معنای شاعرانه را باید دریافت




عنوان مجموعه اشعار : راه شب
شاعر : سید رضا محمود هاشمی


عنوان شعر اول : اشتباه
ماییم به خود تهمت نیرنگ زدیم
بر چهره ی دریا که فقط سنگ زدیم

در باغِ بهارانِ درختان و گیاه
از بهر خزان تمبک و آهنگ زدیم

بر جاده ی ابریشم دل ها به خدا
شیپور تباهی و به صد جنگ زدیم

چون نحس بدیدیم لبی بوسه زند
اعلانِ جدا را همه آونگ زدیم

ماهی ی رها را چو گرفتار کنیم
آزادی را قرعه ی خرچنگ زدیم

ماییم که شایسته ی این حرف بدیم
تا ابد به خود خنجر و تفنگ زدیم

عنوان شعر دوم : سپید دم
ابر باش و
گریه کن بر سرم
نیاز به آب
حسرت و آه دارم

عنوان شعر سوم : شب
شب
تنها واژه ایست که
سنگین از ماه
مینالد و در خودش
ستاره را روشن میکند
تا ماه مبادا تنها باشد
نقد این شعر از : ضیاءالدین خالقی
سیدرضا محمود هاشمی، ۱۸ ساله، از تهران، با سابقه‌ی شاعری کمتر از یک سال، ظاهرا با ارسال یک غزل و دو شعر سپید کوتاه به ترتیب با نام‌های «اشتباه»، «سپید دم» و «شب»، خواسته که چند سطری را درباره‌شان قلمی کنیم.
در آغاز گفتم «ظاهرا یک غزل و دو شعر سپید...»؛ آری ظاهرا، چون نه اثر نخست به غزل می‌ماند و نه دو اثر کوتاه دوم.
ابتدا باید بگویم که وزن غزل مخدوش و دچار شکستگی نیست. این خوب است؛ اما در مصراع آخر، وزن می‌شکند؛ و این خیلی عجیب است! گوینده‌ای که همه‌ی ابیاتش را بر وزنی درست استوار کرده، تنها در مصراع پایانی دچار این مشکل می‌شود!:
«تا ابد به خود خنجر و تفنگ زدیم».
نکته‌ی دوم درباره وزن این اثر است که بر وزن رباعی است و معمولا درست نیست که در غزل، شاعری از وزن رباعی استفاده کند؛ اگرچه در طول تاریخ ادبیات فارسی شاید بتوان به چند نمونه از این امر برخورد که گویا بیشتر هم در دوران معاصر و روزگار ما اتفاق افتاده است؛ یعنی شاعری غزلی گفته است به وزن رباعی.
قافیه‌های این ظاهرا غزل هم درست است و مشکلی ندارد.
اما چرا این اثر غزل نیست. باید بگویم که تنها نه به این دلیل که عاشقانه نیست و غزل باید عاشقانه باشد؛ چون که ما غزل‌های اجتماعی و سیاسی و حتی فلسفی هم داریم؛ اما چه بهتر است که هر غزلی مایه‌هایی از عاشقانگی داشته باشد؛ مثل بسیاری از غزل‌های بزرگمرد غزل معاصر حضرت هوشنگ ابتهاج که اگر شعرش سیاسی و اجتماعی و یا احیانا فلسفی است، حتما مایه‌هایی از عاشقانگی هم دارد، یا اگر نه، عاطفه در آن بسیار قوی است.
پس غزل اگر عاشقانگی ندارد، باید به لحاظ عاطفی غنی و قوی باشد و از نظر من، حتی مایه‌های عرفانی‌اش. البته صرفا نه عرفان رسمی و نظری و چه (که آن نیز با زبان شعری طبعا عالی است)، بلکه عرفانی که از آن بوی معرفت شنیده می‌شود؛ مثل گفتارهایی که ما از عاشقان بزرگی همچون لیلی و مجنون و خسرو و شیرین شنیده‌ایم و...
حتی در بسیاری از غزل‌های فرخی یزدی که سیاسی و اجتماعی‌اند، مایه‌هایی از عاشقانگی و عرفان دیده می‌شود و نیز عاطفه‌ای که بوی معرفت می‌دهد. زیرا صرف حرف‌های عاشقانه که می‌شود رمانتیک سطحی.
اما در اثر نخست دوست ما آقای سیدرضا محمود هاشمی، ما هیچ‌یک از موارد بازگو شده را ندیدیم و بدتر از آن معنا و محتوایی ندیدیم. حرف‌ها پراکنده و گنگ هستند:
«ماییم به خود تهمت نیرنگ زدیم
بر چهره‌ی دریا که فقط سنگ زدیم»
هر مصراع بالا برای خود دارای معنی است اما وقتی یک بیت می‌شوند، ربطی به هم ندارند، در نتیجه بیت را بی‌معنا میکنند. یا این که کل یک بیتش معنا ندارد:
«چون نحس بدیدیم لبی بوسه زند
اعلانِ جدا را همه آونگ زدیم»
یا مصراع اولش معنی دارد، اما مصراع دومش نه:
«ماهیِ رها را چو گرفتار کنیم
آزادی را قرعه‌ی خرچنگ زدیم».
گاهی هم یک بیت ظاهرا یک معنایی دارد؛ اما معلوم نیست که گوینده می‌خواهد شعر جدی بگوید یا فکاهه؟!:
«در باغِ بهارانِ درختان و گیاه
از بهر خزان تمبک و آهنگ زدیم»
اگر «تنبک» را نمی‌آورد و به‌جای «برای خزان آهنگ زدیم» می‌گفت «آهنگ خزانی زدیم»، درست و معنادار می‌شد و حتی معنای خوش و عمیقی هم داشت.
مصراع ذیل هم مشکل دستوری دارد؛ باید یا «و» یا «به» حذف شود تا مشکل حل شود:
«شیپور تباهی و به صد جنگ زدیم»
اثر دوم هم تا به مرحله‌ی شعر رسیدن فاصله بسیار دارد. منتها برای این‌که دوست عزیزمان را راهنمایی کرده باشم تا بهتر نوشتن و موجز نوشتن را بیاموزد و از این راه اندکی به شعر نزدیک شود، می‌گویم، اثر ذیل را که چنین نوشته:
«ابر باش و
گریه کن بر سرم
نیاز به آب
حسرت و آه دارم»
این‌گونه بنویسد بهتر است:
«ابر باش و
گریه کن.
نیازمندِ حسرت و آهم.»
سومین اثر بهتر از دو اثر قبلی است و مایه‌هایی از شاعرانگی دارد؛ فقط باید حک و اصلاح شود. البته آنچه من روی آن انجام می‌دهم با کم و زیاد کردن، صرفا نوعی آموزش است، وگرنه وقتی شعری آفریده می‌شود (اگر به واقع شعر باشد)، دیگر نیازمند حک و اصلاح نیست، مگر در مواردی کاملا استثنایی و...
ما برای این‌که اثر ذیل را تا حدی به فضای شاعرانه نزدیک کنیم، می‌توانیم با استفاده از ایجاز و... جهان شاعرانه‌ای را تا حدی ترسیم و تصویر کنیم. یعنی اینچنین اثری را:
«شب
تنها واژه‌ای‌ست که
سنگین از ماه
می‌نالد و در خودش
ستاره را روشن می‌کند
تا ماه مبادا تنها باشد.»
اینچنین کنیم:
«شب
واژه‌ای‌ست
از ماه
در خودش
ستاره را روشن می‌کند.»
با آرزوی موفقیت برای دوست جوانمان، به او می‌گویم مطالعه و تمرین هر شبه را فراموش نکن و حتما با پایگاه شعر در ارتباط باش و نقدها را بخوان.

منتقد : ضیاءالدین خالقی

ضیاءالدین خالقی، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، متولد مهرماه 1342 لنگرود. تا 3سالگی باخانواده در قم ساکن بودیم، از سال 46 تا 56 ساکن تهران شدیم، سپس ساکن لنگرود. بعد از اتمام دبیرستان و سربازی، دوبار در دانشگاه قبول شدم و هر دوبار تحصیل را نیمه‌کاره رها ...



دیدگاه ها - ۱
سید رضا محمود هاشمی » دوشنبه 12 آبان 1399
خیلی ممنونم بابت نقد خوبتون.

برای ارسال نظر وارد پایگاه شوید.