شعر در پازلی ناهماهنگ




عنوان مجموعه اشعار : ۱
شاعر : رضا توسلی


عنوان شعر اول : ۱
نور
سرمای لوله های داربست
را لمس می کند
بعد از میان روزنه ها
بر دیوار ساختمان نیمه کاره می تابد
دیوار
آجر آجر فرو می ریزد
آجرها به کوره آجرپزی باز می گردند
گچ به کارخانه ها
سیمان به کوه
و "کوه میدان" به هرات
تا معشوقه اش را به دانشگاه بفرستد
مادر را به شفاخانه
پدر را نزد مولوی
و برادر را...

همانطور که گلوله ها و پیچ ها فراموش می کنند
به جز دریدن سینه
یا باز شدن اتصال

چرا مرز را به ریشه های درخت تشبیه نکنم؟
برادر را به سیب
چرا قاره ها را به کشتی پناهجویان نسپارم؟
که در مانوس موریا سفید سنگ به گل نشیند

"اگر، اما، شاید، ولی، کاش"
حسرت هایی ست
که نامه ها را مهروموم می کند
خاک کف دست کارگر را می تکاند
افتادن سیب را زیباتر می کند
که زیبایی در خود حل می شود

باد می وزد
ساختمان نیمه کاره می رقصد
و ساییدن قاشق
بر ته قابلمه کارگری مغزم را می خراشد

عنوان شعر دوم : .
.

عنوان شعر سوم : .
.
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
آقای رضا توسلی، ۳۳ سال، از خراسان رضوی، برای ما شعر سپیدی فرستاده است بدون عنوان که این‌گونه آغاز می‌شود:
«نور
سرمای لوله‌های داربست...»
یک شعر روایی که داستان‌وار شروع می‌شود، اما مناسباتی فلسفی و اجتماعی می‌گیرد؛ دقیقا آن‌جاهایی که شاعرانه است و می‌خواهد با منطق شعر و منطق تخیل، مخاطب را از جبر و اختیاری که در پیشِ رو دارد آگاه کند. در واقع شاعر بیشتر از جبری که بر انسان، بر انسان‌های رنجدیده تحمیل می‌شود، سخن می‌گوید؛ رنجی که ایشان هیچ دخالتی در آن نداشته‌اند. یعنی تنها یک مشت روابطی که از روی اتفاق یا به عمد و بیشتر از روی مناسبت‌ها و روابطی که به صورت طبیعی (تو بگو جبری) صورت می‌گیرد، این رنج یا ظلم یا اتفاق رقم می‌خورد.
در واقع، شعر از این طریق دچار یک جهان‌بینی می‌شود یا نوعی از جهان‌بینی را به دست می‌آورد یا به آن معتقد می‌شود.
این‌همه از معنویت شعر، آن را، روایت نثرگونه‌ی آن را و نیز شاعرانه‌نبودن کلمات و جملات و شاعرانه‌نبودنِ تعابیر آن را توجیهی شاعرانه می‌کند و آن را از افتادن به دامان شعار و نثر نجات میدهد.
ناگفته نماند که تناسب‌ها و قرینه‌های این شعر گاه گنگ و دور از ذهن می‌شوند؛ یعنی بیشتر از نیمه‌ی شعر به بعد. پایان شعر نیز بیشتر با کمک مخاطب به شعر متصل خواهد شد. یعنی این امر چندان به صورت طبیعی صورت نمی‌گیرد، زیرا دور از ذهن بودن سطرهای آخر را مخاطب با کمی زحمت و اندکی توجیه باید به کلیت شعر بچسباند.
شعر در عین داشتن ابهام و ایهام، باید واضح و روشن باشد. یعنی ابهامش مخل نباشد، روشن باشد؛ تاریک نباشد، وضوح و روشنی داشته باشد.
در بند اول همه‌چیز دست به دست هم می‌دهند تا «معشوقه به دانشگاه برود و مادر به شفاخانه و...». سطرهای بعدی گاه شاعرانه‌تر می‌شوند، اما گنگی شعر در کل و دور از ذهن بودن و گل‌آلوده‌شدن آب، کم‌کم از همین جا شروع می‌شود؛ اگرچه افسار شعر از دست مخاطب حرفه‌ای نمی‌افتد:
«همان‌طور که گلوله‌ها و پیچ‌ها فراموش می‌کنند
به جز دریدن سینه
یا باز شدن اتصال

چرا مرز را به ریشه‌های درخت تشبیه نکنم؟
برادر را به سیب
.........»
بعد موضع شاعر در سطرهای زیر نامشخص است. یعنی معلوم نیست که آیا چهار سطر ذیل را تایید می‌کند و بر آن باور دارد:
«"اگر، اما، شاید، ولی، کاش"
حسرت‌هایی‌ست
که نامه‌ها را مهر و موم می‌کند
خاک کف دست کارگر را می‌تکاند»
یا بر دو سطر بعد از آن چهار سطر از دریچه‌ی طنز می‌نگرد یا از روی جد یا اتفاق یا شاعرانه یا...:
«افتادن سیب را زیباتر می‌کند
که زیبایی در خود حل می‌شود»
این ابهام، وضوح و روشنی چندانی ندارد؛ اگرچه به کمک ذهنیت و تخیل مخاطب می‌تواند تا حدی توجیه‌پذیر و طبعا قابل قبول باشد.
یک شعر خوب از هر دریچه که به آن بنگری، باید دچار پاردوکس باشد؛ از هر لحاظ. از این روست که می‌گوییم اگر شعری یا سطرهایی از آن مبهم است و ابهام دارد و ایهام، ابهامش باید روشن باشد. یعنی نه صرفا مبهم و دور از ذهن باشد و نه صرفا روشن و واضح؛ هر دو را به شکل شاعرانه‌ای در خود داشته باشد. شاید مثل «ماه در آب که بسیار دورند از هم و نیز درهم هستند.»
ضمن این‌که فراموش نباید کرد، ذهن و ذهنیت آقای رضا توسلی را که ذهن و ذهنیتی شاعرانه دارد. او منهای پانزده سطر اول شعرش، از «نور...» تا «و برادر...» که یک خط شعری را به صورت روایت دنبال می‌کند، می‌رسد به چند بُرش پازل‌گونه که شاعر به کمک مخاطب باید این پازل را تکمیل و کامل کند. شاعر در تک‌تک پازل‌هایی که چیده، کاملا شاعرانه عمل کرده است. یعنی تک‌تک پازل‌ها هر کدام و به تنهایی یک بُرش شاعرانه و تخیل‌برانگیز است؛ تنها مشکلشان چفت و بستش نه‌چندان محکم‌شان است. یعنی قطعات این پازل یک جاهای خالی دارد که درست و کامل این برش‌ها را به هم متصل نمی‌کند.
البته گاه شعرهایی را می‌توان سفیدخوانی کرد. یعنی سطرهایی در لابه‌لای سطرهای شعر هست که نوشته نمی‌شوند اما خوانده می‌شوند. پازل دوست ما آقای رضا توسلی به این شکل و صورت نیز عمل نکرده است.
در پایان، با همه‌ی اشکال‌های وارده بر این شعر که عمده‌اش همان ارتباط نه چندان قوی و قدرتمند پاره‌های شعر با هم است، من تخیل قوی و قدرتمند شاعر را تحسین می‌کنم؛ تخیلی که اگر مسیرش را درست پیدا کند و انسجام و فرم شعر را بتواند از طریق خودش سامان ببخشد، بی‌شک شعرهای جانانه‌ای خوابرای شاعرش و مخاطبانش به ارمغان خواهد آورد.
خوب است دوست ما آقای رضا توسلی ارتباطش را با پایگاه نقد شعر نزدیک‌تر کند. موفیقت روز افزونش را آرزومندیم.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
رضا توسلی » سه شنبه 20 آبان 1399
با سلام و سپاس استاد خالقی

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.