سعی کنید بر صنایع لفظی و معنوی تسلط یابید




عنوان مجموعه اشعار : عشق
شاعر : مینا غدیرپور


شعر اول. قصه نی

ارض این دنیا ، مکان پیکر مهتاب نیست
سجده گاه عرشیان ، جز تک تک آیات نیست
تا سَرَت بر سجده بی تن رفت ، نیزه پر کشید
نِی شگفت از ماجرا ، تنها سَرَت در بَر کشید
نِی کمر خم کرد ، در پای سَر سلطان دین
منتظر تا پا نَهَد ، بر نِی سَرِ حقِّ مبین
تا قدم بگذارد بر نِی ، سَر به دارِ عالَمِین
نِی بزد بر آسمان ، فریاد با ذکر حسین
نِی که مجنونِ صدایِ لیلیِ سَر ، گشته بود
خون چکان در آسمان عشقِ سَر ، سَرگشته بود
چشم کوچه بر نِیُ نِی از خجالت آب شد
در مسیر کربلا تا شام سینه‌چاک شد
نِی به ناله از زمین تا عرش را بِریان نمود
هَم نَوا با خواهری تاریخ را گریان نمود
نِی نوا میخواند با سَر ، در زمین نینوا
سِرِّ نِی با سَر نهان شد ، در زمین کربلا
نِی بگو از بَزم قربانی ، هَمان ذِبحِ عظیم
یک به یک سرها بریده ، نزد الله کریم
نِی بگو از هَروَلِه ، مَبدا خِیامی سوخته
مقصدش گودال خونُ یک نگاهی دوخته
نِی بگو پایان قصه ، ماجرای سَر چه شد
بَعدِ پرواز برادر ، قصه خواهر چه شد
از سکوت نِی تمام زندگی آوار شد
شعر من تب کردُ در پای غزل بیمار شد
نی خدا حافظ امانت دار دشت کربلا
مرکب اسرار سَر ، در آسمانی پر بلا






عنوان شعر دوم : دادگه دل

عنوان شعر اول : دادگه دل
در دادگاه دل که محکوم به حبسم
جزعشق به دادم نرسد هیچ وکیلی
از کوی تو درویش صفت رند پرستم
بر صفحه دل قاب نشد هیچ شکیلی
ای کاش شوم کُحل به درگاه نگاهت
یا در حرم اُنس شَوَم خار مغیلی
در سلطنت عشق شکسته پر و بالم
در رمی جمر هیچ نماندست خلیلی


عنوان شعر سوم : .....
.....
نقد این شعر از : یزدان سلحشور
خانم مینا غدیرپور سلام.
سرودن شعر کلاسیک، دشوار است به خودیِ خود. سرودن شعر کلاسیکِ موفق، دشوارتر. سرودنِ شعر کلاسیک تأثیرگذار، به مراتب دشوارتر و وقتی می‌خواهیم شعری بسراییم که بر فاجعه‌ای دلالت کند، شاعر باید، هم کلام‌اش را ساده کند هم جملاتش را صریح و روشن و هم تصاویری تازه خلق کند برای مخاطبانی که پیش از آن بسیار درباره آن فاجعه خوانده‌اند و شعرهای خوبی هم خوانده‌اند:
روزی که در جام شفق مُل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید
شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گویی خواب دیدم
خورشید را بر نیزه؟ آری، این چنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است... [علی معلم دامغانی]
علی معلم، شعرش، زبان شعرش، کلاً دشوار است فهم‌اش برای عامه‌ی مردم دشوار است اما وقتی درباره کربلا و شهادت امام سوم شیعیان(ع) شعر می‌گوید، در عینِ رعایت بلاغت، ساده می‌گوید و تأثیرگذار. چرا؟ چون هدف اصلی شاعر آیینی، تداومِ یک نگرش عقیدتی-تاریخی‌ست که باید نسلِ جدید را جذب خود کند.
شعرهای شما، گرچه در برخی ابیات، به سوی سادگی می‌روند اما چه در سادگی و چه در دشواری خود، قدرت تأثیرگذاری را ندارند چرا که «تازگی» ندارند و تکرارِ تصاویرِ پیشین‌اند علاوه بر این‌ها، شما بر کلام -در بستر وزن عروضی- مسلط نیستید و اغلب، شاهد ضعف تألیف‌هایی هستیم که حاصلِ تلاش شما برای رعایت وزن و رسیدن به قافیه‌ی پایانی‌ست که اغلب هم قوافی موفقی نیستند چرا که قافیه باید تمام‌کننده «مضمون» و «کامل‌کننده نهایی معنا» در بیت باشد.
در شعر نخست، ارتباط معنایی یا تصویری یا توصیفی یا مضمونی قوی‌ای بین دو مصرع به چشم نمی‌خورد غیر از اینکه، قافیه کلاً نیست. «مهتاب» و «آیات» قافیه نیستند. مگر آنکه شما بخواهید دلیل بیاورید که «نیست» دوم، فعل نیست و «نیست» جناس تام [آن است که دو واژه یا واج در خط و تلفظ یک‌سان باشند، ولی در معنی با هم تفاوت داشته باشند؛ مثال: آن يكی شير است اندر باديه/ و آن دگر شير است اندر باديه/ آن يكی شير است كآدم می‌خورد/ و آن دگر شير است كآدم می‌خورد] است و معادل نیستی‌ست [نیست/ فرهنگ فارسی معین/ (مص مر.) نابود، عدم] که باز هم کار مشکل‌تر می‌شود چرا که با کسره‌دار کردنِ «ت»، تقریباً هیچ معنای روشنی به دست نمی‌آید. در مصراع دوم بیت دوم، جای خالی «را» به شدت احساس می‌شود که شاعر برای رعایت وزن، حذف‌اش کرده است:
تا سَرَت بر سجده بی تن رفت ، نیزه پر کشید
نِی شگفت از ماجرا ، تنها سَرَت [جای خالی «را» که به دلیل وزن، حذف شده است] در بَر کشید
در مصراع اول بیت سوم، رعایت «تناسب طبیعی» نشده و شاعر در پی آن است که «سَرِ حقِّ مبین» به شکل مجاز، بر «نی» پا نهد که می‌دانیم، «سر» در «عالم واقع»، توان پا نهادن ندارد. در مصراع اول بیت چهارم، «رد» در «بگذارد» هجای بلند است در حالی که به هجای کوتاه نیاز است یا باید کلمه بعدی با «الف» شروع می‌شد تا اجازه «ادغام وزنی» صادر شود. غیر از تمام این‌ها، شاعر برای رسیدن به «معنا»، دچار تنگناهای زبانی‌ و بیانی‌ست و قدرت مهار «زبان» را ندارد. استفاده از « ُ» [ضمه] به جای «و» اشتباه است: «چشم کوچه بر نِیُ نِی از خجالت آب شد» که باید نوشته شود: «چشم کوچه بر نِی و نِی از خجالت آب شد». ابیات سالم، گرچه کم هستند اما در شعر به چشم می‌خورند که نیازمند توجه شاعر و پیگیری و تداوم‌اند:
نِی بگو پایان قصه ، ماجرای سَر چه شد؟
بَعدِ پرواز برادر ، قصه خواهر چه شد؟
از سکوت نِی تمام زندگی آوار شد
شعر من تب کرد و در پای غزل بیمار شد
در شعر دوم، از باب مضمون، فقط بیت اول موفق است که از لحاظ وزنی در مصراع نخست، اختلال دارد: «در دادگاه دل که محکوم به حبسم» که وزن غالبِ شعر: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) است که بر باقیِ مصراع‌ها دلالت دارد و از اوزان مورد استفاده حافظ نیز هست:
دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد...
برای رفع مشکل این مصراع می‌توان چنین تغییرش داد:
در محکمه‌ی سینه که محکوم به حبسم
جز عشق به دادم نرسد هیچ وکیلی
باقیِ ابیات گرچه مشکل وزنی ندارند اما یا ضعف مضمون دارند یا ضعف تألیف دارند یا قافیه‌ای باری به هر جهت. پیشنهاد می‌کنم دو کار را مقدم بر هر کار دیگری فرض کنید: اول در کلاس عروض و بدیع و قافیه شرکت کنید یا کتاب‌های مربوطه را که کم هم نیستند و در دسترس‌اند، بخوانید و علاوه بر آموختن «تقطیع وزن»، سعی کنید بر صنایع لفظی و معنوی تسلط یابید. کار دوم این است که خیلی بیشتر شعر بخوانید و شعر خوب بخوانید و با دقت بخوانید که چگونه مضامین شکل می‌گیرند و مفاهیم با «قافیه» ارتباطی تنگاتنگ می‌یابند. مؤید باشید.

منتقد : یزدان سلحشور

یزدان سلحشور متولد 13 آذر 47 در رشت. شاعر، نویسنده، منتقد[ادبی-سینمایی]،مدرس، ویراستار،روزنامه‌نگار داور دو دوره جایزه جلال آل‌احمد و دو دوره جشنواره شعر فجر و جوایز ادبی دیگر از جمله جایزه نیاوران



دیدگاه ها - ۲
مینا غدیرپور » دوشنبه 12 آبان 1399
بهر حال از نقد سازنده و راهگشای شما کمال قدردانی را دارم... اگر باز شعری بر کاغذ جاری شد سعی می کنم نقد شما استاد بزرگوار رو در پیش رو بگذارم... با سپاس فراوان
مینا غدیرپور » دوشنبه 12 آبان 1399
با سلام و عرض ادب حضور استاد بزرگوار و عرض تشکر بابت نکته سنجی و نقد صحیح شعر این حقیر... به عرض می رسانم که بعضی زمان ها شعر در ذهن من نقش می بندد و همان لحظه شعر را روی کاغذ می آورم. قطعا اگر در رشته ادبیات تحصیل کرده بودم تمام قوانین را می دانستم و نوشته هایم چیزی است که از ذهنم و قلبم روی کاغذ می آید. من سر امام رو بعنوان یک شخص کامل از نظر جسمی توصیف کردم که قراره بر مرکب سوار بشه. و در اعتقاد من حقیقت همین است. از سر عشق به ارباب باور دارم که نیزه منتظر قدم امام بود.این شعر رو با عشق نوشتم

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.