چارچوب شعری




عنوان مجموعه اشعار : بی نام
شاعر : امیر صارمی


عنوان شعر اول : .
سر شماری خدمه ؟
همه را اخراج کرده
انبار کردن آذوقه؟
مقداری طناب ، کمی آب ، اندکی غذا درون یک توبره
تعمیر کشتی ؟
نهایتا یک قایق ، کشتی را که قبلا فروخته
کجا می رود ؟
برایش مهم نیست
کی می رود ؟
ترجیح می دهد قبل از طلوع
فعلا می خواهد تنها بنشیند
با یک کیسه تنباکوی مرغوب
برای ناخدای ناشناس
در بندرگاه آخرین غروب


عنوان شعر دوم : .

در ساعت سیاه
صدایی ضعیف
از پشت شیشه ها
محو می کند سکون
پیروز در جنگ
با سلطه خواب آوران
شیپور بر دهان
لشگر پرندگان
بر روی شاخه ها
خبر می دهند
از ورود پادشاه خود
خورشید بیکران


عنوان شعر سوم : .

روحی پر از شرم و گناه ، درد ، درد
همه فرو میریزیم
جسمی پر از زخم سیاه ، مرگ مرگ
همه فرو میریزیم
ذهنی پر از دود و غبار ،خاکستر خاکستر
همه فرو میریزیم
نقد این شعر از : مهدی بهار
با سه اثر از دوست جوان آقای امیر صارمی روبروییم. دوستی که تازه به پایگاه نقد پیوسته‌اند. و از قلمشان پیداست که نوشتن را تازه شروع کرده‌اند.پیشاپیش برای او و باقی نوقلمان آرزوی موفقیت می‌کنم. چون راه سختی را برگزیده‌اند. راهی که در آن مطالعه جزء به جزء حرف اول را می‌زند و نیازمند تمرکز و دقت فراوان است. طبق روندی که برای بسیاری از دوستان صاحب قلم(چه در شعر آزاد،چه کلاسیک) جوابگو بوده و باعث شناخت و درک بیشتر و بهتر ادبیات شده است، اولین پیشنهاد من به ایشان این است که ابتدا با شعر کلاسیک دست و پنجه نرم کنند و پس از گذراندن خان‌های شعر کلاسیک آنگاه در صورت تمایل به شعر آزاد بپردازند.
چرا که در شعر کلاسیک بخاطر وزن و ردیف و قافیه و چارچوب قالب شاعر به وزن واژه‌ها دقت می‌کند و آن را درست درک می‌کند. آن وقت به درک وزن درونی و صور خیال و باقی صناعات شعری دست می‌یابد.
یک نکته مثبت که در همین نوشته‌ها(به عنوان نمونه اثر شماره ۲) وجود دارد تین است که نویسنده می‌داند چه از نوشته‌ی خود می‌خواهد.یعنی مضمون را می‌شناسد و می‌خواهد خبر از آمدن بامداد و صبح بدهد.یعنی چه گفتن را می‌داند.اما آنچه که برای شاعری بایسته است این است که چگونه گفتن را هم بلد باشد. قسمتی از شعر زیر از سهراب سپهری با هم بخوانیم:

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.

در این قسمت سهراب به جای آنکه بگوید "اگر صبح شد مرا بیدار کن" میگوید" اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا". خورشید که بر‌می‌آید سیاهی دشت و دمن و کوه و کوهپایه ... رنگ زرد و کهربایی به خود می‌گیرند.درواقع خورشید جوینده‌ی طلایی‌ست که در تاریکی قبل از سحر، نور بر معدن صبح می‌اندازد و طلای معدن صبح را کشف می‌کند. اینجاست که فرق چگونه گفتن مشخص و بارز می‌شود.در نوشته‌ی دوم آقای صارمی هم می‌شد یک امضای مشخص و منحصربه‌فرد از چگونه گویی نویسنده دید و خواند. اما بی‌تجربگی ایشان باعث شده است که از کنار بعضی تصاویر ساده بگذرند. البته قسمت آخر نوشته جایی که لشگر پرندگان از ورود پادشاه‌ خورشید با هلهله و سروصدا خبر می‌دهند تصویری ست که می‌تواند شاعرانه باشد و خبر از درک و نگاه شاعرانه‌ی نویسنده می‌دهند.اما وزن درون و برون و عدم استفاده از استعاره و انواع آن عمق اثر را کاسته و شعریت آن را گرفته است.
یا در کار سوم که کوتاه است و دارای بندهای تکراری سه تصویر منقطع خام داریم که همه تکرار یک گفتگو هستند:

روحی پر از شرم و گناه ، درد ، درد
همه فرو میریزیم

روح پر از شرم و گناه درد جسم به ارمغان نمی‌آورد.اگر ما میخواهیم جایی از درد جان سخن بگوییم بایست به بسامد درد توجه کنیم و از مثال عینی فروریختن هم د پرده و در ظاهر کلام استفاده کنیم.

جسمی پر از زخم سیاه ، مرگ مرگ
همه فرو میریزیم

جسمی که دچار زخمهای سیاه است به مرگ منجر می‌شود.صرفا جمله ای خبری با تکرارهایی که در دوخط قبلی اتفاق افتاده بود.

ذهنی پر از دود و غبار ،خاکستر خاکستر
همه فرو میریزیم.

ذهن پر از دود و غبار بی هیچ مابه‌ازایی به خاکستری رسیده همه را قرار است فرو بریزد.و این گنگی در ذهن من مخاطب ماندگار می‌شود .چرا که هیچ نتیجه و کلسد و تصویر روشنی از این نوشته بدست نمی‌آورم و با نوشته ی شاعر ارتیاط برقرار نمیکنم.
امیدوارم که با مطالعه دقیق اشعار شاعران معاصر و مبانی و فنون شعری در آتیه ، شاهد اشعار خوب و زیبایی از امیر صارمی باشیم.
با آرزوی موفقیت برای این دوست عزیز.

منتقد : مهدی بهار

شاعر - ترانه سرا - نویسنده - پژوهشگر - منتقد ادبی و سینمایی- نمایشنامه - مشاور فیلنامه - خواننده - کارشناسی زبان و ادبیات پارسی سوابق تدریس: وزن و عروض و قافیه نقد ادبی در کانونهای ادبی سبک شناسی نظم و نثر موسیقی شعر صور ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.