فرق است بین تخیل و خیال‌بافی




عنوان مجموعه اشعار : ...
شاعر : مهرشاد حسینی


عنوان شعر اول : ...
رودخانه ها
از آنجا که سنگسار می شوند
از سنگ ها متنفرند

سنگ ها
که در ته رودخانه ها غرق می شوند
از آب بدشان می آید

سنگی بودم
خوابیده در بستر یک رودخانه
برای تو اما فرقی نمی کرد
تو آن کودکی بودی
که از برخورد چند باره ی یک سنگ با سطح آب
لذت می برد !


عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
مهرشاد حسینی، ۲۶ ساله، از استان فارس، با سابقه‌ی شاعری کمتر از چهار سال، شعری سپید برایمان فرستاده که نام و عنوان ندارد و این‌گونه شروع می‌شود:
«رودخانه‌ها
از آن‌جا که سنگسار می‌شوند
از سنگ‌ها متنفرند...»
این اثر تا رسیدنش به یک شعر معمولی بسیار فاصله دارد. یعنی نشانه‌ها که هیچ، حتی یک نشانه که ما را به شعر نزدیک کند در این اثر وجود ندارد. این‌که بگوییم «چون رودخانه سنگسار می‌شود، از سنگ‌ها بیزارند، و چون سنگ‌ها در آب غرق می‌شوند، از آب‌ها بدشان می‌آید و...» شعر نمی‌شود و نامش تخیل نیست و خیال‌بافی است.
اول این‌که واژه و تعبیر و عمل «سنگسار» برای خودش یک مفهوم و عقبه‌ای دارد که آن فرهنگ و عقبه و مفهوم را با هزار مَن سریش هم نمی‌توان به بیان و گفتار جملات آمده ربط داد و کنایه‌اش را نمی‌توان درک کرد. یعنی ارتباطی ایجاد نمی‌شود، تا کنایه‌ای شکل بگیرد. مثل آن است که من بگویم: «من با دوچرخه می‌افتم و زمین زانوی مرا درد می‌آورد و این درد سبب می‌شود که من از زمین بدم بیاد. همچنین، چون با افتادن من اندکی از زمین کَنده می‌شود، زمین هم دلش می‌خواهد سر به تن من نباشد. حالا تو آن زمینی و من آن آدم یا دوچرخه و به من فکر نمی‌کنی و...» حالا دیگه بعدش هم هرچی گفتی، گفتی.
اثر دوست ما خالی از تخیل است. یعنی بر مبنای منطق تخیل شاعرانه استوار نیست، بلکه نوعی خیالبافی است که از هر ذهن و فکری برمی‌آید. در صورتی که تخیل شاعرانه باید بافت داشته باشد و اجزای آن چنان در تار و پود هم درآمیخته باشند که یک کلیت واحد و وحدت‌آفرینی را تشکیل دهند.
شعری از زنده‌یاد منصور خورشیدی را مثال می‌زنم که اتفاقا از شاعران حجم‌گرا هم هست و اغلب شاعران حجم‌گرا اشعارشان را سخت می‌شود درک کرد. با این حال ببینید شعر چه منطق شاعرانه‌ای دارد؛ تخیل چه معیار و انسجام و ساختاری دارد:
«دلم به اندازه‌ی دنیاست
تنگ نمی‌شود
از گریزِ تو
آهوی رمنده‌ی دشت‌های خون و جنون!»
شعر عمیق و گسترده‌ی جناب منصور خورشیدی را ساده می‌کنم تا بتوانم حرفم را برسانم:
«او اول دلش را به اندازه‌ی دنیا می‌کند (که خود کنایه از معنا و حتی معنای گسترده‌ای است) که این آهوی رمنده (که حالا عشق است، یار است یا...) به هرکجا که بخواهد بگریزد نتواند. چرا که هرجا برود باز در وسعت دلی قرار می‌گیرد که به اندازه‌ی دنیاست، و دنیا هم نهایت ندارد. حتی اگر منظور شاعر از دنیا، کره‌ی زمین هم باشد باز این گستردگی آنقدر هست که آهویی نتواند بیرون از آن برود.
مهم‌تر از همه این‌که این تخیل را به مفاهیم و احساس‌های متعدد و متنوعی می‌توانیم ارجاع دهیم و به‌قول معروف تفسیرش کنیم. یعنی معلوم است که این شعر کنایه از چه دارد. یعنی هم معلوم است و هم نامعلوم. نامعلوم است، چرا که تفسیرپذیر است و هرکسی می‌تواند از آن تعبیری داشته باشد.
البته شعری که مثال زدیم، چندان هم تفسیرپذیر نیست. خواستم مثال‌مان ساده‌تر باشد.
یا شاعر دیگری به نام بهروز توکلی می‌گوید:
«هوای پنجرام
بارانی‌ست
و میان من و شما
شیشه‌ای خیس
که چهره‌ام را
می‌شکند و
پیر می‌کند.»
شما خود ارتباط‌های بین «هوای بارانی» و «شیشه‌ی خیس» را «بین دو نفر» که چهره را می‌شکند و پیر می‌کند»، پیدا کنید. کار سختی نیست. یعنی به‌طور معمول، گفتن شعر کار سختی نیست؛ مثل معماست که وقتی حل شود آسان می‌شود. در واقع مثل معما هم نیست؛ چون حرف دل و احساس و ذهن آدم‌هاست، همه آن را می‌شناسند یا احساس می‌کنند که از قبل آن را می‌شناختند.
باید دنبال این ارتباط‌ها باشیم که اوجش به معرفت و عرفان ختم می‌شود و نامش در شعر «کشف و شهود» است؛ کشف و شهودی که عارفان بزرگ به آن دچار می‌شوند. یعنی وقتی شما در اوج ارتباط‌دادن بین اشیا و اجزای طبیعت باشید، به وحدتی می‌رسید که نامش کشف است و این کشف اگر در اوج باشد و چنان عمیق و گسترده باشد که در معنای خاصی نگنجد، از بس در معانی بی‌شماری می‌کنجد، در این صورت شاعر به شهود رسیده است.
امیدواریم که دوست عزیز ما نیز اشعارش به کشف و شهود برسد. از این رو بهتر است علاوه بر خواندن کتاب‌های مفید، ارتباطش را با پایگاه نقد بیشتر کند و نقدهای پایگاه را نیز خوب بخواند. موفقیت دوستان آرزوی ماست.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.