


عنوان شعر اول : یک
هر آنچه نقشه کشیدند ، نقش آب شده
که نیست راه فراری از این خراب شده

چگونه می شود از خلق چشم یاری داشت
از این جماعت در بند رخت خواب شده

نهاده اند چه بخت خوشی برای من آه
قسم به جمله دعا های مستجاب شده

کلاه بر سرشان رفته ، دل به باد فنا
دو چشمشان دو اسیری که در حجاب شده

کدام معصیت از جمع بی سران سر زد
که قومشان به چنین وضعیت عذاب شده

کجاست آن همه سربازی دلاوری ات
که عکس های تو تنها اسیر قاب شده
سوال های تو در بند عقل افتادند
کجاست آن همه زنجیری جواب شده

فقیری آمد و در زد ، کسی جواب نداد
چرا که در به دری این زمانه باب شده

نمی شود به شما تکیه کرد بعد از این
الا جماعت زندانی مجاب شده


عنوان شعر دوم : دو

اخیرا زود می رنجم ، ز هرکس یا که هر چیزی
اگر در می روم از کوره با هر طعنه ی ریزی

دلم می شورد و افکار شومی در سرم دارم
جگر بر نیش بنهادم ، سرم بر تیزی میزی

خیالت می کنم گاهی ، بدون مرز می گریم
به آتش می زنم گاهی بدون هیچ تجهیزی

دلا در وقت نا مردی چه مردی با که ها کردی !
شمایی که خود دردی بفرمایید تجویزی

دلا اینک اگر درگیر چیزی نیستی دیگر
به کوچکتر تپش بر شیشه ی عمر که می ریزی ؟

بیا ! باران گرفت و شهر خلوت شد ، مجال ماست
مبادا پای بگذاری به روی برگ پاییزی

و این هم نو ترین چین جبین از تیزی میزم
تو هر دم پیر تر گشتی و از خوابت نمی خیزی

دوباره روز از نو ، روزی از نو ، کار و بار از نو
برای مهر پاییزی و چندرغاز واریزی

خیالی بافتی از تار و پود غصه و بغض ؛ آه
گمانم قصد داری از گلو خود را بیاویزی


عنوان شعر سوم : سه

همیشه با عدم قدرت تعالی خویش
کنار آمده ام ، با فراغ بالی خویش

مدام دور فلک می زنم به چرخش جام
سوار معجزه ی قالی خیال خویش

زمانه خرده حسابی به تسویه نگذاشت
غم زمانه خورم با حساب خالی خویش

سر جلای وطن دارم و سرای خیال
خلاص بایدم از این سر وبالی خویش

"امام هردو حرم"! فاش کن "اساس قیاس"
رساله ای بنویس از دل غزالی خویش
*
قسم به روزه ی خاموشی ام که روشنی است
به بیت بیت خموشی ارتجالی خویش

خُمِ سکوت شکستند و احترام غدیر
کجا گریزم از این شیعیان غالی خویش
نقد این شعر از : آرش شفاعی
«حسین چمن سرا» ما را به سه غزل میهمان کرده است، سه غزلی که درمجموع حکایت می کنند از تسلط شاعر بر اسباب شاعری، استعداد و قریحۀ او و از همه مهمتر جدیت و نگاه حرفه ای شاعر به مقولۀ سرودن. در هر سه شعر، می توان تلاش و پیگیری مدام شاعر برای کشف حوزه ها و عرصه های کشف ناشدۀ شعری را مشاهده کرد. او کوشیده است در هر بیتی، مضمونی تازه بیابد و البته در برخی موارد موفق شده و در برخی موارد دیگر نیز چندان توفیق نداشته است.
آنچه شعرهای «چمن سرا» را دچار مشکل کرده است، بی توجهی های زبانی اوست. شاعر، گاهی دچار آسان گیری هایی شده است و زبان شعر را بدون پرداخت مناسب، رها کرده است. این مسأله از همان مصرع نخست اولین شعر، خود را نشان می دهد؛ جایی که شاعر می گوید:
هرآنچه نقشه کشیدند، نقش آب شده
می دانیم که صورت درست این اصطلاح، «نقش بر آب شدن» است و شاعر بخاطر تنگنای شعر مجبور شده است در آن دست ببرد و همین ساده گیری زبانی باعث ایراد شده است. از این نمونه ها باز هم داریم:
نهاده اند چه بخت خوشی برای من آه
که آن آه آخر مصراع از مصادیق بارز حشو است.
بعضی آسان گیری های معنایی هم در شعر داریم که باید به آن ها توجه کرد، مثلاً شاعر جایی گفته است:
کدام معصیت از جمع بی سران سر زد
که قومشان به چنین وضعیت عذاب شده
سؤال اینجاست که آیا تنها معصیت کاران ممکن است سر خود را از دست بدهند؟ آیا نمی توان گفت که بسیاری از شهیدان و پاکان تاریخ بوده اند که در جمع بی سران قرار داشته اند ولی بخاطر پاکی و راستی خود سر از کف داده اند؟
جایی دیگر در بیتی می گوید:
فقیری آمد و در زد ، کسی جواب نداد
چرا که در به دری این زمانه باب شده
شاعر چنان در کشف رابطۀ معنایی میان «در» و «باب» غرق شده است که توجهی به کاربرد نادرست اصطلاح «در به دری» نداشته است. توجه داشته باشیم که در مصراع نخست شاعر از فقیری که در خانه های مردم را می زند و جواب نمی شنود صحبت می کند. در این صورت باید گفت بی چیزی، فقر یا بی توجهی مردم به وضعیت و معیشت همانندانشان در زمانه باب شده است. اما اصطلاح «دربه دری» دربارۀ کسی که از خانه و کاشانه اش آواره شده است، به کار می رود و نمی توان آن را به موضوعی که در مصرع اول درباره اش صحبت شده است، تسری داد.
درمیان شعرهای شاعر، غزل سوم او به شدت تحت تأثیر قافیه های انتخابی است. متأسفانه شاعر نتوانسته است پیرو بودن خود از قافیه ها را بپوشاند و همۀ ما می فهمیم وقتی در یک غزل هم از غزالی و هم از شیعیان غالی آن هم به صریح ترین و روترین شکل صحبت می شود، شاعر به پیروی از قافیه ها مجبور شده است و این، اصلاً چیز خوبی نیست.

منتقد : آرش شفاعی

شاعر، منتقد و روزنامه نگار. متولد 1354 در مشهد، دانشجوی دکترای علوم ارتباطات اجتماعی و دبیر سرویس فرهنگ و هنر روزنامه قدس.



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.