صندلی‌یی با یک پایه




عنوان مجموعه اشعار : نقطه
شاعر : رحمان مژگانپور


عنوان شعر اول : صبر باید
ِمن دلم تنگ ،تو دلتنگ کسی غیر از من
بگذار ایندفه با شعر به طوفان بزنم
میشود دست به دامان غزل باشم تا
وسط معرکه بی چتر به باران بزنم؟

منم و حال خراب غزل و دیگر هیچ
حال من خوب، ولی حال غزل خوب تراست
گریه ام بند نشد تا که ببینم اما
من شنیدم که دلش پیش تو محبوب تراست

دست بردم به همه خاطره ها بعداز تو
یادگار عکس سفیدی که خود انداخته ای
شعر میخوانم و با پنجره ها سردرگم
منم این شاعر دیوانه و نشناخته ای

پشت هر مصرع طولانی خود باخته ام
خط به خطی که برای تو نوشتم اما
اعتمادی به تو هم نیست برو،پس خوش باش
راست گفتی که وفا نیست تو را ای دنیا

دست باران وسط لوت که پیدایش نیست
بی وفا بودی و من در تو وفا میجویم
آه لعنت به تو دنیا که فقط میچرخی
تو که پنهانی و صد حیف تو را میجویم

شعرم از حد جنونم که به بالا زده است
شده آیا که دلت، باز دلت تنگ شود؟
شده با حس جنونت به خودت فکر کنی؟
شده دنیا به غم چشم تو بیرنگ شود؟

منم آن کس که دلش، باز دلش تنگ شده
تو همان خاطره ای در دل بیتاب ترم
منم آن کس که فقط نام تو را میجوید
صبر کن تا به بلندای خیالت بپرم

میروم تا که به فردای خیالت برسی
میروم باز به دنبال خودم میگردم
لعنتی حرف بزن،عشق کنم در نفست
تا که شاید به هوای نفست برگردم




#رحمان_مژگانپور

عنوان شعر دوم : غمگین
غمگین

درمیان بغض چشم خسته ام میخندم و
اشک هارا میشمارم با دل دیوانه ام
بوی آغوشت مرا در هم شکست ای نازنین
باز هم با این همه دیوانگی بیگانه ام

یادگاری قاب عکسی که کنارم نیست و
این منم؟ این مرد؟اما در میان خستگی
چشم خود را بسته ام ،آیا خیالت میرسد
میروی از من از آغوشی به نام زندگی

بغض دارم ،بغض دارم ،بغض دارم نارفیق
آه این آیینه پژواک سکوتی در من است
آن که باور میکند حتی کنارم نیستی
عطر آغوشِ میانِ شانه و پیراهن است

میروی اما کنار خاطراتت دلخوشم
من یقین دارم که گاهی گریه میخواهد دلم
مینویسم خاطراتت را به روی کاغذ و
من که نه،اینجاست گاهی گریه میخواهد قلم

آه رفتی لعنتی اما قرارم نیستی
میرود اما برایم بیقراری میگذاشت
چشم من با دفترم خیس از نوشتن بود و کاش
قاب عکسش را برایم یادگاری میگذاشت

#رحمان_مژگانپور

عنوان شعر سوم : این نیز
این نیز

صبر کن شاید سکوت این خیابان بگذرد
صبر کن شاید صدای پای آبان بگذرد
اندکی بنشین کنارم بغض دارم نازنین
اندکی بنشین که شاید مرد باران بگذرد
گوشه ی دنج و کنار خلوت تنهایی ام
آنقدر ماندم که خود آرام و پنهان بگذرد
در حصار بغض و تنهایی به خود پیچیده ام
کاش میشد این سکوت سرد زندان بگذرد
وحشتی در من صدای هر قدم را میشنید
با صدای هر قدم گویی که از جان بگذرد
باد را با موی تو هرچند امشب گفتگوست
لحظه ای با من بمان باد پریشان بگذرد
لحظه ای با من بمان و حرفها دارم هنوز
لعنتی بنشین کنارم بیت پایان بگذرد


#رحمان_مژگانپور
نقد این شعر از : محمّدجواد آسمان
در نقد سه شعری که آقای رحمان مژگان‌پور برای سایت نقد شعر ارسال کرده‌اند و نام مجموعه‌ی آن‌ها را «نقطه» گذاشته‌اند، نکته‌های بسیاری می‌توان گفت. در مجال این یادداشت می‌کوشم به مهم‌ترین نقدهایی که بر این شعرها وارد است، به شکل مختصر اشاره کنم.

الف) زبان مکتوب و زبان محاوره
ما فارسی‌زبانان، از دو گونه زبان بهره می‌گیریم که هیچ‌کدام ذاتاً بر دیگری برتری ندارد. یکی زبان نوشتاری که رسمی‌تر است و البته فیلم‌نامه‌نویسان هم برای نشان دادن قدمت زمانی اثر، دیالوگ شخصیت‌ها را بر اساس آن می‌نویسند؛ چیزی شبیه همین زبانی که من جملات حاضر را بر مبنای آن می‌نویسم. اما زبان محاوره، شکل منعطف و ساییده شده‌ی همان زبان مکتوب است که ما در طول مکالمات روزمره از آن بهره می‌جوییم و ترانه‌ها را معمولاً با آن می‌نویسند. بله، زبان محاوره گاهی در قالب ترانه نوشته می‌شود و زبان نوشتاری گاهی در قالب دیالوگ‌های سینمایی بر زبان می‌آید. اما معمولاً زبان محاوره خودش را در گفت‌وگوهای روزمره‌ی ما نشان می‌دهد و زبان نوشتاری، خودش را در کتاب‌ها و نوشته‌های ما. بر همین اساس است که اگر ما یک روز صبح از خواب بیدار شویم و به جای: «صبحونه چی داریم؟» از خانواده بپرسیم: «صبحانه چه داریم؟»، احتمالاً گفته‌ی ما برای شنونده غیرطبیعی به نظر خواهد رسید. این اصل «یک‌دستی نوع زبان متن» را می‌توان به عنوان یک قاعده برای شعر پذیرفت و گفت که: اگر متن ما به زبان رسمی و نوشتاری باشد، وجود هر کلمه‌ای از حوزه‌ی زبان محاوره، طبیعی بودن و یک‌دستی آن را به هم خواهد زد و به مخاطره خواهد انداخت؛ مگر این‌که به اقتضای طلب شعر، نقل قولی محاوره را در میان بافت زبان مکتوب وارد کرده باشیم. به همین دلیل است که وقتی شاعر در شعر نخستش می‌گوید: «بگذار این‌دفه با شعر به توفان بزنم»، نمی‌توانیم بر ناهماهنگی واژه‌ی «این‌دفه» با بقیه‌ی بافت زبانی شعر، چشم بپوشیم.

ب) پناه بردن به غزل در چهارپاره
جز تنگنای وزنی، هیچ توجیهی در همین شعر نخست که قالب چهارپاره دارد نمی‌یابیم که «دست به دامان غزل شدن» شاعر را موجه کند؛ وقتی که می‌سراید: «می‌شود دست به دامان غزل باشم تا... / منم و حال خراب غزل و دیگر هیچ / حال من خوب، ولی حال غزل خوب‌تر است».

ج) بیان استاندارد
در زبان فارسی، برای بیان عبارات مختلف، کلیشه‌هایی دستوری و بیانی و نحوی وجود دارند که ما در شعر هم ناچار و موظف به رعایت آن‌ها هستیم؛ مگر آن که برای تغییر آن کلیشه‌ها دلیلی موجه داشته باشیم؛ یعنی تغییر ما کارکردی به نفع یکی از ارکان شعر یافته باشد. بر همین اساس، هنگامی که ما عبارت «بند نیامدن گریه» را در زبان داریم، حق نداریم به راحتی و بی‌دلیل در آن تصرف کنیم و بگوییم: «گریه‌ام بند نشد».

د) زواید و کاستی‌های زبانی
این‌که زبان، زبان شعر است و موزون، به شاعر مجوز نمی‌دهد که رکنی از ارکان جمله را که دلیلی برای حضورش در شعر وجود ندارد، به شعر بیفزاید. همین طور ما در مقام شاعر، حق نداریم رکنی را که حضورش در جمله مؤثر است، از زبان شعرمان حذف کنیم. بر همین مبنا، هنگامی که ما بخواهیم بگوییم: «منم آن شاعر دیوانه و نشناخته (ناشناخته)»، یا «منم آن شاعر دیوانه که تو او را نشناخته‌ای»، نمی‌توانیم بگوییم: «منم این شاعر دیوانه و نشناخته‌ای».

هـ) ابهام
گاهی تصویر و مضمونی که شاعر در ذهنش دارد، به درستی با کلمات در نصّ شعر بیان نمی‌شود. در چنین شرایطی، شاعر گمان می‌کند که آنچه که نوشته است، برای دریافت دقیق مخاطب ـ به شکلی که در ذهن خود شاعر حاضر است و نقش بسته ـ کافی است؛ در حالی که چنین نیست. به عنوان مثال، من به عنوان مخاطب، نمی‌توانم در ذهنم تصویری از «جایی که در میان شانه و پیراهن قرار دارد» مجسم کنم؛ تا بتوانم در آن‌جا که شاعر گفته: «عطر آغوش میان شانه و پیراهن است»، متوجه شوم که دقیقاً می‌خواسته چه بگوید.

و) عدم تناسب زمان فعل‌ها
اگر جوان عاشقی رو به مادرش کند و با اندوه بگوید: «معشوق من امروز به سفر می‌رود، اما برایم بی‌قراری می‌گذاشت»، مادر ناچار خواهد شد مانند روزگار کودکی، به فرزندش تذکر بدهد که: «نه! درست نگفتی... باید بگویی: معشوق من امروز به سفر می‌رود و برایم بی‌قراری می‌گذارد». این مثال را زدم تا واضح‌تر بیان کرده باشم که چرا بی‌دقتی در استخدام افعال، می‌تواند سلامت بیان شعر ما را به خطر بیندازد و از مقبولیت آن در نزد مخاطب بکاهد. شاعر در شعر دوم گفته است: «می‌رود اما برایم بی‌قراری می‌گذاشت». وسواس داشتن شاعر در مورد پرهیز کردن از همین قبیل ریزه‌کاری‌های کوچک زبانی، می‌تواند شعر کلاسیک را حتی اگر از مضمون ناب و تصویر خیال‌انگیز و بدیعی هم بی‌بهره باشد، برای مخاطب خاص شعر، دست کم پذیرفتنی و قابل قبول کند.

ز) صندلی شعر
کسانی که کارشان از قرن‌ها پیش این بوده که بنشینند و ببینند کدام شعرها خوب و موفق هستند و کدام شعرها ضعیف‌اند، پس از تلاش‌های فراوان، اصولی را برای سنجیدن و محک زدن شعر خوب و بد استخراج کرده‌اند که بر اساس آن اصول، می‌توان گفت که هر شعر چرا خوب از آب درنیامده است و اگر چگونه بود، می‌شد آن را شعر خوبی نامید. علم بلاغت، بر همین اساس شکل گرفته است. علاوه بر این، با وجود آن که تعریف ثابت و دقیقی برای «شعر» ارائه نشده، ولی همین علمای بلاغت توانسته‌اند رکن‌هایی را مشخص کنند که هر شعر خوب و قابل قبولی، به میزان متناسبی، دارای آن‌هاست و از آن‌ها بهره‌مند است. به بیان دیگر، شعری موفق است که بسته به پیام و هدفی که دارد، مقدار کم و زیادی از این عناصر و ارکان را به شکل متعادل و لازم، دارا باشد. این ارکان، این‌ها هستند: «اندیشه، تخیل و تصویر، عاطفه و احساس». من، در ذهن خودم، شعر را مانند یک صندلی سه‌پایه تصور می‌کنم که این سه رکن، پایه‌های آن هستند. البته من «زبان و موسیقی» را هم به مثابه‌ی نشیمن‌گاه و تکیه‌گاه این صندلی علاوه بر ارکان سه‌گانه‌ی بالا، در شعر، قابل توجه و مهم می‌دانم. گمان می‌کنم برجسته‌ترین رکن از میان این سه رکن، که در شعرهای آقای مژگان‌پور تجلی یافته، عاطفه و احساس باشد. و گمان می‌کنم توجه شاعر به این رکن، توجهی نامتعادل بوده و مجال را برای بروز کافی دو رکن دیگر تنگ کرده است. پیشنهادم به شاعر، مطالعه‌ی دقیق تک‌بیت‌های شاعران سبک هندی‌ست؛ برای این‌که بتواند با گسترش موضوع‌ها، اندیشه‌ی شعرش را فربه‌تر کند و برای بال و پر گرفتن خیال در شعرش، چشمش را روی اجسام و اتفاقات عینی‌تر پیرامونی بگشاید.

منتقد : محمّدجواد آسمان

محمّدجواد آسمان ـ شاعر ـ در 8 تیر 1361 در چادگان (در غرب استان اصفهان) زاده شد و در دبیرستان استعدادهای درخشانِ «فرهنگ» اصفهان (ویژه‌ی علوم انسانی) تحصیل کرد و برای تحصیل در مقطع کارشناسی در رشته‌ی فلسفه وارد دانشگاه اصفهان شد. او سپس تحصیلات خود را در ...



دیدگاه ها - ۰

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.