میوه شیرین، دیر بر درخت «می‌رسد»!




عنوان مجموعه اشعار : چکه ای لبخند
شاعر : ابوالفضل یوسفی


عنوان شعر اول : چکه ای لبخند
دیدمش ، گفتم : سلام ، الحق که من را شوکه کرد
این وقار و شوکتی کز جوهر تو چکه کرد

سر به زیر انداخت آن سرو بلند بالای عشق
چکه ای لبخند از کنج نگاهش چکه کرد

آمد و با من نشست و گفت و خندید و شکفت
کار و بار زندگی ام را دوباره سکه کرد

ارگ قلبم ریخت از موج بم گرم صداش
بند بند عرش و کرسی مرا چِل تکه کرد

لک لک دل روی بام شانه هایش لانه کرد
ترک دریا و کنار و آسمان و برکه کرد

ناگهان از خواب جستم ، یکه خوردم ، آه باز
بی کسی !!! لعنت به بیداری که من را یکه کرد

آه یادش پرده پرده قلب من را پاره کرد
آه فکرش صفحه صفحه ذهن من پُرلکه کرد

مثل سیر و سرکه می جوشید قلبم ، ناگهان
دیدمش ، گفتم : سلام ، الحق که من را شوکه کرد

عنوان شعر دوم : التماس
من بی کَسَم خلاصهء مطلب ، بیا نرو
ای هم قسم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

بی تو بهشت هم بروم ، باز همچنان
در مَحبَسم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

فردای ما ، تو بی من و من بی تو ، وای ما
دلواپسم خلاصهء مطلب ، بیا نرو

سیبِ درختِ عشق منم ، هم رَسیده ام
هم نارَسم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

با تو نه راهِ پیش بود ، از تو نیز نیست
راهِ پَسَم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

می هرچه تلخ و گَس تر از آن کام نَغز تر
تلخَم ، گَسَم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

یوسف ! نمی رسی تو به روءیات پیشِ من ...
من می رَسم ، خلاصهء مطلب بیا نرو

عنوان شعر سوم : دریا
در شب عشق به جز گیسوی معشوق مگیر
که جزاین سلسله هر رشته حقیر است حقیر

ای دل ، آب از کف بخشنده ی دریا بطلب
که لب خواهش تو تَر نکند دست کویر

گله از بخشش دریا مکن ، که حاصل تور
هست وابسته به قدر هنر ماهیگیر

تا مقدر بشود موعد دیدار ، بپوش
خرقه از تار غم و پود ارادت بر پیر

آدمِ بی دمِ معشوق پُر از هیچ بود
تن بی روح ، اگر کوه ، بود باز حقیر

اِنَّ الانسانَ لَفی خُسر ، یقین این آیه
جز بر آن آدم بی عشق ندارد تعبیر

یوسف از حرف مرنج و سخن از عشق بگو
که کند هرکه به نوعی غزلت را تفسیر
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
آقای ابوالفضل یوسفی سلام.
در پیام برای منتقد نوشته‌اید که کار نخست، جدید است و تلاشی‌ست برای گذر از آثاری که به ذهن و زبان قدما نزدیک بودند و دو کار دیگر، از آثار قدیم‌اند. اول به سراغ کار اول بروم که شوخ‌طبعی آثار پیشین شما، متن را بیشتر به سمت فکاهه پیش برده تا طنز که برای غزل، چه قدیم و چه جدید، یک نیازِ ساختاری‌ست البته اشاره به این واقعیت، نباید شما را باز به سمتِ پیشین سوق دهد چرا که رسیدن به هدف مطلوب، زمان می‌برد و اگر بخواهم صادق باشم زمان زیادی هم می‌برد اما میوه شیرین، دیر بر درخت «می‌رسد»! شما گام نخست را برداشتید اما باید گام‌ها، پی در پی باشند و از این مرحله عبور کنید و با رسیدن به خلق «فضا» و «مضمون‌سازی نو» به اثری امروزی برسید و مطمئناً اگر به چنین نقطه‌ای برسید، تسلط نسبی شما بر شیوه قدما، به یاری‌تان می‌شتابد تا هم نو بگویید و هم آثارتان معطوف شود به «فرامتن»هایی گسترده از ادبیات هزارساله‌ی ما. در همان پیام نوشته‌اید که «حکایت‌محوری» غزل را تخیل کرده‌اید و در واقع با داستان‌سرایی، خواسته‌اید شعر را پیش ببرید. خیلی کار خوبی کرده‌اید! واقعیت امر آن است که موفق‌ترین شعرهای ایران و جهان، چه قدیم و چه جدید، از همین مسیر به مقصود رسیده‌اند یعنی ذهن شاعر همچون داستان‌نویس عمل کرده است اگر تصورتان تا به حال این بوده که شعرهای موفقی که تاکنون خوانده‌اید همه‌شان بر اساس تجربه شخصی بوده، بر خطا بوده‌اید! این مسیر داستان‌گویی فقط مختص مثنوی‌گویانی چون فردوسی و نظامی و مولانا نبوده و غزل‌گویان ما هم همین مسیر را رفته‌اند. هر بیتِ حافظ، در حکم یک «داستان خیلی کوتاه» است و در شعر نو هم، «پاراگراف» جای بیت را گرفته البته در چهارپاره، گاه ما یک «روایت اصلی» داریم و در دلِ آن روایت، خرده‌روایاتی که در هر دو بیت، جا خوش کرده‌اند [مثل چهارپاره‌های نصرت رحمانی] یا گاهی هر بند که حاوی دو بیت است، یک داستان مستقل دارد [مثل چهارپاره‌های نادر نادرپور] در هر حال، شعر بدون روایت، چرخ‌اش نمی‌چرخد! نکته دیگر درباره قافیه‌ای‌ست که به کار گرفته‌اید و قافیه‌ی ضعیفی‌ست و با اتکاء به «حرف رَوی» پیش رفته‌اید؛ [حرف روی . [ ح َ ف ِ رَ وی ی ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از حرف‌های قافیه . شمس قیس گوید: حرف آخر کلمه ٔ قافیت چون از نفس کلمه باشد آن را رَوی ّ خوانند، چنانکه: «زهی بقاء تو دوران چرخ را مفخر». چون حرف راء در کلمه ٔ مفخر اصلی است ، رَوی ّ این شعر راء است. و چنانکه : «ای نرگس پرخمار تو مست ». چون تاء «مست » از اصل کلمه است ، رَوی ّ این شعر تاء است. و این لفظ از «روا» گرفته‌اند، و روا رسنی باشد که بدان بار بر شتر بندند، پس چون بناء جمله ٔ ابیات اشعار بر این حرف است همچنان است که گوئی جمله ٔ ابیات بر این حرف بسته می‌شود، آن را به رواء شتر مانند کردند و نامی مشتق از آن نهادند و معلوم شد و دانسته آمد که حرف که در آخر کلمه ٔ قافیت از نفس کلمه باشد شاید که آنرا رَوی ّ بیت سازند. (المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص 153)] می‌گویم «حرف رَوی» چون «ه» آخر، «کسره» است نه «ه» پس در «ک»، قافیه اتفاق افتاده اما در این شیوه کاربرد قافیه باید حرف پیش از حرف قافیه، دارای «حرکت مشترک» باشد یعنی «شوکه» که خوانده می‌شود «شُکه» با «یِکه» نظامِ آوایی یک‌سانی ندارد همچنین دو بار استفاده از یک قافیه -در غزل کوتاه- پسندیده نیست چه رسد به اینکه بلافاصله در بیت بعدی به کار گرفته شود مثل این مورد:
دیدمش ، گفتم : سلام ، الحق که من را شوکه کرد
این وقار و شوکتی کز جوهر تو چکه کرد
سر به زیر انداخت آن سرو بلند بالای عشق
چکه ای لبخند از کنج نگاهش چکه کرد
در مورد کارهای بعدی، باید عرض کنم که از تسلط شما بر استفاده از ردیف بلند و کم‌مجالیِ عرض اندام قافیه در غزل دوم لذت بردم. غزل شیرینی‌ست و البته با «رویکرد زمینی» جدید یا «مکتب وقوع» جدید [مکتب وقوع به سبکی از شعر فارسی گفته می‌شود که از اواخر قرن نهم تا اوایل قرن یازدهم هجری رواج داشت و در دورهً زمانی بین سبک عراقی دورهٔ تیموری و سبک هندی پدیدار شد. ویژگی «اشعارِ وقوعی»، سادگی، پرهیز از صنایع بدیعی و اغراق‌های شاعرانه، کاربرد اصطلاحات و زبان عامیانه و بیان صریح و بی‌پیرایهٔ وقایعی است که بین عاشق و معشوق می‌گذرد] که اثر لذت‌بخشی را خلق کرده‌اید و تغزل خوبی دارد. غزل سوم، چندان موفق نیست و البته یک لغزش وزنی-موسیقایی هم دارد که به سادگی قابل تعمیر است در مصراع اول بیت سوم به این شکل: «گله از بخشش دریا مکن این حاصل تور/ هست وابسته به قدر هنر ماهیگیر» [لطفاً مثل برخی از دوستان بعداً در کامنت، ارجاع ندهید به «اختیارات شاعری»! بسیاری از «اختیارات شاعری» تا قرن هفتم منسوخ شدند و بسیاری دیگر هم تا به قرن ما برسند، دیگر با توجه تحولات آوایی زبان فارسی، قدرتِ موسیقایی لازم را برای شعر فراهم نمی‌سازند و در نتیجه، تنها بخش اندکی از آن همه اختیارات، در شعر امروز قابل استفاده است!] پیروز باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.