شعری از اشراق




عنوان مجموعه اشعار : طراوت احساس
شاعر : حامد صمیمی


عنوان شعر اول : آتش عشق
گریه هایم که به آفاق رسد از داغ است
سازِ در بغض ترک خورده همه شلاق است

راه گم کرده منم در همه ی دوران ها
خطّ پایانم و دیدم گل من در باغ است

آسمان میشکند از غم بی پروازی
بال چون در گذر چشم قفس اغراق است

میرسد هر گل و خاری که به جانم از مهر
در بلی گفتنم از همهمه ی میثاق است

عشق با من که سخن گفت برون از تن پوش
فاش دیدم که فراتر شده از اشراق است

چشم هر ذره که در جان من آتش افروخت
تابش از رایحه ی خوش نفسِ عشاق است

چکه از‌ آینه چون اشک شدم فهمیدم
او به من، بیشتر از من به خودش، مشتاق است

عنوان شعر دوم : غم هجران
هر چه خواهی تو بگو چاره ی ویرانی را
عشق سامان ندهد بی سر و سامانی را

هر سخن گر چه شود رونق این سفسطه ها
تو بگو چیست مداوای پریشانی را

لوح چشمان تو هم رنگ غزل خوان خداست
یاوه گویم چه بر این زیره ی کرمانی را؟!

بهتر این است که خاموش و رها در گذرم
که خودش سر بزند این سر قربانی را

این سخن ها شده سهم دل من در همه عمر
مرهمی چون شکند سر به گریبانی را

عشق را زنده شدن فارغ از این فریاد است
تو بخوان فاتحه ی این تن زندانی را

عنوان شعر سوم : _
_
نقد این شعر از : ساجده جبارپور ماسوله
دو شعر از جناب صمیمی گرامی خواندم. جناب صمیمی 34 ساله هستند و یک‌ سال سابقه نوشتن شعر دارند. جالب است که بین خیل عظیمی از شاعران کم سن و سال و نوپا اثری از ایشان می‌خوانم. بد نیست بگویم چقدر خوب که می‌بینم در این سن هم شاعران دست از تلاش برنمی‌دارند. البته شعر جنونی‌ست همگانی. ابتدای دوران شاعری‌ام را به یاد می‌آورم. وقتی پا به عرصه گذاشته بودم و حس می‌کردم از تعداد زیادی از شاعران هم سن و سالم عقب هستم. چرا که می‌دیدم دوره‌های دانش‌آموزی داشته‌اند و از نوجوانی شناخته شده‌اند اما من 20 ساله بودم. اما نکته جالبی که بعدها با آن مواجه شدم این بود که گویا هرچه سن شاعران بیشتر باشد زودتر و بهتر شعر را می‌آموزند. چرا که با دوستان بسیاری مواجه شدم که در سنین بالاتر به قافله پیوستند و از بسیاری جلو افتادند.
دو غزل جناب صمیمی گرامی را خواندم. صورت غزل یعنی آنچه در نگاه اول به چشم مخاطب می‌آید قدری فریبنده است. شاعر از ظرفیت‌های پنهان زبان و کلمات استفاده کرده و با ایجاد و استفاده از موسیقی کلمات و واج آرایی مخاطب را فریب داده است. این نشان از آشنایی شاعر با نظام موسیقی کلمات دارد. بیت اول را بخوانیم:
گریه‌هایم که به آفاق رسد از داغ است
ساز در بغض ترک خورده همه شلاق است
کلمات آفاق، داغ، بغض و شلاق با واج آرایی غ و ق حس بغض را در مخاطب تداعی می‌کنند. در این صورت شاعر چندان نیازی به تشریح حس خود ندارد و تنها با کنار هم چیدن کلمات می‌تواند حس بغض را برای مخاطب تداعی کند.

البته می‌توان اشاره‌ای هم به واج آرایی الف در این شعر داشت که حس از بالا به پایین آمدن با الف‌های مصرع اول و کلماتی هم‌سطح(نمی‌دانم چرا نمی‌توانم حس دقیقم از موسیقی شعر را بهتر توضیح دهن به همین خاطر ازاین کلمه استفاده کرده‌ام) استفاده شده که انگار شاعر نوعی سقوط را به مخاطب القا می‌کند. اما اگر در نگاه بعدی به بافت زبان عمیق‌تر نگاه کنیم شعر آنچنان که باید پخته نیست.

چرا که منظور شاعر به زبان امروزی در اصل این ست :
(صدای) گریه‌هایم اگر به آفاق «می‌رسد» بخاطر داغ است.
«صدای» حذف شده است و زمان فعل درست انتخاب نشده. البته نیاز نیست شاعر هرچیزی را در شعر کامل توضیح دهد اما بهتر است اگر کلمه‌ای حذف می‌شود به بافت زبان آسیبی نرسد.
مسئله دیگری که در شعر نخست با آن مواجه‌ایم تصویرهای ناگهانی‌ست. شاعر باید برای هر تصویری که می‌سازد پایه یا زمینه‌ای ایجاد کند تا مخاطب بهتر بتواند با روند شعر همراه شود. برای مثال در بیت دوم ناگهان شاعر بعد از بیان گذشتن از مصائب مسیر و رسیدن به خط پایان از گلی می‌گوید که در باغ است و مخاطب ممکن است درنیابد که چگونه با این تصویر مواجه شده و یا منظور اصلی از این تصویر چیست. در واقع گل سمبلی از کیست؟
بیت بعدی ناخودآگاه مرا یاد سبک هندی انداخت. این بیت بی‌شباهت به بیت‌های معماگونه هندی نیست. البته من مفهوم نهایی این بیت را دوست داشتم مخصوصا مصرع اول. اما همیشه باید بپرسیم ما برای بهتر کردن با به عبارتی یک پله بالاتر بردن این بیت چکاری می‌توانیم انجام دهیم؟ بیت را مرور می‌کنیم :
آسمان می‌شکند از غم بی‌پروازی
بال چون در گذر چشم قفس اغراق است
بی اغراق می‌گویم حس می‌کنم شاعر در انتخاب قافیه درست گاهی اوقات سهل‌انگاری کرده است. آیا منظور شاعر ای است که وقتی تصویر بال از چشم قفس می‌گذرد اغراق‌آمیز است؟ شاید من اشتباه می‌کنم و منظور شاعر چیز دیگری است اما در هر صورت بهتر می‌بود اگر ارتباط قوی‌تری بین دو بیت ایجاد می‌شد.

عبارت بعدی که بر آن صحبت دارم همهمه‌ی میثاق است. مسئله اصلی این است که این ترکیب آنچنان که باید کار نمی‌کند. چرا‌؟ چون جنس کلمات شبیه به هم نیست. میثاق به معنای عهد و پیمان است. آیا عهد و پیمان می‌تواند همهمه داشته باشد؟
مصرع بعدی به نظر فلسفی می‌آید و اتفاقا من این بیت را دوست داشتم. اندکی یاد شاعرِ روحانی جناب ذکریا اخلاقی افتادم. به نظرم سبک شعر جناب صمیمی باید از این جنس باشد. از نوع کلماتی چون اشراق و آنچه این کلمه به ذهن متبادر می‌کند.
اغلب صحبت‌هایم در مورد غزل اول درباره دومین غزل هم صدق می‌کند. موسیقی غالب کلمات، انتخاب کلمات ناصحیح، گاهی ساخت تصاویر بدون پیش زمینه و در نهایت حس کلی شعر که مخلوطی از هندی و خراسانی ست و آدم را یاد کاشی‌کاری‌ با اسلیمی‌های پیج در پیج با زمینه رنگ گرم می‌اندازد.
اما یکی از مسائلی که در مورد این شعر وجود دارد «را»یی که در ردیف ذکر شده است. در بیت دوم اگر «تو بگو چیست مداوای پریشانی را» را به زبان امروزی بنویسیم (تو بگو مداوای پریشانی چیست) متوجه می‌شویم که در اصل جمله «را» ندارد و این «را» که به جبر ردیف به بیت اضافه شده زائد است. این نمونه در بیت‌های دیگر هم کمابیش وجود دارد. ما باید برای هرکلمه و حرفی که در شعر می‌آوریم دلیلی داشته باشیم. وگرنه بهتر است فرمول کنار هم چیدن کلمات را بهم بریزیم و به گونه‌ای دیگر کلمات را بچینیم. در نهایت برای جناب صمیمی آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم اشعار بیشتری از ایشان بخوانم.

منتقد : ساجده جبارپور ماسوله

دی ماه سال 1369 در رشت‌ به دنیا آمدم. در تهران و شیراز و رشت بزرگ شدم. آب و هوا و طبع شعردوست مردم و خانواده‌ام در رشت و شیراز کار خودش را کرد و از یازده سالگی شروع کردم به نوشتن. تحصیلات و شغلم در حوزه حقوق بین الملل است که البته ربط چندانی به شعر ندارد. ...



دیدگاه ها - ۱
حامد صمیمی » 2 روز پیش
با سلام خدمت استاد گرامی و ممنون از نقد و راهنمائی های شما

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.